سیاست در قرون وسطایی 5

-- آرمان پاپ ها براي ایجاد اروپایی متحد, حین کشاکش میان امپراطوري و دستگاه حکومت پاپی زایل شد; لکن ملل اروپایی اصل ملیت خود را آماده نگارش تاریخ سیاسی اعصار جدید کرد و ذهن انسان قرون وسطایی، اصول حقوقی مدنی و شرع، مجموعه هاي قوانین دریانوردي و بازرگانی، منشورهاي آزادي شهري، نظام هیئت منصفه و حکم احضار به دادگاه، و ماگناکارتاي حکومت اشرافی را به وجود آورد و با پیدایش مجالس, شالوده حکومت هاي ملی ریخته شد.

-- وقایع سیاسی دل آزار بود که مایۀ جدایی مسیحیت شرق و غرب شد، نه اختلافات جزئی مذهبی که میان دو کلیسا وجود داشت .... سخت ترین شکنجه ها را بدعتگذاران پرهیزکار, از دست رهبانان مسیحی چشیدند نه بزهکاران از دست طبقۀ اعیان.

-- پاپهاي نیرومندي مدت یک قرن کلیسا را عالی ترین مرجع نظام و حقوق اروپایی ساختند و دولت مردان بزرگی قوانین را جانشین عرف و رسوم ساختند .... اتحاد کلیسا و دولت, تعدیل عمیقی در اخلاقیات کلیسا را دربر داشت و طولی نکشید که اقتدار کلام با نیروي شمشیر برابري کرد.

ادامه نوشته

سیاست در قرون وسطایی 4

-- در این جامعه انگیزه اي وجود داشت, و رقابت و هیجانی بود که زبان مردان را تیز کرد، عقل آنها را صیقل داد، نیروهاي پنهانی و غیر منتظرشان را آشکار نمود، تا حتی نابودي خویش را به جان بخرند و راه را براي پیدایش رنسانس هموار سازند.

-- این جماعت حتی به خاطر حس مال اندوزي، مایه ترقی شهرها و گسترش بازار دادوستد شدند. در این جامعه دلیر، زنان از آزادي جنبش برخوردار بودند; کشیشان نرد سیاست می باختند، و فلاسفه از درون لابیرنت اساطیر به سوي سراب درخشنده حقیقت به دشواري راه می سپردند.

-- انقلاب اقتصادي قرن سیزدهم, شالوده و اساس اروپاي جدید بود. زیرا ثروت راکد فئودالیسم را به شکل منابع متحرك یک اقتصاد جامع جهانی درآورده و قدرت و آسایش و معلومات فردی را افزایش داده; و تولیدي که پیدایش سیستم هاي اقتصاد ملی را امکانپذیر ساخت، که خود شالوده ترقی کشورهاي نوین بود.

-- اصول اخلاقی قرون وسطایی, وارث بربریت و والد شوالیه گري بود. ایده آدم اصیل و شریف, نظریه اي است که در قرون وسطی پدید آمد; که امروزه به عنوان یکی از عالی ترین مفاهیم روح آدمی باقی مانده است.

ادامه نوشته

سیاست در قرون وسطایی 3

- شور و حمیتی که براي لشکرکشی و کشورگشایی به وجود آمده بود اشراف فئودال اروپا را گرفتار جنگ هاي خصوصی و مبارزات عمومی کرد. جنگ هاي صلیبی، جنگ صدساله، جنگ هاي گل ها، و بالاخره جنگ هاي مذهبی همۀ خون اشراف را مکید.

- مرام شوالیه گري که یکی از بزرگترین کامیابی هاي روح بشري به شمار می رود, در قرن دهم آغاز شد و در قرن سیزدهم به اوج کمال رسید، از وحشی گری هاي جنگ هاي صد ساله و جنگ گل ها زیان دیده و در لهیب خشم جنگ هاي مذهبی قرن شانزدهم نابود شد. اما ادبیات اروپا به خاطر توجه به این شهسواران, غنی گشته و در قرون هجدهم و نوزدهم یکی از عناصر متشکلۀ هیجان آور در نهضت ادبی رمانتیک اروپا شد.

- وظیفۀ فئودالیسم آن بود که پس از یک قرن، نظم سیاسی و اقتصادي را بار دیگر در اروپا برقرار کند و هنگامی که راه انحطاط سپرد، تمدن جدید از میراث آن برخوردار شد و از ویرانه هاي آن قد علم کرد.

- در پایان این دوره، سپاه تمدن سراسر قاره را در اختیار خویش داشت که این عظیم ترین نبرد، عالی ترین پیروزي، و پراهمیت ترین کامیابی عصر ایمان بود .... زوال بردگی ناشی از تحول اقتصادي بود نه معلول پیشرفت اخلاقی.

- جنگهاي صلیبی اوج حوادث قرون وسطی و شاید جالب ترین واقعه اي بود که در تاریخ اروپا و خاور نزدیک روي میداد. با فئودالیسمی کشاورزي آغاز شده بود که از بربریت آلمانی توام با یک رشته عواطف مذهبی الهام می گرفت. بلاخره با انقلابی اقتصادي به سرآمد که وسیله ترقی صنعت و بازرگانی و مایه گذار نهضت رنسانس شد .... زیرا تمام ترقیات قرون وسطایی، جمیع عرصه بازرگانی و جهان مسیحی، همه شور اعتقاد مذهبی، و کلیه قدرت فئودالسیم و فریبندگی شوالیه گري در دویست سال جنگی که براي روح بشر و منافع بازرگانی در گرفت به اوج کمال رسید.

ادامه نوشته

سیاست در قرون وسطایی 2

- فتح اعراب که از فتوح روم سریع تر و از فتح مغول پایدارتر بود، و متصرفاتشان پهناورتر از دنیاي بیزانس بود، اما سستی شان سبب شد که بساط شان در عرض سه قرن ازهم پاشیده شود و حال آنکه امپراطوري بیزانس مدت هزار سال باقی بماند.

- تمدن بیزانسی, تصویري قهرمانانه است از مبارزه بی دغدغۀ امپراطوران, براي اینکه معلوم شود چه چیز حکومت می کند؟ قدرت یا افسانه، شمشیر یا کلام.

- مغرب زمین, جنگ هاي صلیبی را باخت، ولی در جنگ اعتقادات پیروز شد؛ و با تجربه آموخته و عطش علم, با سربلندي به دوران رنسانس قدم نهاد. اما مسلمانان که پیروزي دیرآمده, خون شان را مکیده و مغولان دیارشان را به ویرانی داده بودند، به دوران تاریک نادانی و نداري دچار شدند؛

ادامه نوشته

سیاست در قرون وسطایی 1

- امپراطوري روم, علم، سعادت، و قدرت را به دوره اعتلاي کهن آن رسانده بود. لذا انحطاطش در غرب، و افزایش فقر و گسترش خشونت، آرمان و امید جدیدي را ضروري کرده بود؛ و بدین گونه عصري از قدرت به دورانی از ایمان جاي سپرد.

- شرق, نبرد روحی و معنوي خود را علیه غرب, با موفقیت از پیش برده و می رفت تا براي هزار سال بر روح غریبان حکومت کند.

- نتایج فتح بربرها بی پایان بود: از لحاظ سیاسی، غلبۀ بربرها نوع پست تري از سلطنت را جانشین نوع عالی تري از آن ساخته و به بازگرداندن کشور به وضع اقتصاد روستایی انجامیده و خصلت شهري به مدت هفت قرن قطع شده و اختلاط نوینی از عناصر نژادي پدید آورد که از لحاظ معنوي تقویت نکرد.

- نهادها بیش از آنکه اشخاص را به اخلاص انفرادي خو دهند، آنان را به سوي کار، تحصیل، و دانش پژوهی جمعی و همکاري با یکدیگر سوق می دادند؛ و بدین سان تأثیري حیاتی در افکار ساکنان امپراطوري غرب نهادند.

ادامه نوشته

سیاست رومی 3

- مردم حق داشتند از قیصر که طبل جنگ می زد روي بگردانند و به مسیح روي آورند که صلح را موعظه می کرد، یعنی از یک خشونت باور نکردنی به یک رحم و عاطفۀ بی سابقه، از یک زندگی بی امید یا بی عزت به ایمانی که مایۀ تسلی بینوایی شان بود و انسانیت شان را محترم می داشت.

- دستاورد مسیح, مستقر ساختن یک دولت جدید نبود، بلکه طرح بنیان اخلاقی آرمانی بود که به این مفهوم روحانی, بزرگترین انقلابی تاریخ بود و چنین انقلابی, عمیق ترین انقلابهاست.

- دیانت رومی که در آغاز جنبۀ سیاسی داشت بتدریج به یک ایمان صادقانه مبدل شد و با سهیم گردانیدن امپراطوري در یک آیین جوان و یک سازمان نیرومند، و اخلاقیاتی پر از شوق و ذوق، جان تازه اي به کالبد پیر امپراطوري دمید.
ادامه نوشته

سیاست رومی 2

- فساد سیاسی، همزمان با توسعۀ امپراطوري و افزایش مزایاي منصب، دامنه و عمق بیشتری یافت؛

- هر فتح تازه روم را توانگرتر و فاسدتر و بیرحم تر می کرد. روم در همۀ جنگ ها پیروز شد، مگر در جنگ طبقاتی؛ اکنون روم می بایست در عرض صد سال تلخ انقلاب, کفاره جهانگشایی خود را باز می داد.

- رم تا آن هنگام بزرگ ماند که دشمنانش آن را به یگانگی و روشن بینی و پهلوانی وا میداشتند و هنگامی که بر همۀ دشمنان چیره آمد، چند صباحی شکفت و سپس رو به مرگ نهاد.

- روم, تمدن را در بیابان شکوفا کرد و با اعجاز ایجاد صلحی پایدار, کفاره گناهانش را داد. تمدنی جدید بر پایۀ آیینی نوین که از آن پس روي ویرانه هاي فرهنگی فرسوده و کیشی محتضر برپا می گشت. قرون وسطی آغاز شده بود.

- آنگاه که مردان بزرگ به احساس تمایل یابند، جهانیان بدیشان علاقمندتر می شوند؛ اما وقتی احساسات, سیاست را در دست بگیرد، امپراطوری ها متزلزل می گردند.
ادامه نوشته

سیاست رومی 1

- همچنانکه یونان در تاریخ, نشان آزادي است، روم هم نشان نظم است؛ و همچنانکه یونان, دموکراسی و فلسفه را به عنوان اساس آزادي فردي به میراث گذارد، روم نیز قوانین و سنن مدیریت را، به عنوان دو پایۀ نظم اجتماع، به جا گذارده است. هماهنگ ساختن صداهاي نامتجانس آنها, کار اساسی کشورداري است.

- قانون اصیل ترین و پایدارترین جنبۀ مشخص روح رومی بود. حقوق جوهر تاریخ روم بوده است.

- صلح و آرامش و امنیت, بیش از جنگ با تولید ادبیات و هنر مساعد است.
ادامه نوشته

سیاست یونانی 2

- تمدن يونان, هنگامي به اوج عظمت خود رسيد كه دموكراسي به حدي رشد كرده بود كه بدان تنوع و قدرت مي بخشيد و ادامه آريستوكراسي نيز انتظامات و ذوقيات آن را تامين مي كرد ....

- هشياري مدام، بهاي نظم و آزادي است، و بي قانوني، بر گرد هر ديار مي گردد تا مگر راهي به درون آن بيابد .... تاريخ، نیز همانند طبيعت، تداوم را در ميان تغيير مي شناسد: تاريخ, جهش ندارد.

- تضادي كه ميان آزادي خواهي و استبداد امپراطوري وجود داشت با فردگرايي به هم آميخت و به عصر طلايي پايان داد .... انسان از زماني بر دولت آزادي دست يافت كه به وجود قانون پي برد.

- اصل اساسي دموكراسي, آزادي است ( كه ممكن است به هرج و مرج منتهي شود ) و اصل اساسي حكومت سلطنتي, قدرت است ( كه ممكن است به ظلم و انقلاب و جنگ منتهي گردد ).
ادامه نوشته

سیاست در یونان 1

- یونانیان نخستين مردمي بودند در عهد دموكراسي خود، ارزش آزادي عمل و سخن و انديشه را شناختند و اين است راز كاميابي ها و اهميت ايشان در تاريخ.

- دموكراسي آتن, محدودترين و كامل ترين دموكراسي تاريخ است; در ميدان جنگ، مطيع محض هستند و در شئون اجتماعي استقلال تمام دارند. شايد از تركيب شگرف اين دو خاصيت است كه به پيروزي هايي نايل مي شوند.

- همين دموكراسي فاسد و بي كفايت, لااقل مكتب آموزنده اي است: سخنان هوشمندترين نوابغ شنیده می شود; تمامی قواها, ورزيدگي ذهني و پختگي و شمّ اجرایی كامل تري به دست مي آورند. حتی مردم عادی هم هميشه براي درك نكات عالي, مستعد و آماده می شوند. به درك موازين اخلاقي نايل مي گردند.

ادامه نوشته