اخلاق در قرن 19 ( پس از انقلاب فرانسه )

 - حكومت انگلستان، در دست طبقه‌ اشراف بود ولي حاكمان دست كم از ادب و متانت بهره‌اي داشتند. و خودشان مظهر حسن سلوك و رفتار مطبوع بودند؛ بر بوالهوسان لگام مي‌زدند و مي‌كوشيدند معيارهايي از حسن سليقه و ذوق پديد آورند تا عرصه را بر غلبه توحش در هنر و هجوم خرافات در باورهاي مردم تنگ سازند.

- به همان نسبت كه انقلاب فرانسه، ناامني زندگي و ناپايداري قوانين را تشديد مي‌كرد، هيجان روزافزون مردم به صورت جنايت در می آمد.

- نهضت رمانتيك در ادبيات آلمان، زنان را به منزله دسته گلي مست كننده از زيبايي جسمي و شادابي فرهنگي درمي‏آورد.

ادامه نوشته

اخلاق در عصر روشنگری 3  

- اخلاقيات اجتماعي در ميان خوش باطني اساسي يك فرد و توحش غيرمسئولانه توده‏هاي بي نظم در نوسان بود.

- روحيه مردم برحسب مناظر طبيعي، از يك ايالت به ايالت ديگر، فرق مي كند.

 

ادامه نوشته

اخلاق در عصر روشنگری 2 ( فرانسه )

- اخلاق اجتماعي نمودار نهاد انسان خود خواه‏، مهربان‏، سنگدل و بخشنده‌اي بود كه خونريزي را در ميدان كارزار با ادب در هم مي‏آميخت‏.

- توصيف اصول اخلاقي مشكل است، زيرا هر دوره اي آن را متناسب با خلق و خو و گناهان خودش تعريف مي كند.

- در نيمه دوم قرن هجدهم، هنر محاوره رو به انحطاط گذارد; فن محاورات را بيش از حد پر حرارت مي كرد; تعداد سخنگويان بر شنوندگان فزوني مي گرفت.
ادامه نوشته

اخلاق در قرن هیجده 1

- به نخستين نمونه چشمگير انسان دوستي، به مقياس بين‌المللي در تاريخ جهان، در اين هنگام برمي‌خوريم.  

- قانون اساسي انگلستان توانسته بود جان و مال مردم را به نحو شايان ستايشي از زورگويي پادشاه حفظ كند

اين نيم قرن رويهم رفته فاسد ترين و بي رحم ترين دوران تاريخ انگلستان است، و تاريخ نويسان درشگفتند كه انگلستان از آن عصر فساد و تباهي چگونه بدانجا رسيد كه درستي بازرگانان و دولت آن زبانزد مردم جهان گشت.
ادامه نوشته

اخلاقيات در قرن 17


- در اين عصر آداب داني و تشريفات، عواطف اجتماعي و نوع پروري را مقام منزلتي نبود.

- آداب و اطوار آميخته به طمانينه و وقار بودند.

- صد ساله ميان 1660 تا 1760 در فرانسه مظهري از حد اعلاي تمدن بشري بوده است.

 

ادامه نوشته

اخلاق در قرن 16


- مذهبي كه فرقه‌هاي آن بهانه های ظاهرا موجهي براي جنگ مي آوردند، بر اثر استفاده‌هاي سياسي از آن، به تدريج ضعيف شد.... اخلاق مردم در امور اجتماعي و سياسي، در نتيجه جنگ، رو به فساد نهاد. و ضمن آنكه اخلاق راه انحطاط مي پيمود، آداب ترقي مي كرد.

- اشراف با زبان، علم، دانشوري، شعر، موسيقي، و هنر آشنا شدند; مردان زيبايي هاي ادب را از زنان آموختند; نويسندگان غرور خود را پنهان كردند; دانشمندان به علم خود جنبه انساني دادند; ظرفا با اشراف در كنار هم نشستند; فن درست سخن گفتن مورد بحث قرار گرفت و پذيرفته شد; و مكالمه به صورت هنر درآمد.

- ادب، تفاوت ها را از بين برده بود، مباحثه رونق يافته، مجادله منسوخ شد. و احترام به دانش و معرفت فزوني گرفت، و احساس زيبايي شايع شد.
ادامه نوشته

اخلاق در عصر اصلاحات


- اگر چه اصلاح ديني سرانجام اوضاع اخلاقي اروپا را بهبود بخشيد، اما موقتا پايه اخلاق عمومي را متزلزل كرد.  

- مردم آن زمان هم، مانند امروز، بيشتر در بند آداب بودند تا در پي اخلاق.

 

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 3

- آرمان رنسانس مرد کامل: سلامت جسم، قدرت روح، استغنای فکر.

- فردگرايي رنسانس جهت ديگري از سرزندگي عقلاني آن بود، اما، در مقايسه با روح جمعي قرون وسطي، از حيث اخلاق و سياست وضع نامناسبي داشت.

 

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 2


- قرون وسطي به زندگي « نه » گفته بود، اما عصر رنسانس با تمام قلب و روح و قدرت خود مي‏گفت: « بلي ».

- رنسانس ايتاليا، مانند روشنگري فرانسه، « دو جنسي » بود: زنان وارد تمام ميدان هاي زندگي مي‏شدند؛ و مردان ديگر نسبت به آنان ستمگر و خشن نبودند و رفتار و گفتارشان به ظرافت گراييده بود؛

- انسانهایی بودند كه فقط در يك چيز با يكديگر وحدت نظر داشتند، و آن اينكه زندگي هرگز پيش از آن چنان جنب ‏و جوشي نداشته است. و تمدن، با تمام سستي اخلاقي و شدت خود، رشاقت و تهذبي يافته بود كه از هزار سال پيش تا آن زمان نظيرش در اروپا ديده نشده بود.

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 1

- اعياد مذهبي باشكوه و جلالي برگزار مي‏شدند كه به مردم فرصت مي‏دادند تا رنج خود را با شادماني فراموش كنند؛

- به پول مهر مي‏ورزيدند. به نبوغ و درآمد و جامه‏هاي خود، مغرور بودند. در گفتار خود خشن، و عاري از نزاكت و ادب بودند؛ در دوستي هايشان ايماني وجود نداشت، و عشق هايشان زود گذر بود.

- آنچه بيش از بي‏نظمي‏هاي جنسي و سور چراني بخشش‏ ناپذير بود، همانا فعاليت محاكم تفتيش افكار بود.

- رقابت حرام زادگان با حلال زادگان، منشأ مهمي از كشمكش هاي دوران رنسانس بود.

- در قرن پانزدهم دختري كه در پانزده ‏سالگي هنوز به شوهر نرفته بود ننگ خانواده به شمار مي‏رفت؛ در سده شانزدهم « سن ننگين » به هفده ‏سالگي رسانده شد تا تحصيلات عالي تر را براي دختر ممكن سازد.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 3


- مسيحيت مقداري انحطاط معنوي و پيشرفت اخلاقي با خود همراه آورد.

- به طور كلي كليسا با شوخ طبعي مردم شهوت پرست عصر ايمان مدارا مي كرد.

- اغلب روحانيان قرن سيزدهم مردمان خوش بنيه اي بودند علاقمند به زندگي كه، بي هيچ دغدغه خيالي، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب لذت مي بردند و از ديدن يك قوزك ظريف و يا شنيدن يك شوخي مليح روي در هم نمي كشيدند.

- عصر ايمان، آن قدرها هم جدي و موقر نبود، بلكه عهدي بود مالامال از زنده دلي، سرخوشي تمام عيار، احساسات رقيق، و شادماني بي پيرايه در لذت بردن از نعمت هاي دنيوي.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 2 ( مسیحیت )

- از نظر موازين اخلاقي، هر تمدني عبارت از تعادل و تنازعي است بين غرايز جنگلي افراد و منهيات يك اصول مدون اخلاقي.

- غرايز بدون وجود منهيات، تمدن را از ميان برمي دارند، و منهيات بدون وجود غرايز، زندگي را به پايان ميرسانند.

- مسئله اساسي در اخلاقيات آن است كه تا چه حد منکرات را تعديل دهند تا بي آنكه ريشه حيات را سست كند، تمدن را از زوال نگاه دارد.

- جريان دائم التزايد توجه از بيماران و كمك به مردم مستمند و درمانده است كه از تابناك ترين و اميد بخش ترين ويژگي هاي تاريخ قرون وسطي و عصر جديد به شمار ميرود.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 1( یهود )

- يهوديت، مسيحيت، و اسلام هر سه اعتقاد داشتند که اكثريت افراد را فقط با ترس از خدا مي‌توان به رفتاري تحمل پذير وادار ساخت.

- در يهود و اسلام، قوانين و همچنين اخلاقيات، از خود دين جدايي ناپذير بود.

- زندگي اخلاقي يهودي قرون وسطي، نموداري از ميراث شرقي و ناتواني هاي اروپايي او بود ....

- در موضوع حسن زندگي خانوادگي، هيچ ملتي به پاي ملت يهود نرسيده است.

- مرد يهودي با غروري مبتذل به قدرت توليد مثل و كودكان خويش مي‌باليد و جدي ترين سوگند وي وقتي بود كه دستش را بر روي بيضه‌هاي شخصي قرار مي‌داد كه وثيقه را مي‌پذيرفت.
ادامه نوشته

اخلاق در روم 2

- فضايل رومی: پرهيزگاري،‌ وقار، سادگي، دلبستگي متقابل والدین و اولاد، حس هوشيارانه مسئوليت، و احتراز از زياده ‌روي يا خودنمايي.

- هر چند روم فاقد اصول اخلاقي بود، اما آن كشوري كه خانواده را در دنياي باستان به رفعتي بي‌سابقه رساند همان رم بود، نه يونان.... - تمدن را در بيابان شكوفا كرد و با اعجاز ايجاد صلحي پايدار، كفاره گناهانش را داد.

- بزرگ ترين و عالي ترين مرده ريگ دنياي غرب از جهان باستان، عبارت است از علم و فلسفه ( يوناني )،‌ مسيحيت ( يهودي)، دموكراسي ( يوناني)، و حقوق ( رومي ).
ادامه نوشته

اخلاق در روم 1

- هر جا كه خوراك گران و ناياب باشد، حيات بشري ارزان مي‌شود.

- آنچه همراه با تمدن افزايش مي‌يابد،‌ بيشتر امكان تظاهر فسق است تا نيت فسق.

- جشن ها و بزم ها،‌ در اين عصر شكيبايي و پرهيزگاري،‌ تفريحي لازم بود؛‌ آنان كه نمي‌توانستند بدين گونه خاطر خويش را شاد كنند،‌ سخت گرفته دل مي‌شدند و خستگي عصبي خويش را در تنديس هايي كه براي آيندگان به جا مي‌گذاشتند،‌ نمايان مي‌كردند.

- به فردگرايي و نبوغ بدگمان بود. از دلربايي ها و شوخ و شنگي و نرمي نااستوار يوناني هيچ بهره‌اي نداشت. اراده را مي‌ستود،‌ همچنانكه يوناني،‌ آزادي و فرزانگي را.
ادامه نوشته

اخلاق در یونان


- راز باروري حيات و عظمت فكر يوناني در اين است كه براي او معيار و مقياس همه چيز انسان است. 

- خويشتن داري و تسلط بر نفس را، صريح تر از هر ملت ديگري در تاريخ، كمال مطلوب خويش قرار ميدهند. و هر چند كه خود چندان به اعتدال نمي گرايند، لكن آن را از جان و دل مي ستايند  

- در حالي كه آرامش را توصيه مي كنند، خود همواره به اضطراب و تحولي دچارند. هيچ قومي تاكنون تخيلي به آن قدرت، و زباني به آن آمادگي نداشته است.

- شهامت و قناعت يا مردانگي و اعتدال، شعار يونانيان است.
ادامه نوشته

اخلاق در آسیا 2

- فضيلت چيزي نيست جز معنايي كه گذشت روزگار به كارها و عادات ما مي‌دهد.

- زندگي يك صحنه نمايش است كه يك در ورودي دارد و چندين در خروجي.

- كسي را كوته‌انديش مي‌نامند كه جهان را با معيارهاي ديار خويش بسنجد و هرچه را براي او نامأنوس است بربري بداند.

- هرجا مرداني دست به كاري مي‌زنند، معمولا مرداني ديگر پيدا مي‌شوند كه راه انجام كار را، به صورتي بهتر، براي آنان توضيح دهند.
ادامه نوشته

اخلاق در آسیا 1

- آداب مردم داري از دربارهاي قديم مصر و بين‌النهرين و ايران فرا آمدند. حتي امروز هم خاور دور مي‌تواند آداب شايسته‌اي به غرب تند و بي‌شكيب بياموزد.

- رسم تك همسری در مصر آغاز شد و رسم چند همسری را بر انداخت.

- نخستين فرياد عدالت اجتماعي در مصر و اولين نداي اخوت بشري و بينش اخلاقي در يهودستان به گوش مردمان رسيد.
ادامه نوشته

اخلاق در تمدن


- پيدايش مدنيت بدون اخلاق امكان‌پذير نبوده است.... و عشق‌ورزي رمانتیک ثمره مدنيت پيشرفته است.  

- احساس مرد بدوی، نسبت به زن خود احساس مالك به مملوك است، نه احساس عاشق به معشوق. و اگر غيرتي دارد از لحاظ مالكيت است که برافروخته و غضبناك مي‌شود.

- كم ملتي را مي‌توان يافت كه خود را برتر از ديگران تصور نكند.
ادامه نوشته

اخلاق و هیجان

- آن روز كه شخص قوي حاضر شد ضعيف را، به ميانجيگري قانون بخورد، پيشرفت عظيمي در مدنيت حاصل شد.

  - مردیکه از محبت به فرزندان خویش به مرحله نیکخواهی عام و از علم به نیازهای خویش به مرحله همدردی با گرسنگان رسیده باشد، سزاوار تحسین خواهد بود.

ادامه نوشته