دین در عصر اصلاحات 1

- اسلام، كه در حال گسترش و ترقي بود، به مسيحيت از هم گسيخته و متفرق مي خنديد.

- اروپا از اينكه پاپ ها نه تنها در كارهاي دنيوي بلكه در امور نظامي غرق شده اند، مات و مبهوت مانده بود...  كليسا فقر مسيحي را فداي قدرت كرد.

- چهار سالي پيش از آنكه لوتر ايرادات خود را عليه كليسا اعلام دارد، ماكياولي پيشگويي شگفت انگيزي كرد كه نابودي يا تنبيه آن نزديك است.

- بزرگترين هديه جنبش اصلاح ديني اين بود كه اروپا و امريكا را عرصه رقابت ايمان هاي گوناگون ساخت و در موقع مناسب به احياي حيات اخلاقي اروپا كمك كرد.
ادامه نوشته

زندگی من

- سه احساس ساده، ولی توانفرسا بر زندگی من مسلط بوده اند:

آرزوی عشق،

شوق دانش،

همدردی رنج های بشری.

- عشق و دانش، مرا در آسمان به بهشت برده اند، اما همیشه، همدردی، مرا به زمین بازگردانده است.

ادامه نوشته

دین در عصر رنسانس


- مرداني قدم به عرصه وجود نهادند كه بتدريج به ويران كردن شاهانه ايمان و اميدي كه در آن زندگي كرده بودند مي پرداختند

- اگر عصر تعقل حاصلي جز مصيبت براي بشر نداشته باشد، بعيد نيست كه عصر ايمان دوباره بازگردد

- تجدد، پوششي است بر افكار و روحيه قرون وسطايي كه در زیر آن مخفيانه بر جاي مي ماند; و در هر نسلي تمدن عبارت از دسترنج الزام آور و متزلزل اقليتي كه به واسطه عدم امنيت در اجتماع سنگر گرفته است.

- دستگاه تفتيش افكار، داغ شيطاني خود را بر پيشاني جامعه اروپايي بر جا نهاد.
ادامه نوشته

سفر به روسیه 4 ( 1920 )


- انسان ها باید از روی امید به سوسیالیسم بگروند نه اینکه از سر ناامیدی بسویش رانده شوند. و تنها در این صورت می توان آنرا بدون بحران جهانی به ثمر رساند.

- هدف انقلابی جدی، قهرمان پروری یا شهادت نیست بلکه خلق دنیایی شادتر است و کاری نخواهند کرد که منجر به رنج جامعه و بی اعتباری آرمان هایشان شود.

- مهم ترین اهداف یک نظریه سیاسی: روابط خوب بین افراد، رهایی از نفرت و خشونت و ستم، گسترش آموزش همگانی، استفاده بخردانه از اوقات فراغت، ترقی هنر و علم.

- در اصول آنها میل بیشتری به نابودی پلیدی های گذشته وجود دارد تا برپا ساختن نیکی های نوین. و منشا این سلسله زیان ها در بینش آنها به زندگی نهفته است: اول در جزمیت آمیخته به تنفر و دوم در اعتقاد به اینکه طبیعت بشری را با زور می توان کاملا عوض کرد.

ادامه نوشته

سفر به روسیه 3 ( 1920 )


- .... و این حقیقت همچنان پابرجاست که هرجا که تفکر آزاد نیست، شعور رو به انحطاط میرود.

- حکومت دموکراتیک با همه عیوبش، این شایستگی را دارد که بعنوان جانشین جنگ پذیرفته شود.

- مردمی که از دل جنگ بیرون می آیند، مردمی خواهند بود وحشی، تشنه خون و بیرحم، که هر نظامی را بصورت ماشین ظلم و بی رحمی در می آورند.

- قدرت، ( مخصوصا برای کسانی که به آن عادت کرده اند )، شیرین است و این عادت در ذهن کسانی که با زور سرنیزه و بدون حمایت عمومی، حکومت کرده اند بیشتر نقش می بندد.

ادامه نوشته

سفر به روسیه 2 ( 1920 )

 

- کاری که اسلام برای اعراب کرد، بلشویسم ممکن است برای روس ها انجام دهد.... آنها مردان جسور و توانایی هستند که با مهارت فراوان سعی در انجام کارهای تقریبا غیرممکن دارند.

- ما صاحب میراثی از شکیبایی متقابل و تمدن هستیم که برای انسان و دنیا ارزشمند است. ولی زندگی در روسیه همیشه خشن تر و بیرحم تر بوده که از دل جنگ جهانی برآمده است.

- متافیزیسین های مطلق گرا، از درک این واقعیت عاجزند که یک نظریه عمومی درباره تاریخ در بهترین حالت، احتمالا تنها می تواند در خطوط کلی و اصلی درست باشد.

 

ادامه نوشته

انقلاب و خشونت


- زمانی فرا می رسد که مردم احساس می کنند که ارزش آسایش و تفریح از مجموع همه فضیلت های دیگر بالاتر است.

- بدبختانه خشونت برای بسیاری از انقلابیون پرشور، خوشایند است و آنها علاقه ای به اجتناب هرچه بیشتر از آن احساس نمی کنند.... بیرحمی در نهاد بشر است و تعصب، پوششی بر بیرحمی.

- نفرت از دشمنان، آسان تر و شدیدتر از محبت به دوستان است، لذا از انسان هایی که بیشتر در پی آسیب به مخالفان هستند تا در اندیشه خیر و صلاح به بشر، نباید انتظار فرجی داشت.... انگیزه هایی که بشر را ریاضت کش می کند، به همان طریق او را بی رحم نیز می کند.

- نوع سوسیالیسمی که برقراری آن منوط به جنگ است، از سرمایه داری هم بدتر است.... و از تمرکز قدرت، همان مفاسدی ناشی می شود که از تمرکز ثروت در سرمایه داری. لذا نمی توان انقلاب های جهانی را تایید کرد.

ادامه نوشته

نسبیت اینشتن و فلسفه


- نظریه نسبیت در کشمکش های فلسفی بین ایده آلیسم و رئالیسم و ماتریالیسم، دخالت چندانی ندارد.

- و حیرت آور است که این دانش نارسا تا این اندازه به ما نیرو بخشیده است.

- جهانی را که تئوری نسبیت معرفی میکند جهان وقایع است.

- به فیلسوفانی که هنوز در آرزوی خام رسیدن به اهداف مبهم و ناممکن هستند پیشنهاد میکنم که اصولا نسبیت را ندیده بگیرند.

 

ادامه نوشته

نثرهای شاعرانه از راسل


....  و  اما در  آرزوی  فرهیختگی و سخن فرهیخته ام

و در حسرت دریا و عالم وحش و باد.

....

ادامه نوشته

حقیقت و آزادی


- آنچه بشر را به سر منزل عافیت میرساند، دنبال کردن حقیقت است با شهامتی انعطاف ناپذیر.

- حقیقت الهه ای است تابان، همواره مستور، پیوسته از دسترس دور که هرگز به تمامی تسخیر نمی شود؛ اما ارزش دارد که هر چه از روح انسانی برمی آید، وقف او گردد.

 

ادامه نوشته

زیبایی

- هاله زيبايي ممکن است گسترش یافته و تمام جهان از لطف و زیبایی اولیه سرشار و لبریز گردد.

- یک احساس زیبایی، ریشه دین و دوستی و هنر و ایده آلیسم اجتماعی را نیز آبیاری میکند.

- تمامی هنرها، ( رقص و آواز و شعر و موسیقی و مجسمه تراشی ) از عشق می شکفند.

- آنجا که زیبایی بخواهد در جای حقیقت بنشیند و در میدان حکمت، گوشه ای برای خود بجوید، حتی استخوان های خشک الهیات نیز به لرزه در می آید.
ادامه نوشته

فلسفه هنر

- وظيفه اصلي هنر، ايجاد زيبايي است... و هر عملی که نیک انجام شود و هر زندگی که مرتب باشد و هر خانواده ای که نیک بار آید و هر ابزاری که خوب کار کند، شایسته آن است که گفته شود: " زیباست ".

- اگر حکمت موجب آن نشود که به زیبایی عشق بورزیم و بکوشیم که زیبایی بهتر و والاتری از زیبایی طبیعت بیافرینیم به چه درد میخورد؟ .... فلسفه ای که از عشق نلرزد شایسته انسان نیست

 - سرچشمه هر نبوغ و زیبایی و هنری، آن نیروی خلاقی است که پیوسته نسل انسان را تجدید کرده و جاودانگی زندگی را تامین میسازد.
ادامه نوشته

پیدایش هنر

- نخستين علت پيدايش هنر، ميلي است كه انسان به زيبا جلوه دادن خود دارد.

- هنر هنگامی زاده شد که مرغ آلاچیق، اولین آلاچیق را برای جفت محبوبش ساخت.

- انسان های اولیه هنگامي كه مي‌رقصيدند، ( تنها قصدشان خوشگذراني نبوده ) بلکه مي‌خواستند به طبيعت و خدايان چيزهايي را تلقين كنند و طبيعت را به خواب مغناطيسي درآورده، تا حاصل خوبي به بار آورد.

 

ادامه نوشته

دین در عصر ایمان 2 ( مسیحیت )


- ديانت، تفسير نهايي آدمي است درباره زندگي، و تنها حربه دفاعي او در برابر مرگ.

- قدرت مسيحيت در آن بود كه به مردم ايمان، ارزاني مي داشت نه معلومات، هنر مي داد نه علم، و زيبايي عرضه مي كرد نه حقيقت.

- کلیسا، یک سازمان اجتماعی است که بر پایه عقیده ای که پاره ای از آن فلسفی است و پاره ای دینی، بنا شده است. و بواسطه همان عقیده اش، ثروت و زور بدست می آورد. ( راسل )
ادامه نوشته

دین در عصر ایمان 1 ( اسلام و یهود )

- در هر ديني، هر قدر هم مبادي آن عالي باشد، خرافاتي نفوذ مي‌كند كه مربوط به مبادي دين نيست، بلكه زاييده عقولي است كه جسم و جان شان از تلاش در راه زندگي جاويد درمانده است.

- رابطه ميان موسيقي و دين به همان اندازه نزديك است كه رابطه شعر و عشق. عميق‌ترين عواطف بشري، براي آنكه با آراسته‌ترين وجه تجلي نمايد، مستلزم احساسي ترين هنرهاست.

ادامه نوشته

دین رومی

- دين رومی، سرچشمه اخلاقيات و نظم و نيرو در فرد و خانواده و دولت بود... دين و خانواده،‌ دست در دست هم،‌ افتخار پروراندن آن سرشت آهنيني را داشتند كه راز سروري روم بر جهان بود.

- اگر آيين نيايش، ملال آور و سخت بود،‌ در عوض جشنواره‌ها، فرصتي بود براي شادی و كامراني و مردمان و خدايان را خوش خوتر نشان مي‌داد.

- روم نظم را برقرار کرد اما در همان حال تا درجه زیادی کارهای فردی را در محاق قرار داد. ابتکار فردی چنان مثله شده بود که مقاومت در برابر حمله های تازه ای از خارج ناممکن بود. ( راسل )
ادامه نوشته

نامه های اینشتاین به راسل

- نهایت سعادت می دانم که نسل خشک و ددآسای زمان ما، از وجود چنین مرد عاقل و با شرف و جسور و در عین حال شوخ طبع، برخودار است.

- برای شما که هنر ادبی خود را در خدمت روشنگری و آموزش و پرورش گذاشته اید، ارج بسیار باید قایل بود.

- متحیرم که تازگی فرح بخش و اصالت آثارش را باید ستود یا حساسیت همدلی این متفکر بزرگ با اندیشمندان زمان های بسیار دور را.

ادامه نوشته

دین یونانی 2 ( مراسم )

- قرباني كردن حيوان به جاي انسان يكي از پيروزي هاي تمدن انساني است و تبديل قرباني ها به دعا از كارهاي نيك پايه گذاران اديان جديد است.

- دين را اساسا وسيله مناسبي براي دفع ارواح مي دانستند و به جنبه اخلاقي آن چندان توجهي نداشتند.

- موهوم پرستي يكي از نيرومند ترين پديده‌هاي تاريخ بشر است و در همه مراحل تمدن، بدون اندك تغييري، دوام آورده است.

- در آغاز، دين، از ادب و هنر و فلسفه نيرو گرفت، ولي بعدا از آنها زيان ديد. هنر، به خدايان جلوه‌هايي زيبا و شكوهمند داد، و شعر، به نواميس ديني، عمق اخلاقي بخشيد. ولی فلسفه، دين را به نابودي كشانيد.

 

ادامه نوشته

شعری از اینشتن به راسل ( 1940 )

در این جهان،که چنین زیبا و شریف است؛

باز هم تکرار می شود: کشیش، اوباش را برمی انگیزد،

و نابغه، نابود می گردد.

دین در یونان 1 ( خدایان )

- تخيل ديني وقتي كه از محدوديت محلي بيرون آمد، موجب اساطير و خدايان مشترك شد.

- موضوع مرگ و زندگي، موجد مراسم پرشور ديني گشت که هم يونان را از دست خدايان سرد و رسوا بيرون آورده و هم بدمستي هاي جنون آميز را به مراسم سنگين و نمايش باشكوهي مبدل كرد.

- در جريان پيشرفت تمدن، چون دامنه امنيت بسط يافت و جمعيت افزوني گرفت، مردان به جاي تكيه بر زايندگي زنان، زيبايي آنان را مورد تاكيد قرار دادند... و لذا الاهه زیبایی نیز متحول شد.

- مفهوم سرنوشت، چنان بر انديشه يوناني سلطه مي ورزيد كه حتي خدايان يوناني هم در اسارت سرنوشت هايي محتوم به سر مي بردند. با چنين مفاهيمي، مذهب يونان محدوديت هاي خود را يافت و راه به علم و قانون باز كرد.

 

ادامه نوشته

علم و اخلاق

- باید کاری کرد که اندکی از شادمانی و بینش متمدنانه، به دوره جدید انتقال یابد و تلاش کنیم که کسانی را که یادشان جز با کینه همراه نیست به یاد نیاوریم .... هرگاه به مردم بگویید که خوشبختی چیز ساده ای است از شما دلگیر میشوند.

- پیروی از عقل علمی، آمرانه تر از دستورات اخلاقی است حتی به بهای بینش معنوی عمیق و اگر قرار باشد که علم، خوشبختی ببار آورد باید ارزشیابی هدف های زندگی، سربار آن شود.

- نظام اجتماعی خوب آن است که انگیزه های حیاتی مردم را با یکدیگر وفق دهد. و آرمان گرایی باید بحدی نیرومند باشد که خود را با واقعیات وفق دهد...

ادامه نوشته

سفر به شرق ( 1920 )

- در شرق، درایت محترم است... و لذت را بر قدرت ترجیح میدهند.

- همه چیز برای زیبایی است و هیچ چیز برای راحتی نیست.

- دین چینی بنحو عجیبی، شاد است.... و قدیسان شکم های فربه ای دارند.

- ژاپنی ها، با آداب و رسوم خوب، میانه ای ندارند و نمی توانند از مزاحمت بپرهیزند.

 

ادامه نوشته

یک مناظره جالب ( ویل دورانت با راسل ) 1931

- نتیجه نظریه پردازان قدیم و جدید، نوعی خودکشی فکری بوده است.

- تصور نمی کنم که بتوانیم درباره نتیجه کشف حقیقت، حکمی کنیم؛ زیرا تاکنون حقیقتی کشف نشده است.

 

ادامه نوشته

سفر به روسیه ( 1920 )


- برای من صمیمی شدن با سگ و گربه و اسب، آسان تر بود تا با یکی از آنها.

- سیاست، الهام اهریمنی است که نیشخندزنان به نیرومندان یاد می دهد که مردم زیردست را در راه نفع یا قدرت، شکنجه کنند.

- بلشویسم، دیوان سالاری ظالمانه ای است با دستگاه جاسوسی وحشتناک تر از مال تزار و اشرافیتی به همان اندازه گستاخ و بی احساس، متشکل از یهودیان آمریکایی مآب.

- از کینه قدیم، مهر جدید را در دل می پرورم؛ اما جدید را بخاطر خودش دوست نمی دارم.

 

ادامه نوشته

شعر گونه ای از راسل

چیزی که نه مهر است و نه کین، نه ترحم و نه بدخواهی،

بلکه نقش زندگی است  که وحشی صفت از راه دور می آید،

ادامه نوشته

جنگ جهانی اول در نگاه اندیشه


- برای من مهر ورزیدن به آدمیان در حقیقت تلاشی است برای گریختن از جستجوی بیهوده برای پی بردن به خدا

- آزادی هایی که نیاکان ما طی قرن ها مبارزه بدست آورده بودند در یک روز قربانی شده است

- وجود من پر شده بود از محبتی نومید کننده نسبت به جوانانی که به مسلخ برده می شدند و خشمی عمیق نسبت به همه سیاستمداران اروپا.

- اما وقتی که جنگ سر رسید احساس کردم که صدای خدا را در درون خود می شنوم. دانستم که وظیفه من اعتراض کردن است.

ادامه نوشته

دین در آسیا 5 ( ژاپن )

- آيين بودايي ژاپني يكي از خوش ترين آيين هاي اساطيري بشر بود.

- ژاپنيان دينداراني ميانه‌رو هستند و پابند فلسفه‌اي خوش‌فرجام اند ( نه مثل هندوان عميق اند، و نه مانند مسیحیان، غيور ).

- عبادت دینی آنان، مراسم دلپذيري بود كه دينداري را به ‌صورت كاري سرورآور، و زهد را به شكل نمايش مدهاي زنانه و بازيگوشي هاي مردانه درمي‌آورد.

 

ادامه نوشته

دین در آسیا 4 ( چین )

- چينيان از سلطه روحانيان فارغ، ولي، اسير خدايان بودند.

- در تاريخ بشر، هيچ قومي تا اين اندازه اهل دنيا و شيفته حيات خويش نبوده است.

- همچنانكه كمونيسم دين جديد روسيه است، ناسيوناليسم نيز دين نو چين است.

- اگر خداي او حاجتش را برنياورد، نخست وي را به باد ناسزا مي‌گيرد، و بعد او را به رودخانه مي‌افكند.

 

ادامه نوشته

دین در آسیا 3 ( یهود )

- خاستگاه يكتاپرستي و دلنشين ترين ترانه‌هاي عشق و ستايش، و تنهاترين و افتاده‌ترين و شورانگيزترين شخصيت تاريخ، جايي جز فلسطين نبود.

- دین یهود نشان میدهد که چگونه تكامل و تطور اخلاقي بشر مستلزم آن است كه، در زمان هاي متوالي، آدمي در تصويري كه از خداي خود مي‌سازد تجديد نظر كند، تا آن را با اين تطور اخلاقي هماهنگ سازد.

- ديني كه اميد و عشق را در نفس آدمي بيدار مي‌كند همچون تجملي است كه از امنيت و نظم پيدا مي‌شود؛

- یهودیان، انديشه خلود را از پارسي ها گرفتند و از همين تطور و تكامل روحي است كه دين مسيحيت بيرون آمده است.

ادامه نوشته

تفتیش عقاید 1


- تفتيش افكار را بايد از سياه ترين لكه‌هاي ننگ بشري دانست، که معرف يك نوع درنده خويي است كه نظيرش هرگز از هيچ حيوان درنده اي ديده نشده است.

- براي قضاوت درباره تفتيش افكار بايد خصوصيات عهدي را در مد نظر آورد كه مردم به وحشي گري معتاد بودند.

- تساهل فقط هنگامي افزايش مي يابد كه ايمان، اطمينان را از كف بدهد. اطمينان و ايقان، آدمكش است.

- شكنجه مخفيانه در عصر ما بيشتر تقليد از روش تفتيش افكار است تا اقتباس از حقوق رومي.

- حكومت و کلیسا می ترسید که مبادا بدعت، بهانه اي براي اصلاحات سياسي و مالی آنها باشد.

- تعداد بازرسان آن قدر زياد بود كه مردم به شوخي، آنها را سگان شكاري خدا مي خواندند که از فضيلت ترحم، بهره اي نداشتند و مردمان خونخواري بودند كه از آزار همنوعان خويش لذت هم مي بردند.

ادامه نوشته