افراد آزاد شده فرانسه، پس از برانداختن اساس مذهبي اخلاق، ( دوست داشتن خدايي ناظر، ثبات، پاداش دهنده، و تنبيه كننده و ترسيدن از او، و اطاعت از احكام و دستورهاي منسوب به او ) خود را بدون دفاع ديدند، مگر دفاع هايي كه انعكاس هاي اخلاقي عقايد متروك آنها در برابر غرايز قديم تر و قوي تر و فردي تري بود كه بر اثر قرن ها گرسنگي و طمع و ناامني و كشمكش، فكر و ذهن آنها را پر كرده بود.

 آنها اصول اخلاقي مسيحي را به زنان و دختران خود وا گذاشتند، و در جستجوي اصلي برآمدند كه در ميان دريايي از افراد گردنكش، كه از چيزي جز قدرت نمي‌ترسيدند، به منزله لنگرگاهي اخلاقي باشد. آنان اميدوار بودند كه در « سيويسم » ( شهروندي به مفهوم پذيرش وظايف و امتيازات وابستگي به جامعه‌اي متشكل و محافظ ) اين لنگرگاه را بيابند؛ و در هر قضيه اخلاقي، فرد بايد هميشه مصلحت جامعه را قانون اصلي به شمار آرد. اين اقدام كوششي ارجمند براي برقراري يك سلسله اصول اخلاق طبيعي بود. نمايندگان فيلسوف، افرادي بودند كه ميهن پرستي در نظرشان وظيفه اصلي بود، به طوري كه ممكن بود هركس به حق، فرزندان يا پدر و مادر خود را در صورت لزوم در راه مصلحت كشور بكشد.

نخستين دسته انقلابيون با اصول اخلاقي جديد حقاً به موفقيت هايي نايل آمدند. دسته دوم با عزل شاه، قدرت مطلق را بدون مسئوليت به دست گرفتند. در رژيم گذشته، بعضي از ظرافت كاري هاي اشراف، و برخي احساسات بشر دوستانه، ( كه توسط فيلسوفان و متقدسان تبليغ شده بود )، تمايلات طبيعي به غارت كردن و حمله به يكديگر را تعديل كرده بود؛ ولي در دوره انقلاب اينگونه حوادث پشت سرهم و به طرزي خوفناك روي داد؛ قتل عام هاي سپتامبر، اعدام شاه و ملكه، توسعه ترور و استفاده شديد از گيوتين.

رهبران انقلاب به صورت سود جويان جنگ درآمدند و مناطق آزاد شده را مجبور به پرداخت مبالغ هنگفت كردند؛ به سربازان فرانسوي گفته شد كه با عوايد مناطق فتح شده زندگي كنند؛ گنجينه‌هاي هنري سرزمين هاي آزاد شده يا مغلوب به فرانسه فاتح تعلق گرفت. در نظريه اقتصادي، آزادي عمل توليد كنندگان و توزيع كنندگان و مصرف كنندگان سعي مي‌كردند كه يكديگر را بدوشند، يا از پرداخت قيمت يا دستمزدي كه حداكثر و مجاز بود طفره بروند. بديهي است كه اينگونه كارها و شيطنت هاي ديگر هزاران سال قبل از انقلاب هم وجود داشته ، ولي در كوششي كه براي نظارت بر آنها به عمل آمد اصول جديد « سيويسم » ظاهراً، ( مانند بيم از خدايان )، اثري نداشت.

به همان نسبت كه انقلاب، ناامني زندگي و ناپايداري قوانين را تشديد مي‌كرد، هيجان روزافزون مردم به صورت جنايت درآمد، و همچنين سرگرمي به وسيله قمار، دوئل ( جنگ تن به تن ) ادامه يافت، ولي با شدتي كمتر از سابق. تعداد قمارخانه هاي مخفي افزايش يافت.

دولت هاي انقلابي رنج بسيار كشيدند تا يك سلسله قوانين جديد به مردمي قابل تحريك و جابر، ( كه بر اثر انحطاط ايمان و اعدام شاه از لحاظ اخلاقي و قانوني عنان گسيخته شده بودند ) بدهند..... مردم خواهان چند اصلاح قضايي بودند: محاكمات بايستي علني باشد؛ به متهم اجازه گرفتن وكيل داده ‏شود؛ نامه‏هاي سر به مهر ممنوع گردد؛ محاكمه به وسيله هيئت منصفه برقرار شود. ..... همه بردگان در فرانسه و در مستعمرات آن كشور آزادي خود را بازيافتند، و سياهپوستان همان حقوق شهروندان فرانسوي را به دست آوردند. .... انقلاب به جاي شاه مستبد، به سرعت دولتي را بر سر كار آورد كه قادر مطلق بود..... انقلاب در اصلاح قوانين جنايي پيشرفت بهتري داشت.

- اخلاق جنسي

در ميان ارابه‏هاي اعدام و خرابه‏ها، عشق و شهوت پرستي زنده ماند. انقلاب توجهي به بيمارستان ها نكرده بود، ولي بر روي صحنه‏هاي جنگ و در ميان خرابهها، صدقه باعث تخفيف آلام و اندوه ها مي‏شد؛ نيكي به مقابله بدي مي‏شتافت، و مهر و محبت پدر و مادر در برابر استقلال فرزندان از ميان نمي‏رفت. بسياري از پسران تعجب مي‏كردند كه چرا پدران و مادرانشان نمي‏توانند حرارت انقلابي و روش های جديد را درك كنند؛ بعضي از آنها قيود اخلاقي ديرين را به كنار نهادند و به صورت افراد خوشگذران و بي مبالات درآمدند. هرج و مرج در مسائل جنسي بالا گرفت، بيماري هاي مقاربتي شيوع يافت، بچه‏هاي سرراهي زياد شدند، هرزگي ادامه يافت.

در طي انقلاب، سخن از همجنس بازي دانشجويان به ميان آمده است و زنان روسپي و فاحشه‌خانه‏ها زياد ديده مي‏شدند؛ و زناني كه در امر جنسي تجارب طولاني كسب كرده بودند رهبران مد و جامعه شدند.... براي ازدواج، كشيش لازم نبود؛ .... كودكان حرام زاده زياد بود .... زنا كردن شوهر غالباً ناديده گرفته مي‏شد .... قدرت پدر و مادر در نتيجه افزايش نسبي حقوق قانوني زن و همچنين خود نمايي و ادعاي جواناني كه آزاد شده بودند كاهش يافت.

مطالب خلاف عفت، بسيار بود، .... تا مدتي چنين به نظر مي‏آمد كه خانواده از قربانيان انقلاب فرانسه است، ولي برقراري انضباط در زمان ناپلئون آن را مدتی نجات داد، تا آنكه انقلاب صنعتي با نيرويي تدريجي تر ولي ثابت تر و اساسي تر در كار آمد.

زنان، ( براثر ظرافت و نفوذ تهذيب كننده رفتار و همچنين پرورش افكار خود در رژيم گذشته ) مقامي ارجمند داشتند؛ ولي اين تكامل بيشتر محدود به اشراف و افراد بالاي طبقه متوسط بود. و زنان طبقه عوام به طور آشكار وارد سياست شدند؛ مي‏توان گفت كه آنها بودند كه انقلاب را برپا كردند.

- آداب

آداب، تحت تأثير نوسانات انقلابي قرار گرفت. اشراف، ضمن فرار از برابر طوفاني كه جامعه را متعادل مي‏ساخت، القاب غرورآميز، رفتار مؤدبانه، زبان مطبوع، امضاهاي گلدار، آسايش اطمينان بخش، وقار، و متانت خويش را با خود بردند. پس از چندي ادب سالن، نزاكت رقص، و لغات آكادمي به صورت نشان هاي اشراف درآمد، و امكان داشت كه استفاده‏ كنندگان از آنها، به‌عنوان افراد كهنه پرست مظنوني كه از برابر طوفان گريخته باشند، بازداشت شوند. تا سال 1792، همه فرانسويان از زن و مرد و با تساوي كامل شهروند شده بودند؛ به كسي مسيو و مادام گفته نمي‏شد؛ و كلمه شما جاي خود را به تو داد با وجود اين، از سال 1795، خطاب كردن با ضمير دوم شخص مفرد تو از رواج افتاد و ضمير دوم شخص جمع ( شما ) دوباره رايج شد، و مادام و مسيو كلمه شهروند را از اعتبار خارج كردند. در زمان ناپلئون، القاب دوباره بازگشت؛

لباس با آهستگي بيشتري تغيير يافت. .... لباس زنان تحت تاثير عقيده انقلابي قرار گرفت كه دنباله رو جمهوري روم، و يونان دوره پريكلس است. .... در طي دو سال اول انقلاب، هشتصد هزار نفر جمعيت پاريس زندگي عادي خود را ادامه مي‌دادند، و در آن زمان زندگي براي طبقات بالا به اندازه كافي خوشايند بود: خانواده‌ها همچنان به ديد و بازديد از يكديگر و صرف ناهار، شركت در مجالس رقص، مهمانيها، كنسرتها، و بازيها مشغول بودند. حتي در دورة آشفتة ميان قتل عامها، زندگي تقريباً براي همه باقي ماندگان عبارت بود از كار، بازي، روابط جنسي، عشق پدر و مادر.  

پس فروکشی انقلاب، به بعضي از مهاجران اجازه بازگشت داده شده بود؛ نجبايي كه خود را پنهان كرده بودند از مخفيگاه خود بيرون مي‌آمدند؛ و طبقه بورژوا ثروت خود را به وسيله خانه‌ها و اثات گران قيمت، زنان شيك پوش داراي جواهرات، و ضيافت هاي باشكوه به نمايش مي‌گذاشت. اهالي پاريس از آپارتمانها و خانه‌هاي اجاره‌اي خود خارج مي‌شدند تا از آفتاب يا هواي شامگاهي در باغها يا در طول شانزه ليزه لذت ببرند. زنان با لباسها زيبا و بي‌بندوبار خود شكوفه وار بيرون مي‌آمدند؛ و در يك كلمه، جامعه، احياء شده بود.

- اخلاق و آداب

انقلاب، با از بين بردن قدرت سياسي و تسلط پدران و مادران و طرد عقايد مذهبي، غرايز فردگرايانه مردم فرانسه را آزاد ساخته بود. ..... ناپلئون، كه خود مردي سركش و متمرد بود، در صدد برآمد كه ثبات را به اخلاق و آداب  باز گرداند. ...... قانون نامه جديد به شوهر تقريباً اختياراتي شبيه اختيارات رومي ها به زن و فرزندان مي‌داد؛ خانواده وظيفه خود را كه تبديل جانور به شهروند بود از سرگرفت؛ و در اين مورد به زياني كه اين كار به آزادي شخصي وارد مي‌ساخت توجهي نداشت.

انضباط جديد موجب آن شد كه حالت آن عصر تا حدي به افسردگي بگرايد. شادي بي‌محاباي زن و مرد و طبقات مختلف در دوره انقلاب دگرگون شد: بورژواها به آداب معاشرت متوسل شدند، و كارگران با رنج و خستگي خو گرفتند. مرزهاي طبقاتي مبدل به رقابتي شديد شد، زيرا كه باز بودن درهاي مشاغل به روي همگان، پله‌هايي انتقالي ميان طبقات به وجود آورد، و باعث شد كه جوانان بي‌ اصل‌ و نسب از اهرام لغزنده، بالا بروند و خود را به قدرت برسانند. پس از اين نتيجه‌گيري ها، ناپلئون حق داشت احساس كند كه در دوره حكومت او اخلاق به فرانسه باز گشته و رفتار، آن ظرافتي را باز يافته است كه موجب لطف زندگي قبل از انقلاب در ميان فرانسويان با سواد شده بود.

امپراطور، براي ايجاد اشراف جديد، به خويشان و مارشال ها و بعضي از كارمندان و دانشمندان برجسته لقب هايي عطا كرد. و با هر لقبي لباس رنگارنگ و مشخصي همراه بود و يك مقرري سالانه..... براي جلوگيري از جنگ، ناپلئون اصرار ورزيد كه مجموعه‌اي از قوانين آداب معاشرت تنظيم شود .... و سبك هاي تكلم و لباس تغيير كرد.

انگلستان

از جامعه‌اي كه در آن حكومت طبقه اشراف مستقر بود، اقتصادي در حال تحول داشت، بين دولت و كليسا اتحاد برقرار بود، آموزش و پرورش از نظر محتوا و شمول آن چنان محدود مي‌نمود، و در جامعه‌اي كه ميراث ملي زماني بر اساس انزوا طلبي استوار بود و قوام داشت و اكنون با گسترش ارتباطات، انقلاب و جنگ، چنان ميراثي مورد تنازع و تهديد قرار گرفته بود، چه نوع اخلاقياتي ممكن بود بروز و ظهور كند؟

مردان و زنان به طور طبيعي موجوداتي پايبند اخلاق نيستند، زيرا غرائز اجتماعي آنان كه علاقه‌مند به همكاري است، از نظر نيرومندي و استواري به پاي انگيزه‌هاي فردي ايشان نمي‌رسد ( یعنی انگيزه‌هايي كه در خدمت نفس است )؛ و بنابراين، انگيزه‌هاي فردي بايد ضعيف گردد و غرائزاجتماعي تقويت يابد و اين دو مقصود حاصل نمي‌شود مگر آنكه قانون، اراده و قدرت گروه و اجتماع را بيان دارد؛ و قوانين اخلاقي از طريق خانواده، كليسا، مدرسه، عقايد عمومي، آداب و رسوم و تابوها بر رفتار و كردار مردم تأثير بگذارد.

در آن زمان جرم و جنايت در انگلستان بين سالهاي1789 تا 1815 به نحوي اجتناب ناپذير بسيار بالا  بود. موارد زيادي از نادرستي و سيلي از روابط جنسي قبل از ازدواج وجود داشت. روسپيخانه‌ها و زنان ولگرد خياباني در لندن و شهرهاي صنعتي فراوان بود. طبقه اشراف، سروكار داشتن با روسپيان را كم‌خرج تر از داشتن معشوقگان يافته بود.

مي‌توان اخلاق طبقات ممتاز جامعه انگلستان را از روي نرمش و خوش مشربي مورد قضاوت قرار داد. و مي‌توان حدس زد كه طبقه كشاورزان به قوانين و اصول اخلاقي پايبند بوده‌اند، زيرا ساخت خانواده كشاورز و دهقان مستلزم وجود سلطه قوي و بي چون و چراي والدين بود، و مراقبت گريزناپذير كهتران را از جانب مهتران خانواده ايجاب مي‌كرد. با وجود اين، طبقه كارگر در حال رشد، تا آن‌جا كه درآمدش اجازه مي‌داد، از رفتار استثمارگران خويش در پرداختن به منهيات تقليد مي‌كرد. زيرا زنان كارگر در اين نوع كارخانه‌ها دستخوش اين وسوسه و اغوا مي‌شدند كه با در اختيار گذاردن تن خود، پول بخور نميري بر دستمزد بسيار ناچيز خويش بيفزايند.

ازدواج يك دادوستد تلقي مي‌شد كه در آن پول عامل اساسي به شمار مي‌رفت. مقبوليت يك مرد يا زن از نقطه نظر ازدواج بر اين اساس بود كه هر يك در حال حاضر يا در آينده‌ از چه درآمدي برخودار باشد. ... ازدواج بر مبناي عشق هنوز جنبه استثنا داشت .... ميزان رشد جمعيت در حال افزايش بود و زناكاري رواج بسيار داشت. .... دنياي آن روزگار، دنياي مردان بود.

عرف و عادت، اغلب زنان انگليسي را به اين نابرابري ها خو داده بود، ولي بادهايي كه در اين زمان از فرانسه انقلابي مي‌وزيد، بسياري از رنج ديدگان را بر مي‌انگيخت تا زبان به اعتراض بگشايند..... عرف و عادت حتي از قانون نيز بي رحم تر بود

- اخلاق اجتماعي

عليرغم انسان هاي استوار و منزهي كه تاريخ نام آنان را ثبت نكرده است، هر يك از طبقات اجتماعي انگلستان در اين دوران كمابيش در فساد و زوال اخلاق عمومي سهمي داشتند. قماربازي عموميت داشت و حتي خود دولت با بخت‌آزمايي ملي، در اين كار دست داشت. ميخوارگي تا حد مستي به صورت يك بيماري بومي در آمده بود و بهانه گريز از سرما، مه و باران مداوم، فقر بيداد كننده، نزاعها و مشاجرات خانوادگي، كشمكش هاي سياسي و يأس فلسفي، بود. ..... طبقه ممتاز و اشراف در ميخوارگي افراط مي‌كردند؛  

يك نوع اغماض و سهل انگاري خاص اين فرصت را فراهم آورده بود كه فساد سياسي در همه مراحل حكومت رسوخ يابد. ..... قضات، مسندهاي فرودست خود را در حوزه قضائيه خويش به ديگران مي‌فروختند .... حكومت به همان اندازه كه مادي و پول پرست بود، از بي رحمي نيز نصيب داشت.  

در انگلستان كوشش بسياري در جهت اصلاح اخلاق مبذول مي‌شد. .... « انجمن جلوگيري از ارتكاب گناه » عليه دوئل، روسپي خانه‌ها و تصاوير و نوشته‌هاي مستهجن مبارزه‌اي را شروع كرد. ساير مصلحان عليه شيوه به كار گرفتن كودكان، اوضاع وحشت بار زندان ها، و خشونت و نامردمي بودن قوانين كيفري، حملات سختي را آغاز كردند. موجي از بشردوستي و عواطف انساني كه قسمتي از آن ناشي از مذهب و قسمتي ديگر در اثر افكار عصر روشنگري بود موجب شد كه آثار و افكار نوع دوستي و نيكوكاري در سراسر انگلستان گسترده شود.

در اين زمان انگلستان در داد و ستد برده از همه كشورها جلوتر بود. و هر يك از ملتها، در حد امكانات و توانايي خود، در كاري كه شايد بتوان آن را جنايت بارترين عمل در تاريخ بشريت ناميد سهيم بودند..... در سال 1833 برده‌داري و تجارت بردگان در سراسر سرزمين هاي تحت قلمرو انگلستان ملغا شد.

- آداب و رسوم

يكي از حيرت‌آورترين و پر سروصدا ترين رويدادهاي سال 1797، نخستين ظهور كلاه سبلندر بود (  شبيه لوله بخاري )..... بستن شمشير بر كمر و نهادن كلاه گيس بر سر بسرعت از رواج افتاد. ريشها تراشيده مي‌شد. و بتدريج پاهاي مردان در شلوار پوشيده مي‌شد. ...... آميزش و برخورد طبقه اشراف با مردم عادي موجب پديدار گشتن اشخاص خود‌ آرا و متظاهر به سر و وضع در انگلستان نيز ( مانند فرانسه ) شده بود.  

زنان دست از پوشيدن دامن ها برداشته بودند ولي همچنان كرست مي‌بستند تا سينه‌هايشان را پر و برجسته نشان دهند. و سينه و گردن و شانه‌ها سخاوتمندانه در معرض تماشا قرار مي‌گرفت. در دوران نيابت سلطنت (1811-1820) مد لباس زنان به وضعي همه‌جانبه و چشمگير تغيير كرد: كرست به كنار گذاشته شد؛ دامن زير بي‌استفاده ماند؛ جامه‌ها از پارچه‌هايي بدنما دوخته مي‌شد

با همه اين احوال، جامعه‌ انگليس در اين زمان در لباس، سادگي و تعادل بيشتري نشان مي‌داد تا در غذا، غذاها متنوع، فراوان و رنگارنگ بود. البته اين همه به خاطر پرخوري صرف نبود بلكه سرماي اقليم ايجاب مي‌كرد. .... در اين دوران، آداب و رسوم بر سر ميز غذا نشستن و صحبت هاي بعد از آن، در انگلستان از نظر ظرافت و آراستگي به پاي فرانسه نمي‌رسيد. آداب و رسوم و طرز رفتار اجتماعي به طور كلي با صميميت و صراحت و تا اندازه‌اي با خشونت همراه بود. به صحبت ها و سخنراني ها معمولاً با كلمات و كنايه‌هاي كفرآلود؛ چاشني زده مي‌شد.

مشت زني بدون دستكش بوكس در بين طبقات پايين جامعه شيوع داشت. بوكس، ورزش مورد علاقه اغلب طبقات محسوب مي‌شد..... كريكت در قرن هجدهم تابع مقررات رسمي شد و به صورت هيجان‌انگيزترين ورزشها و مسابقات در سراسر انگلستان درآمد، ..... عشق به تربيت و پرورش اسب هاي اصيل رونق مي‌یافت. شكار، نقطه اوج ورزش هاي مورد علاقه طبقه توانگر بود.

هر طبقه براي خود محل و ترتيبات خاصي براي اجتماع و مصاحبت داشت. و در گردهمايي هايي كه در خانه‌ها ترتيب داده مي‌شد، مهمانان به ورق‌بازي يا ساير بازي ها سرگرم مي‌شدند، به موسيقي گوش مي‌دادند، يا مي‌رقصيدند. رقص والس در آن زمان از آلمان به انگلستان راه يافته بود، طرفداران اخلاق با تاختن بر اين رقص و محكوم شناختن آن به رواجش بسي كمك كردند. در نظر‌ آنان، اين رقص يك نوع صميميت و نزديك شدن گناه‌آلود دو حريف رقص تلقي مي‌شد.

طبقات اشراف معمولاً مجالس رقص يا ميهماني را در يكي از باشگاههاي مجلل ترتيب مي‌دادند.

انگلستان در اين دوران، رويهم رفته زندگي پرتوان و مثمرثمري داشت. نقاط ضعف فراواني در اين تصوير به چشم مي‌خورد همچنانكه هر تصوير نزديك به واقعيت زندگي چنين است: طبقه خرده مالك از هم پاشيده شده بود؛ طبقه كارگر در بند اسارت بود؛ ميخوارگي و قمار موجب هدر رفتن مال و تباه گشتن خانواده‌ها مي‌شد؛ حكومت، بدون پرده ‌پوشي، در دست طبقه ممتاز بود؛ و قوانين توسط عده معدودي وضع مي‌شد تا ساير مردان و همه‌ زنان از آن اطاعت كنند.

ولي با همه اين احوال و در كنار اين خطاها و جنايات، علوم رونق مي‌يافت؛ فلسفه جان مي‌گرفت و مجال انديشيدن پيدا مي‌كرد؛ نقاشان در تابلوهايشان مناظر و چشم‌اندازهاي انگلستان را جاودان ‌ساخته و در پرده‌هايشان خورشيد را به زنجير ‌كشيده و بر طوفان هاي اقيانوس ها مهار مي‌زدند. و گروهي از شاعران نامدار ارمغاني از شعر براي انگلستان فراهم مي‌آوردند كه از دوران اليزابت اول تا آن زمان، در هيچ‌جا، آن چنان پرمايه و غني نبود.

وراي همه آشوبها و ناهنجاري ها، نظم و ثباتي نجات بخش در كار بود كه بسياري از آزادي ها را مجاز مي‌داشت، آزادي هايي به مقياسي بس بيشتر از آنچه در ساير سرزمين هاي اروپايي آن زمان وجود داشت. ( البته به غير از فرانسه كه در آنجا آزادي از فرط بي‌بند و باري به خودكشي گراييده بود ). .... آزادي مذهب، تا آنجا كه به كفر و الحاد نينجامد، برقرار بود؛ مطبوعات، تا آنجا كه مرتكب خيانت عليه مصالح كشور نشوند، از آزادي برخوردار بودند؛ مردم از آزادي عقيده كاملاً با نصيب بودند، البته تا آنجا كه در صدد برانگيختن انقلاب نباشند.

افكار عمومي كاملاً پيشرفته و قرين با فهم مسائل اجتماعي نبود. اين نحوه افكار عمومي غالباً بيان كننده نقطه‌نظرها و خواست هاي پيش پا افتاده بود و يا آنكه تابوهاي از رواج افتاده و منسوخ را همچنان معتبر مي‌دانست و برپا مي‌داشت. اما، در عين حال، همين افكار عمومي جرئت و شهامت آن را داشت كه يك شاهزاده منحرف و فاسد را رسوا سازد و همسر چنين شاهزاده‌اي را كه با بي رحمي از جانب وي طرد گشته بود تحسين كند و بزرگ شمارد.

 اين افكار عمومي، از طريق صدها انجمن و مجمع كه در خدمت توسعه آموزش، علم، فلسفه، و اصلاحات اجتماعي بودند متجلي مي‌گشت. وقتي پاي مسائل حياتي جامعه به ميان مي‌آمد، افكار عمومي در مجامع عمومي از جمله در مجلس عوام به صدا درمي‌آمد و نظر خود را ابراز مي‌داشت و از حق دادرسي و پژوهش‌خواهي كه به موجب قوانين انگلستان تضمين گشته بود استفاده مي‌كرد؛ و آن زمان كه سنگيني دست يك طبقه كوچك اما حاكم را بيش از طاقت تحمل خود مي‌يافت، از در مقاومت و ستيز در مي‌آمد و اين عمل به عنوان آخرين چاره يك انگليسي شكيبا بود. در تاريخ اين دوران، چند بار شاهد شورش هايي ناشي از همين سرريز شدن كاسه صبر ملت در روستا و خيابان هاي شهرها مي‌شويم.

حكومت در دست طبقه‌ اشراف بود ولي حاكمان دست كم از ادب و متانت بهره‌اي داشتند؛ خودشان مظهر حسن سلوك و رفتار مطبوع بودند؛ بر بوالهوسان لگام مي‌زدند و مي‌كوشيدند معيارهايي از حسن سليقه و ذوق پديد آورند تا عرصه را بر غلبه توحش در هنر و هجوم خرافات در باورهاي مردم تنگ سازند.

همين طبقه‌ حاكم از چند كوشش بزرگ در جهت اصلاح جامعه حمايت كرد و نگذاشت شاعران دستخوش فقر و بينوايي شوند. گاه به گاه، پادشاهي فارغ از عقل و انديشه بر سركار مي‌آمد ولي چنگال هاي چنين فرمانروايي را از ناخن هاي درنده عاري كرده بودند تا بدان حد كه مردم او را به عنوان آدمي بيچاره و محنت زده دوست مي‌داشتند، و او را به عنوان نماد وحدت ملي بر جاي خود - به صورت كانون غيرت و غرور ملي- نگاه مي‌داشتند؛ و براي آنكه چنين رئيس تشريفاتي به دردبخوري را از مقام خود خلع سازند ريختن خون يك ميليون نفر را بيهوده مي‌دانستند. يك انگليسي ممكن بود، در برابر هيئت حاكمه يكي دوبار ناچار به تعظيم و سر فرود آوردن شود ولي پس از آن مي‌توانست به دلخواه خود، به راه خويشتن برود، ....در انگلستان، اصالت براي افراد، مجاز شناخته شده و توده‌ها به شيوه‌اي نيكو تحت نظم و قاعده درآورده شده‌اند. همين نظم غالب و تحميل شده از جانب طبقه حاكمه بود كه به محض شكوفايي آزادي ها مجال شايسته و بايسته‌اي فراهم مي‌آورد.

المان

كتاب شريعت متكي به خدايي بود مهربان و وحشت ‏انگيز كه هر تقاضاي خاضعانه را اجابت مي‏كرد؛ ناظر بر رفتار و پندار هر فرد بود؛ هيچ چيز را از ياد نمي‏برد؛ و هرگز از حق و اختيار خود در مورد داوري و مجازات يا عفو صرف‏نظر نمي‏كرد؛ خداي عشق و انتقام بود و به صورت قرون وسطايي خود بر بهشت و دوزخ حكومت مي‏راند.

اين عقيده غم انگيز و شايد لازم هنوز در ميان توده‌ها باقي بود، و به روحانيان، جوانان اصيل، سرداران و رؤساي خانواده‌ها در نگاهداري مؤمنان، كشاورزان، سربازان، و منازل كمك مي‏كرد. جنگ ادواري، رقابت بازرگاني، و نياز به انضباط خانوادگي مستلزم در كارآمدن رسوم اطاعت و پشتكار در پسران، حجب و فريبايي و هنرهاي خانگي در دختران، و سرسپردگي صبورانه در همسران، و كفايت خشونت‏آميز براي رهبري در شوهران وپدران بود.

مرد معمولي آلماني اساساً، لااقل در ميكده، خوش مشرب بود؛ ولي صلاح در آن مي‏دانست كه در خانه قيافه‏اي سخت و جدي به خود بگيرد. سخت و جدي كار مي‏كرد. به سنت به عنوان سرچشمه عقل و ستون قدرت احترام مي‏گذاشت؛ آداب كهن او را قادر مي‏ساخت كه در وظايف روزانه و تماس هاي خود خويشتن را زياد خسته نكند. به مذهب خود به عنوان ميراثي مقدس مي‏نگريست، و از كمك آن در راه عادت دادن كودكان به ادب و نظم و ثبات سپاسگزار بود. زن و كودكان خود را به حال انقياد نگاه مي‏داشت، ولي مي‏توانست با رفتار ساده خود مهربان و دوست‏ داشتني باشد؛ و بدون اظهار شكايت، براي تأمين نيازهاي جسمي و ذهني آنها زحمت مي‏كشيد.

اما نواهاي ديگري نيز به گوش مي‏رسيد. .... آلمان تحت انگيزه انقلاب كبير فرانسه و اشاعه ادبيات افراطي شاهد عده زيادي از زنان آزاد شده بود و فقط فرانسه قرن هجدهم از لحاظ درخشندگي با آنها رقابت مي‏كرد، و هيچ كس از لحاظ شيطنت به پاي آنها نمي‏رسيد.

نهضت رمانتيك در ادبيات، زنان را به منزله دسته گلي مست كننده از زيبايي جسمي و شادابي فرهنگي درمي‏آورد. بديهي است براي تكميل فريبندگي آنها اندكي رسوايي هم به عنوان چاشني در كار مي‏آمد.... اين آزادي زنان در شهرهاي بزرگ آلمان طبعاً با سست شدن قيود اخلاقي همراه بود. معشوقه بازي رواج یافت؛ و ازدواج هاي عشقي رو به فزوني نهاد، زيرا جوانان از فريبندگي هاي ثروت به سبب سرمستي عشق بازي چشم مي‏پوشيدند..... فساد سياسي با بي قيدي در مسائل جنسي رقابت مي‏كرد. رشوه خواري ابزار مطلوب ديپلوماسي به شمار مي‏رفت. .... ظاهراً در تجارت بيشتر درستي ديده مي‏شد تا در سياست؛

خلاصه شده از تاریخ تمدن