غرور و خشمی که ایتالیا را در روزگار ماریوس و قیصر و رنسانس به اوج و عظمت رساند و سپس به خاك نشاند. سرزمینی است که در طی سی قرن از بطن مادران خود, سلاله هايی از نبوغ بیرون ریخته است. هیچ کشوري براي اینهمه مدت، نخست در کار حکومت و آنگاه در امر دین و سپس در زمینۀ هنر، محور تاریخ نبوده است. روم، از زمان کاتوي سنسور تا دوران میکلانژ، هفده قرن تمام کانون جهان باختر بود.

در اتروسکی نیز، مانند یونان، دشواري حمل و نقل از میان کوهستان ها و جنگل ها، همراه با ستیزه جویی هاي غیرتمندانۀ مردان، دست یکی کرده و کشورشهرهاي مستقلی پدید آورد که در برابر دشمنان خارجی نیز کمتر باهم متحد می شدند. لذا همۀ آنها یکی پس از دیگري در برابر روم از پاي درآمدند. اما در طی قسمت اعظم قرن ششم ق. م، همین شهرهاي مستقل متحد بزرگترین نیروي سیاسی را در ایتالیا تشکیل می دادند که مدتی بر دریاي تیرنه حکومت می کردند. حکومت شهرهاي اتروسکی، مانند روم ، نخست سلطنتی بود و سپس به اولیگارشی دگرگونی یافت و بتدریج به مجمعی از شارمندان مالدار, حق انتخاب سالیانۀ فرمانروایان را داد. این حکومت بر بنیاد جامعه اي یکسر فئودالی استوار بود که در آن آریستوکراسی زمین دار، غرق در تجمل، از مازاد محصول کار بردگان اسیر بهره می بردند. در سایۀ این نظم، از شرّ مرداب ها و جنگل ها رها شدند. اتروسک ها، مانند رومیان بر آن بودند که نباید گذاشت تمدن از توحش بسیار دور شود. رسوم منفی اخلاقی در میان اتروسک ها از دین ایشان مایه می گرفت. این هنر، نماینده تمدنی خشن و تاریک اندیش بود، اما آن را با قدرت و به زبان خاص بیان می کرد. تقدیر اتروسک ها چنین بود که سلطۀ خویش را از شمال و جنوب گسترش دهند، و آنگاه خود را با قدرت فزاینده روم روبه رو ببینند و کوچگاه هایی ایجاد کردند؛ که روم را در میان گرفتند و سرانجام در سال 618 ق.م، یک حادثه جوي اتروسکی بر دیهیم روم دست یافت؛ بدین ترتیب قدرت و تمدن اتروسکی براي مدت صد سال حاکم و مربی ملت رومی شد. روم زیر فرمان پادشاهان مشهورترین زیستگاه بشر را بنیاد نهادند. رم از نظر بازرگانی داخلی موقعی مناسب داشت، چه در برخوردگاه حمل و نقل رودخانه اي و زمینی شمال و جنوب قرار گرفته بود. اما از لحاظ بهداشتی در وضعی نامساعد بود و مرداب هاي مالاریاخیز ایجاد می کرد؛ سلطۀ اتروسک ها نفوذ اتروسکی در سیاست، مهندسی، دین، و هنر رومی نیرو گرفت. سلطنت روم مطلقه شد و نفوذ اتروسکی به اوج خود رسید و با چنان گستاخی ددمنشانه اي حکومت کرد که منفور همۀ مردم با نفوذ شد. اعضاي سنا گردهم آمدند و او را خلع کردند ( 508 ق.م) و این یکی از گشتگاه هاي عمده تاریخ روم بود.

پیدایی جمهوري

در اینجا روایت, بدل به ادبیات می شود و نثر سیاست, با نظم عشق در می آمیزد. مجلسی از شارمندان سرباز برپا شد و به جاي انتخاب پادشاهی دایمی، دو کنسول با قدرت هاي برابر و رقیب یکدیگر، براي یک سال حکومت معین کرد. انقلاب داراي دو اثر عمده بود: یکی آنکه روم را از سلطۀ اتروسک ها رهایی بخشید، و دیگر آنکه به جاي سلطنت، تا زمان قیصر، آریستوکراسی را بر کارها مسلط کرد. وضع سیاسی شارمندان تهیدست بهتر نشد؛ برعکس، آنان مجبور بودند زمین هایی را به صاحبان اصلی باز گردانند، فاتحان، انقلاب را پیروزي آزادي خواندند؛ اما در قاموس صاحبان قدرت، آزادي گاه به معناي بی بندوباري در بهره کشی از ناتوانان است. نیروي اتروسکها در رم از میان رفت، آما آثار و نشانه هاي نفوذ اتروسکی در تمدن رومی تا پایان حیات آن باقی ماند، ولی این نفوذ در زبان لاتینی گویا از همه کمتر بوده است. روم هر قدر از همسایگانش مایه گرفت و چیز آموخت، اما خصوصیت خویش را در همۀ زمینه هاي اصلی زندگی حفظ کرد. در تاریخ اتروسکی، چیزي که بکمال حکایت از وجود منش رومی داشته باشد یافت نمی شود، یعنی انضباط شدید رومیان، بیرحمی و جسارت آنها، میهن پرستی و سرسپردگی صبورانه اي که باعث شد رومیان، با شکیبایی، دولت هاي مدیترانه را به تصرف درآورند و سپس با شکیبایی بر آنها حکومت کنند. اکنون روم آزاد بود و صحنه براي نمایش شگرف اعتلا و انحطاط کافر کیشی در دنیاي قدیم خالی شده بود.

تنازع براي دموکراسی

پاتریسین ها از خانواده هایی فراهم می آمدند که در پرتو فرادستی اقتصادي یا نظامی، بهترین زمین ها را به چنگ آورده و برتري کشاورزي خویش را به سروري سیاسی مبدل کرده بودند. از این طایفه هاي پیروز تا پنج قرن، سرداران و کنسولان رومی برمی خاستند و براي روم قانون می نهادند. هنگامی که سه طایفۀ اصلی از میان اینان متحد شدند، سران طایفه ها سنایی مرکب از سیصد عضو فراهم آوردند. اینان چنان خداوندان آسودگی و فراخی نعمت نبودند که نوادگانشان. با قوتی ساده در سختی می زیستند؛ نزدیک ترین کسان به پاتریسین ها در ثروت ( اما بسی فرودست تر از ایشان در نیروي سیاسی ) اکویتس ها بودند که توده اصلی شارمندان رومی را تشکیل می دادند. در قرن ششم ق. م یعنی هنگامی که روم روزگار جهان گشایی خود را آغاز کرد، شماري فزاینده از اسیران جنگی به اشراف، بازرگانان و حتی پلبها فروخته شدند و از این رو مقام بنده پستی گرفت و بندگی, بخششی بود که او را از مرگ می رهانید. در این نظام، بازرگانان از اینکه به سنا راه نمی یافتند و پلبها از اینکه در شمار طبقۀ سرمایه دار نمی آمدند، آزرده بودند. پلبهاي تهیدست نیز از فقر و حجر سیاسی و احتمال دچار آمدن به بندگی در صورت نپرداختن دین خود، ناخشنود بودند. سنا از هر وسیلۀ سیاسی یا دینی بهره جست تا بلکه سرکشان را به فریب بازگرداند؛ آنگاه از بیم آنکه هجوم خارجی با جنگ خانگی درآمیزد، رضایت داد تا دیون فسخ یا کاهش یابد و دو عضو هیئت مدافع حقوق و آزادي مردم، و دو شهردار مدافع، برگزیده پلبها باشند. پلبها بازگشتند، اما میان خود نخست سوگند خوردند تا هر کس را که به جان نمایندگان شان گزندي برساند، بکشند. این سرآغاز نبردي طبقاتی بود که فقط هنگامی فرو نشست که به زندگی جمهوري پایان داد. گام بعدي در سیر صعودي پلبها، درخواست تدوین قوانین معین و مکتوب و جدا از دین بود. تا آن زمان کار ثبت و تفسیر قوانین با کاهنان پاتریسین بود، مدارك خود را نهان می داشتند و از حق انحصاري خویش، و آیین اجراي قانون، همچون سلاحی براي جلوگیري از تغییرات اجتماعی استفاده می کردند. سنا در سال 454 قانون مرسوم کهن روم را به گونۀ الواح دوازده گانه درآورد و این حادثه که به ظاهر کم اهمیت می نماید، در تاریخ روم و تاریخ بشریت نماینده آغاز دورانی نو بود، زیرا نخستین نوع مکتوب از آن بناي قانون بود که نمایان ترین دستاورد و بزرگ ترین خدمت روم به تمدن به شمار می آید. این گامی بلند در مسیر دموکراسی محدود روم بود. از آن دم پلبها به تندي در راه برابري سیاسی و حقوقی با برجستگان پیش رفتند. سرانجام در سال 287 سنا موافقت کرد تا تصمیمات انجمن قبیله اي, قدرت قانون را داشته اشد، اگرچه با مصوبات سنا در خلاف افتد. چون در این انجمن آراي پلبها بر پاتریسین ها فزونی داشت، این آیت پیروزي دموکراسی روم بود. با این وصف، بزودي قدرت سنا از زیر این شکست ها قد راست کرد. با فرستادن رومیان کوچ نشین بر زمین هاي گشوده شده، طلب زمین ارضا شد. پلبهاي توانگرتر که اکنون به برابري و فرصت دستیابی به قدرت سیاسی دست یافته بودند، با پاتریسین ها در جلوگیري از وضع قوانین تندرو یار شدند؛ پلبهاي تهیدست تر که از مال محروم شده بودند، تا دو قرن در اداره امور روم سهمی نمایان نداشتند. بازرگانان پشتیبان سیاست پاتریسین ها شدند، زیرا به برکت آن، براي بنا ساختمان هاي عمومی، پیمان مقاطعه کاري با حکومت می بستند و راه بهره کشی در ایالات و مستعمرات به رویشان گشوده می شد و در ازاي گردآوري مالیات براي دولت، حق العمل می گرفتند. انجمن سدانه که روش رأي گیري در آن, اشراف را یکسره بر کارها مسلط کرده بود، همچنان فرمانروایان و در نتیجه اعضاي سنا را برمی گزید. تریبونها، که وابسته به پشتیبانی پلبهاي توانگر بودند، منصب خود را همچون نیرویی براي حفظ وضع موجود به کار می بردند. سنا ابتکار قانون گذاري را در دست گرفت و به حکم سنت، اختیار آن بر نصّ قانون فایق آمد. چون روابط با کشورهاي بیگانه اهمیت بیشتر یافت، روش استوار سنا در اداره آنها اعتبار و نیرویش را فزونی بخشید. هنگامی که در سال 264 روم بر سر سیادت بر مدیترانه، جنگ صد ساله اي را با کارتاژ آغاز کرد این سنا بود که ملت را از خلال هر آزمونی به پیروزي راهبر شد، و مردمی گرفتار خطر و درمانده به رهبري و سلطۀ آن گردن نهادند.

قانون اساسی جمهوري

همگان بر آنند که روم کهن, تواناترین و کامیاب ترین دولتی بوده است که جهان تاکنون به خود دیده و تحقق محض قانون اساسی مطلوب ارسطو می شمرند. این قانون چارچوب و گاه صحنۀ کشاکش هاي تاریخ روم را فراهم می آورد. چه پیش از آن تاریخ و چه پس از آن، هیچ گاه شارمندي چنین به غیرت پاس داشته و این سان پرارج نبوده است. حاصل آن عضویت در گروه کمابیش کوچکی بود که بزودي بر سراسر منطقۀ مدیترانه حکومت یافت و مردم را در برابر شکنجۀ قانونی و عنف مصونیت بخشید و به همراه با این امتیازات، تکالیفی هم بود. تا پایان جمهوري، انجمن کوریایی به فرمانروایان برگزیده قدرت حکومت می بخشید. پس از برافتادن پادشاهی، انجمن کوریایی بسرعت قدرت خود را به کمیته هاي صد نفره سپرد، همین انجمن سدانه بود که فرمانروایان را برمی گزید، اقداماتی را که صاحب منصبان یا سنا به آن پیشنهاد می کرد تصویب یا رد می کرد، فرجام خواهی از داوري فرانروایان را می شنید، به همه گونه جنایات کبیره اي که شارمندان رومی به ارتکاب آنها متهم می شدند رسیدگی می کرد، و درباره صلح یا جنگ تصمیم می گرفت. انجمن سدانه بنیان سپاه و دولت روم، هر دو بود. با این وصف، اختیارات آن بسیار محدود بود. خصوصیت محافظه کارانۀ تصمیمات انجمن از ترکیب طبقاتی اعضاي آن برمی خاست. همۀ اینها جز نیرنگی براي محروم کردن دهقانان و پلبها از حق رأي نبود. رومیان روا می شمردند که حق رأي دادن با مالیات پرداخت شده و وظایف مفروض سپاهی متناسب باشد. انجمن سدانه، به رغم تغییرات بعدي، همچنان سازمانی بدرستی محافظه کار و ریستوکراتیک باقی ماند.

سنا همچنان برتر از همه بود. عضویت سنا براي همۀ عمر بود، از لحاظ نظري، سنا فقط می توانست درباره موضوعاتی که از طرف یک فرمانروا به آن پیشنهاد می شد گفتگو کند و تصمیماتش نیز صرفاً جنبۀ مشورتی داشت، بی آنکه قدرت قانونی داشته باشد. در واقع اعتبار سنا چندان بود که فرمانروایان، کم و بیش همیشه ، توصیه هاي آن را می پذیرفتند. فرمانروایان فقط براي مدت یک سال قدرت داشتند، حال آنکه سناتوران براي همۀ عمر برگزیده می شدند، و ناگزیر این شهریار بی مرگ بر آن صاحبان دولت مستعجل حاکم بود. اداره روابط خارجی، عقد اتحادها و پیمان ها، دست یازیدن به جنگ، گرداندن امور مستعمرات و ایالات، اداره و توزیع زمین هاي عمومی، نظارت بر خزانه و خرج هاي آن، همگی از وظایف خاص سنا بود و به آن نیرویی شگرف می داد. سنا در آن واحد، قدرت مقننه و مجریه و قضاییه بود. هنگامی که بحرانی پدید می آمد، سنا می توانست پرهیبت ترین حکم خود، یعنی اتمام حجت را صادر کند که کنسولان باید مراقب باشند که به کشور گزندي وارد نیاید و این فرمانی بود که حکومت نظامی را برقرار می کرد و کنسولان را بر جان و مال همۀ افراد مسلط می ساخت. سناي جمهوري بسا هنگام از قدرت خود بهره نادرست می جست، صاحب منصان نادرست را حمایت می کرد، بیرحمانه به جنگ برمی خاست، آزمندانه از ایالات گشوده شده بهره کشی می کرد و خواست هاي مردم براي برخورداري بیشتر از رفاه و رونق روم را زیرپا می گذاشت. اما هیچ گاه در هیچ جاي دیگر، مگر از زمان ترایانوس تا آورلیوس ، اینهمه نیرو و فرزانگی و مهارت در راه کشورداري صرف نشده و هیچ جا اندیشۀ خدمت به مملکت تا این پایه بر دولت و ملت حکم

نرانده است. این سناتوران ابرمرد نبودند؛ خطاهاي بزرگ مرتکب می شدند، اما بیشتر آنان فرمانروا و مدیر و سپاهسالار بودند؛ از خانواده هایی برمی خاستند که براي صدها سال به روم زمامدار و سردار بخشیده بودند؛ محال بود که گروهی مرکب از چنین مردانی برخی معیارهاي والایی را نادیده بگیرد. سنا در بدترین وضع, پیروز بود و در بهترین وضع, شکست می خورد. می توانست سیاست هایی را که نسل ها و قرن ها را در برمی گرفت اجرا کند؛ فرمانروایان صاحب منصبان فرادست, از جانب انجمن سدانه, و صاحب منصبان فرودست از جانب انجمن قبیله اي برگزیده می شدند. کنسول با رهبري کشور در پرشکوه ترین آیین هاي مذهبی، از قداست برخوردار می شد؛ در زمان صلح، انجمن و سنا را به اجلاس فرا می خواند و بر آنها ریاست می کرد؛ قانون می نهاد و داد می گسترد، و به طور کلی مجري قوانین بود؛ در زمان جنگ، سپاه فراهم می آورد. همین دلالت بر آن دارد که کنسولان، در مدت کوتاه خدمت خود، وارث اقتدارات شاهان بودند. اقتدار هر کنسول را اقتدار مساوي همکارش، فشار سنا، و حق وتوي تریبون محدود می کرد. پس از سال 367 ق.م، چهارده تریبون نظامی براي رهبري طوایف در جنگ، و ده تریبون پلبی نیز به عنوان نمایندگان مردم در زمان صلح انتخاب شدند. وظیفۀ تریبون ها آن بود که مردم را در برابر دولت حفظ کنند، و هر گاه یکی از ایشان صلاح بداند، سراسر دستگاه دولت را با وتو از کار بیندازد. تریبون می توانست به عنوان ناظري خاموش در جلسات سنا شرکت کند، مذاکرات آن را به مردم گزارش دهد و با وتوي خود, تصمیمات سنا را از قدرت قانونی محروم سازد. می توانست چون دادرس عمل کند، و هیچ کس از تصمیماتش نمی توانست فرجام بخواهد، مگر از انجمن قبایل. وظیفۀ او تأمین دادرسی منصفانۀ متهم بود. چگونه آریستوکراسی، با وجود این قدرت هاي مزاحم، فرادستی خود را حفظ کرد؟ نخست با محدود کردن آنها به شهر رم و به زمان صلح در زمان جنگ، تریبونها از کنسولان پیروي می کردند. دوم، با ترغیب انجمن قبیله اي به انتخاب پلبهاي توانگر به مقام تریبونی، مردم را وا می داشت تا ثروتمندان را به دفاع از تهیدستان برگزینند. سوم، با تجویز افزایش عده تریبونها از چهار به ده. بتدریج تریبونها چنان اعتماد پذیر شدند که اختیار آن را یافتند تا سنا را به اجلاس فرا خوانند و در مذاکرات آن شرکت کنند و عضو آن باشند.

دیکتاتوري رومیان دریافته بودند که به هنگام آشوب هاي ملی یا خطر آزادی ها و امتیازات آنان و همۀ ضوابط و موازینی که براي حفظ خود آفریده بودند، چه بسا مانع از آن می شد که یکدله براي نجات کشور برخیزند. در چنین مواردي، سنا می توانست حالتی فوق العاده اعلام کند و یکی از دو کنسول را به مقام دیکتاتوري برساند. جز یک بار، دیکتاتوران همیشه از طبقات بالادست برگزیده می شدند؛ اما باید گفت آریستوکراسی بندرت از امکانات این منصب بهره نادرست می گرفت. دیکتاتور بر جان و مال همۀ افراد کمابیش تسلط کامل می یافت، اما نمی توانست از خزانۀ عمومی بی رضایت سنا، چیزي خرج کند؛ مدت خدمت او به شش ماه یا یک سال محدود بود. همۀ دیکتاتوران، جز دو تن، به این محدودیت ها گردن نهادند و هنگامی که سولا و قیصر این سنت را شکستند، جمهوري به نظام سلطنتی، یعنی به اصل خود بازگشت. سرآغاز قانون رومی در حیطۀ این سازمان سیاسی یکتا، فرمانروایان عدل را بر پایۀ الواح دوازده گانه ده مرد پاس می داشتند پیش از تدوین این مجموعۀ تاریخی، قانون رومی آمیزه اي از رسوم قبیله اي، فرمان هاي شاهان، و دستورهاي کاهنان بود. شیوه پیشینیان، تا پایان عصر روم غیر مسیحی، سرمشق اخلاقیات و سرچشمۀ قانون به شمار می رفت، و اگر چه نیروي پندار و آموزش اخلاقی، شارمندان بیرحم سرآغاز جمهوري را صاحب کمال جلوه می داد، داستان هایی که از آنان بر سر زبان ها بود آموزگاران را یاري می کرد تا جوانان رومی را خویشتندار و پرهیزگار به بار آورند. از این گذشته، قانون اولیۀ رومی عبارت بود از حاکمیت کاهنان، و شعبه اي از دین در حلقه اي از تأییدات قدسی و آیین هاي هیبت آور. قانون عبارت بود از فرمان و داد، هر دو پیوندي بود نه همان میان انسان و انسان، بلکه میان انسان و خدایان. بزه، برهم زدن این رابطه بود، یعنی برهم زدن صلح خدایان. در عالم نظر، هدف قانون و کیفر آن بود که این پیوند و صلح را نگاه دارد یا بازگرداند، تمیز حق از باطل و تعیین روزهاي اجلاس دادگاه ها و انجمن ها با کاهنان بود. همچنین همۀ مسائل مربوط به زناشویی یا طلاق، تجرد یا زنا با محارم، وصیت یا نقل و انتقال اموال یا حقوق کودکان به کاهن ارجاع می شد؛ همچنانکه اکنون بسیاري از آنها به وکیل دعاوي ارجاع می شد. فقط کاهنان بودند که قواعدي را می دانستند که بی آنها هیچ چیز صبغۀ قانونی نمی یافت. آنان نخستین رایزنان حقوقی و همچنین نخستین کسانی بودند که نظر حقوقی می دادند. الواح دوازده گانه انقلابی دوگانه در نظام دادگستري پدید آورد: نخست نشر قانون رومی و دوم جدا کردن آن از دین الواح دوازده گانه، مانند دیگر قانون نامه هاي قرون ششم و پنجم نماینده گذار از رسم نامعلوم و نانوشته به قوانین معلوم و نوشته، و فراورده فزونی سواد و رشد دموکراسی بود. قانون مدنی، در این الواح، خود را از قید قانون الاهی رهانید؛ روم تصمیم گرفت که دیگر حکومت دینی نباشد. با شروع تدریس همگانی قانون رومی در سال 280، روم یک قدم دیگر از دین جدایی گرفت؛ از آن زمان باز، وکیل دعاوي به جاي کاهن نشست و بر اندیشه و زندگی روم حکومت یافت. بزودي الواح اساس تربیت گشت، در تأثیر الواح بر پروراندن روحیۀ سخت گیر و نظم پرست و دادخواه و قانون گراي رومی جاي تردید نیست. الواح دوازده گانه که بارها اصلاح و تکمیل شد، نهصد سال پایۀ حقوق رومی بود. در این قانون نامه، آیین دادرسی صورتی پیچیده داشت و تجدید نظرها و تفسیرها از قانون ها به حقوق رومی زندگی و بالندگی می بخشید، نه آنکه آن را به صورت تن بی جانی از رویه هاي پیشینگان نگاه دارد. وکیلان دعاوي اجازه داشتند موکلان خود را راهنمایی کنند و در دادگاه ها به دفاع از موکلان برخیزند؛ الواح دوازده گانه یکی از سخت گیرانه ترین قانون نامه هاي تاریخ به شمار می آید، و روح قدرت مطلق پدرانۀ کهن در جامعه اي نظامی کشاورزي را در خود نگاه داشته بود؛ اختلاف طبقاتی با منع ازدواج پاتریسین ها با پلبها حفظ می شد. بستانکاران بر بدهکاران خود همه گونه حقی داشتند. با وجود خصلت سخت گیرانۀ الواح دوازده گانه اعدام آزادمردان در جمهوري رم بندرت صورت می پذیرفت.

سپاه جمهوري

قانون اساسی رومی بر پایۀ پیروزمندترین سازمان نظامی تاریخ استوار بود. شارمندان و سپاهیان یکی بودند؛ ارتشی که در دسته هاي صد تنی فراهم می آمد، هیئت اصلی قانونگذاري را در کشور پدید می آورد. علت اصلی کامیابی هاي این سپاه انضباط آن بود. جوان رومی از زمان کودکی براي جنگ پرورش می یافت، سپاه روم با گیاه خواري جهان را فتح کرد؛ دلیري با زیرکی سازگار می آمد سپاه جمهوري نبردهاي موضعی را می باخت اما هرگز جنگی را به طور کلی نباخت. مردانی که بر اثر تربیت آمیخته با صبر و حوصله و نمایش هاي سنگدلانه، با مرگ آشنا بودند و آن را خرد می شمردند پیروزی هایی آفریدند که به گشودن ایتالیا و سپس کارتاژ و یونان و آنگاه جهان مدیترانه اي انجامید. چنین بود حکومت رومی: دموکراسی محدودي که در حاکمیت قانون گذرانۀ انجمن ها جلوه می یافت؛ یک آریستوکراسی با رهبري پاتریسینها بر سنا نظام دو شاهی اسپارتی با مدت کوتاه شهریاري کنسولان؛ پادشاهی در دوران برقراري گاه گاه دیکتاتوري. اما در اصل یک آریستوکراسی بود که در آن خانواده هاي توانگر، به نیروي لیاقت و امتیاز، صدها سال فرمان راندند و به سیاست روم همان تداوم و استواریی را بخشیدند که راز کامیابی هایش بود. اما این حکومت عیب هایی نیز داشت. مجموعۀ درهم و برهم و ناهنجاري بود از ضوابط و میزان هایی که به سبب آنها هر فرمانی در زمان صلح با فرمانی مساوي و مخالف خود بی اثر می شد. تقسیم قوا، که یک چند یاور آزادي بود و سدي در برابر خطاکاری ها، از دیگر سو به مصیبت هاي نظامی، انجامید و دموکراسی را به حکومت جماعت مبدل کرد و سرانجام دیکتاتوري پایدار امپراطوران را بر سر کار آورد. شگفت این است که چنین حکومتی توانست تا آن اندازه بپاید (از 508 تا 49 ق. م) و آنهمه خدمت کند. شاید دوام آن به علت تواناییش در سازگار با دگرگونی و میهن پرستی غرورآمیزي بود که تکوین می یافت. فداکاري در راه کشور، جمهوري را به اوج رساند، همچنانکه فساد بی مانند آن را به خاك نشاند. رم تا آن هنگام بزرگ ماند که دشمنانی داشت که وي را به یگانگی و روشن بینی و پهلوانی وا می داشتند. هنگامی که بر همۀ آن دشمنان چیره آمد ، چند صباحی شکفت و سپس رو به مرگ نهاد.

گشودن ایتالیا

رم هیچ گاه به اندازة آن زمان که پس از حکومت سلطنتی به صورت حکومت شهري ناتوان درآمد، محصور از دشمن نبود.

بسیاري از همسایۀ گانش، آزادي از سر گرفتند و اتحادیه اي لاتینی براي مقاومت در برابر رم پدید آوردند. ایتالیا ترکیبی بود از طوایف یا شهرهاي مستقل که هر یک دولت و گویشی خاص خود داشت. رم در مرکز همۀ آنها واقع بود و بخت یارش بود که دشمنانش بندرت به زیان او با هم یار می شدند. ملتهاي تابع که روم را چنین نزدیک به تباهی دیدند، پی در پی سر به شورش برداشتند، و جنگ هاي متناوبی به مدت نیم قرن ادامه یافت تا هوس آزادي ایشان را فرو نشاند. بدین سان میان گلها در شمال و یونانیان در جنوب، رم سرور ایتالیا شد و سرانجام رم پس از دو قرن جنگ، فرمانرواي ایتالیا شد. فتح ایتالیا با فرستادن مهاجران به کوچ نشین ها بسرعت استوار شد. این مهاجران به چند کار می آمدند: بیکاري را از میان می بردند ؛ کمی وسایل معیشت جمعیت را جبران می کردند و، در نتیجه از شدت نبرد طبقاتی در رم می کاستند؛ و براي کالاهاي رومی بازار و انبار برپا می کردند. پیروزی هاي رم در ایتالیا، بزودي، پس از آنکه با شمشیر به دست آمد، با خیش به کمال رسید. زبان و فرهنگ ایتالیایی در سراسر ایتالیا، که هنوز تا آن زمان مردمی بربر بودند و به چندین زبان سخن می گفتند، نشر یافت و ایتالیا کم کم به صورت کشوري متحد درآمد. رم در سایۀ نظامی سیاسی  که در عمل بیرحم بود، اما نتایجی درخشان به بار می آورد  نخستین قدم را برداشت. اما، در کرس و ساردنی و سیسیل و افریقا، نیرویی کهن تر و توانگرتر از رم به پا خاسته بود که راه مدیترانۀ باختري را بر تجارت رم می بست و ایتالیا را در دریاهاي خود دربند می کرد. بهره کشی از امپراطوري و بازرگانی، کارتاژ را در قرن سوم ق.م ثروتمندترین شهر مدیترانه ساخت. ناپسندترین مظهر زندگی کارتاژیان دین شان بود، شاید رسم کارتاژیان، در قربانی کردن کودکان، به کوشش براي جلوگیري از فرزندآوري بسیار رنگ دینداري می داد. حتی یونانیان مغرور، کارتاژ را یکی از زیباترین پایتخت هاي جهان می شمردند. شارمندان گاه گاه در انجمنی گرد می آمدند، و حق داشتند لوایحی را که از طرف سنایی مرکب از سیصد تن از شیوخ پیشنهاد می شد، رد یا تصویب کنند؛ مردم اعضاي سنا را برمی گزیدند، اما رشاي علنی از فضیلت یا هیبت این سازمان دموکراتیک کاست و آن را به صورت مجمعی از والاتباران و جرگۀ منحصر مالداران درآورد. بر رأس این مقامات، دادگاهی مرکب از صد و چهار دادرس قرار داشت و حق داشت که بر سراسر نظام اداري نظارت کند و در زمان جنگ هاي پونیک، همۀ سازمان هاي دولتی و همۀ شارمندان را زیر نظارت خود گرفت. فرمانده سپاهیان از جانب سنا معین، و به وسیلۀ انجمن برگزیده می شد. رومیان لژیونهایی مرکب از زمین داران میهن دوست بر ضد کارتاژ بسیج کردند، و حال آنکه سپاه کارتاژ از مزدوران بیگانه  فراهم می آمد؛ ناوگان کارتاژي نیرومندترین ناوگان آن زمان بود تصرف سیسیل به دست آن سپاه، و بسته شدن مدیترانۀ غربی بر تجارت رومی به دست این ناوگان بود، که جنگ هاي مرگبار دو جانبه اي را آغاز نهاد که یک قرن مدت گرفت و آنها را به نام سه جنگ پونیک می شناسیم.

سناي رم بر نیرو و ثروت کارتاژ آگاه بود، اما پلبهاي توانگر که بر انجمن سدانه تسلط داشتند، نداي جنگ خواهی و پشتیبانی از سیسیل را بلند کردند. رم بر آن شد که کارتاژیان را به هر قیمت، از بندري چنین نزدیک و داراي چنان اهمیت

نظامی دور نگاه دارد. در این نخستین جنگ پونیک، دو قهرمان پدید آمدند: رگولوس نزد رومیان، هامیلکار نزد کارتاژیان.  بزرگترین نبرد دریایی عصر عتیق را آغاز کردند ( 256 ). رومیان به رهبري رگولوس، پیروزي قطعی به دست آوردند و بی آنکه قدرتی راه شان را سد کند، روانۀ افریقا شدند. هنگامی که به آنجا فرود آمدند، به نیروي بزرگتري از کارتاژیان برخوردند که کمابیش همگی رومیان را کشتند. جنگ تقریبا بیست و چهار سال به طول انجامیده و رم را به ورشکستگی نزدیک کرده بود. اما سرسختی مقاومت ناپذیر منش رومی و برتري سپاه آزاد مردان بر مزدورانی که با ریختن خونی کم در پی غنایمی گران بودند، آشکار شد. کارتاژ اکنون از آتش آز خویش به خاکستر سرد نشسته بود. سپاهیان مزدور، دیوانه وار به شورش برخاستند. ملت هاي تابع کارتاژ که در طی جنگ بیش از توان خویش خراج پرداخته بودند، به شورشیان پیوستند. هامیلکار شارمندان کارتاژ را درهم شکست و کارتاژیان که به جان آمده بودند صلح را باز خریدند. اینکه چرا روم روا داشت تا اسپانیا دوباره به تصرف کارتاژ درآید؛ چونکه از جنگ طبقاتی به ستوه آمده و در آدریاتیک رو به گسترش نهاده و با گل در جنگ بود. در سال 230 روم با پاك کردن آدریاتیک از راهزنان و تصرف بخشی از کرانۀ ایلیریا براي حفظ بیشتر بازرگانی ایتالیا، نخستین قدم را براي فتح یونان برداشت. سپس مصمم شد تا گلها را از آلپ براند و ایتالیا را به گونۀ حکومتی کاملا متحد درآورد.

سراسر گل از خشم بر ضد روم می جوشید. هانیبال به یاري قبایل گلی بر ایتالیا حمله کرد و روم دوباره به جنگ برخاست، بی آنکه هرگز به دلش بگذرد که این دومین جنگ پونیک سهمناک ترین جنگ در تاریخش خواهد بود. روم در برابر بزرگترین دشمنش, تنها امیدش این بود که برخی از حکومتهاي ایتالیا را به شورش بر ضد روم برانگیزد. این جنگ نمونه اي عالی از سپهسالاري به جا نهاد که در تاریخ برتر از آن نمی توان یافت. به روزهاي اتکاي روم بر سپاه پیاده پایان داد و تا دو هزار سال، مبانی و اصول فن سپاهیگري را معین کرد. این مصیبت پشت سلطۀ روم را در جنوب ایتالیا شکست. جنگ روم پونیک سیماي مدیترانۀ غربی را دگرگون کرد. اسپانیا و همۀ ثروتهاي آن را به روم باز گرداند و بدین گونه هزینۀ تصرف یونان به دست نیروهاي رومی را فراهم کرد. ایتالیا را زیر سروري بی همتاي روم متحد ساخت و همۀ راهها و بازارهاي آن را به روي کشتی ها و کالاهاي رومی گشود. اما این جنگ, پرهزینه ترین نبرد روزگاران کهن بود، زیرا نیمی از کشتزارهاي ایتالیا را تباه و زیر و زبر کرد، چهارصد شهر را به ویرانی کشاند و سیصد هزار مرد را به کشتن داد. جنگ دوم پونیک، با اثبات اینکه انجمن ها و مجالس ملی نمی توانند خردمندانه سرداران را برگزینند و جنگ ها را رهبري کنند، دموکراسی را ناتوان کرد و با گزند رساندن به کشاورزي و یاري کردن به بازرگانی، با بیرون آوردن افراد از روستاها و آشنا کردن ایشان با سختی هاي نبرد و نابسامانی هاي اردوگاه ها، با بهره گرفتن از فلزات گرانبهاي اسپانیا براي تأمین تجملات و کشورگشایی هاي تازه، و با گذراندن معاش ایتالیا از راه گندم هایی که بزور از اسپانیا و سیسیل و افریقا ستانده می شد، تحولی در زندگی و روحیات رم پدید آورد. این جنگ محور وقایع همۀ دوره هاي تاریخ روم بود.

براي کارتاژ، جنگ سرآغاز نابودی بود. کارتاژ که بخش عمدة بازرگانی و امپراطوري خویش را بازیافته بود، می توانست بآسانی دوباره زندگی از سر گیرد. اما حکومت اولیگارشی چنان ناپاك بود که بار غرامت سالیانۀ روم را بر دوش طبقات فرودست انداخت و بخشی از آن را نیز به سود خود ضبط کرد. خلق از هانیبال خواست تا از گوشه نشینی به درآید و میهن را رهایی بخشد. در سال 196 هانیبال به مقام سوفس برگزیده شد. پیشنهاد وي که دادرسان دادگاه صد و چهار نفري باید فقط براي یک سال برگزیده شوند. وي به یاري این قانون و این شیوه، یکباره کارتاژ را در دموکراسی هم پایۀ روم کرد. خانواده کانون و سرچشمۀ دین، و نیز اخلاقیات و اقتصاد و حکومت بود؛ دین خلق، در پرتو دینداري و شکرگزاري و احساس پیوستگی با خدایان طبیعت و شور و شوق براي هماهنگی با همۀ آنان، دینی گرم و پر مهر بوده است. اما دین دولتی بی اندازه رسمی بود و نوعی رابطۀ عقدي میان دولت و خدایان به شمار می آمد. هنگامی که آیین هاي نو پرستش از خاور زمین به روم راه یافت، پیش از همه این نیایش رسمی رو به انحطاط گذارد، و حال آنکه ایمان و آیین پرستش چشم نواز و صمیمانۀ روستاها با شکیبایی و سرسختی پایدار ماند. مسیحیت چون پیروز شد، تا حدي راه تسلیم در پیش گرفت و بسی چیزها را خردمندانه از این ایمان و آیین بر گرفت و به قوالب و عباراتی تازه درآورد که تا این زمان نیز در جهان لاتین رواج دارد و حکومت را با خدایان چنان مرتبط می ساخت که دینداري با میهن پرستی یکی می شد و عشق به میهن را چنان شوري بخشیده بود که تاکنون تاریخ در هیچ اجتماعی نیرومندتر از آن را به یاد ندارد. دین و خانواده، دست در دست هم، افتخار مسئولیت پروراندن آن سرشت آهنینی را داشتند که راز سروري روم بر جهان بود. در یک دستگاه آریستوکراسی که نخست بر یک ملت و سپس بر یک شبه جزیره و سرانجام بر یک امپراطوري فرمان می راند. رومی تربیت یافتۀ این عصر، فرمانبردار، محافظه کار، وفادار، شکیبا، حرمتگذار، محکم، جدي، و اهل عمل بود. از انضباط لذت می برد و هیچ گونه ژاژخایی در بارة آزادي را نمی پذیرفت. فرمانبرداري می کرد تا فرمانروایی بیاموزد. حق دولت می دانست که در امور اخلاقی و درآمد او پژوهش کند و ارج او را از روي خدماتش بر مملکت معلوم گرداند. به فردگرایی و نبوغ بدگمان بود. از دلربایی ها و شوخ و شنگی و نرمی نااستوار یونانی آتیکی هیچ بهره اي نداشت. اراده را می ستود، همچنانکه یونانی، آزادي و فرزانگی را؛ و تشکیلات فن او بود. از خیال پردازي به دور بود؛ چندانکه حتی نتوانست اساطیري خاص خود پدید آورد. با اندکی کوشش می توانست زیبایی را دوست داشته باشد، اما بندرت می توانست آن را بیافریند. براي علم محض مصرفی نمی یافت و به فلسفه نیز بدبین بود. به سبب شیوه زندگیش، از افلاطون یا ارشمیدس یا مسیح هیچ درنمی یافت. فقط می توانست بر جهان فرمانروایی کند. حکومت رويهم رفته درآمدي متوسط داشت و مانند حکومت هاي متمدن دیگر آن را بیشتر به مصرف جنگ می رسانید. جنگ برجسته ترین خصیصۀ رومی شمرده می شد، اما دامنگیر همۀ هستی او نبود. حیات رومی، بر محور خانواده و خانه اش می گشت. از این رو آشوب فزاینده جهان نمی توانست هر روز شورهایش را به جنبش درآورد. حوادث بزرگ دورةه زندگیش، نه سیاست و جنگ، بلکه زایش هاي پر شوق و زناشویی هاي شادي افزا و مرگ هاي اندوه زا بود.

فتح یونان

اتحادیۀ آیتولیایی از عمل روم در آزاد کردن شهرهاي یونان ناخرسند شد و خواست تا یونان آزاد شده را دوباره آزاد کند. روم پیروز شد و راه فتح یونان خاوري به رویش گشوده شد. روم، یونانیان را به این شرط آزاد کرده بود که به جنگ و جنگ طبقاتی پایان دهند. در خلال ده سال بعد، روابط یونان و روم بیش از پیش به دشمنی آشکار گرایید. شهرها و گروه ها و طبقات گوناگون مردم یونان، براي مغلوب کردن یکدیگر، روم را به یاري و دخالت در امور خویش برمی انگیختند، چنانکه یونان کشوري بظاهر آزاد و بمعنی دست نشانده بود. یونان و مقدونیه، به گونۀ ایالتی از روم، زیر فرمان فرمانداري رومی درآمدند. اما به آتن و اسپارت اجازه داده شد که قوانین خود راحفظ کنند. یونان براي دو هزار سال از عرصۀ تاریخ سیاسی جهان ناپدید شد.

دگرگونی روم

امپراطوري روم اندك اندك رو به گسترش می رفت، اما نه به سبب تدابیر هوشیارانه، بلکه به حکم اقتضاي اوضاع و

پس رفتن دایم مرزهاي امنیت کشور. در جنگ هاي خونین کرمونا (سال 200 ق م) و موتینا ( 193 ) لژیونها دوباره

گلهاي ساکن بخش ایتالیایی آلپ را مغلوب کردند و مرزهاي ایتالیا تا آلپ کشانده شد. به طور کلی سیاست روم در اسپانیا چنان ددمنشانه و غدارانه بود که زیانش بر سودش می چربید. غارت ایالات, پول لازم براي هرزگی هاي مالداران نادرست و خودپرست را فراهم می کرد که سرانجام جمهوري را در آتش انقلاب سوزاند. در حالی که بازرگانی رو به رونق می رفت، صناعت دچار رکود بود؛ رم نیازي به تولید کالا نداشت، زیرا پول جهانیان را می گرفت و با آن کالاهاي ایشان را می خرید. روم به صورت مرکز مالی و سیاسی جهان سپید پوست درمی آمد، نه کانون صنعتی یا بازرگانی آن. حال پاتریسین ها و قشر بالاي طبقۀ متوسط، با سرعتی شگفت آور، از سادگی پرهیزکارانه به تجمل بی بندوبار دگرگونی می یافت؛ این تحول در زمان کاتو  234 - 149 به حد کمال رسید. نیروي زن معمولا هم پایه با ثروت اجتماع افزایش می یابد، زیرا چون شکم سیر شود، عشق جاي گرسنگی را می گیرد. اعتبار سنا بیش از هر زمان دیگر بود ؛ زیرا روم را از میان دو جنگ پونیک و سه جنگ مقدونی پیروز درآورده بود؛ همۀ رقیبان روم را به چالش گرفته و مغلوب کرده بود ؛ مصر را دوست فرمانبردار روم ساخته، در بحران هاي جنگی و سیاسی، بسیاري از اختیارات انجمن ها و فرمانروایی ها را غصب کرده بود، پایۀ دموکراسی آزادي، و پایۀ جنگ, فرمانبرداري است؛ هر یک از این دو نفی دیگري را لازم می آورد. لازمۀ جنگ هوشیاري و دلیري به پایه اي عالی، تصمیم سریع، وحدت عمل، و فرمانبرداري بی درنگ است؛ کثرت جنگ ها, دموکراسی را به تباهی محکوم کرد. به حکم قانون، فقط انجمن سدانه حق اعلام جنگ و عقد صلح را داشت؛ اما سنا با اختیاري که در ادارة روابط خارجی داشت می توانست وضعی پیش آورد که دیگر عملا از دست انجمن کاري ساخته نباشد. سنا بر خزانه داري و همۀ مصارف دارایی عمومی نظارت می کرد، و چون قاعدتاً همۀ داوران مهم می بایست از فهرست نام هاي اعضاي سنا برگزیده شوند، دادگستري را نیز در سلطۀ خود داشت. وضع و تفسیر قوانین در دست طبقۀ پاتریسین بود. در داخل این آریستوکراسی، یک اولیگارشی مرکب از چند خانواده بر دیگران چیره بود. تا زمان سولا تاریخ روم بیشتر سرگذشت خانواده هاست تا افراد؛ هیچ سیاستمدار بلندپایه اي در میان نیست، بلکه نسل پس نسل، مناصب عالی حکومت منسوب به نام هاي واحدي است. از سال 233 تا 133 ق.م، نیرومندترین خانواده در این دوره خاندان کورنلی ها بود. تاریخ جنگ و سیاست رم بیشتر داستان این خانواده است؛ و انقلابی که آریستوکراسی رم را به تباهی کشاند از جانب خانواده ها آغاز شد. ظهور این فردگرایی در عالم سیاست با رشد فردگرایی در بازرگانی و اخلاقیات همراه بود. دیري بر نیامد که جمهوري روم با نیروي افسار گیسختۀ مردان بزرگش, راه نابودي را در پیش گرفت. آن وجه از زندگی این آریستوکراسی و این روزگار که بار گناهان آن را سبک می کند، حس ستایش زیبایی در آن است. ارتباط با فرهنگ یونانی در ایتالیا، از طریق سیسیل و آسیا، رومیان را نه فقط با همان لوازم تجمل، بلکه با ارجمندترین فراورده هاي هنر کلاسیک آشنا کرد. یونان برهنه می شد تا ذهن رومی را بپوشاند. هنر ایتالیایی، که در این تاخت و تاز غرق شد، خصلت و شیوه هاي محلی خویش را از دست داد و به هنرمندان و مایه ها و قوالب یونانی تسلیم شد و اندك اندك پایتخت غالبان خود را صبغۀ هلنیستی بخشیدند. اما هنر رومی در یک زمینۀ حیاتی، در همان حال که اشاراتی از یونان می گرفت، بیانگر روان نستوه ایتالیایی با وسایط و نیروي یگانۀ خویش بود. رم با ساختمان هاي عظیم، اندك اندك آن سیمایی از شکوه و نیرومندي را به خود گرفت که پس از فرو افتادن شهر از مقام پایتخت جهانی نیز هنوز بدان چهره اي ممتاز می بخشید. نفخه اي از بی ایمانی تا اندازه اي از آریستوکراسی به توده عوام رسیده بود؛ بدشواري می توان دریافت که چگونه مردمی که هنوز به خدایان دیرینه وفادار بودند می توانستند با هلهله از کمدی ها استقبال کنند و رأي مردم با ریاکاري دینی زیر پا گذاشته می شد؛ دین روا داشته بود تا بهره کشی به صورت رسمی مقدس درآید. در همان سال ( 205 ) هانیبال ایتالیا را ترك گفت و سنا از اینکه بر بحران دین فایق آمده است برخود بالید. اما جنگ با مقدونیه راه را بر یونان و مشرق زمین گشود. در سال 186 سنا با پریشانی پی برد که جمعی آیین دیونوسوسی پیشه کرده اند و با بزم هاي مستانۀ شبانه، خداي تازه را نیایش می کنند. سنا این آیین را ممنوع کرد. اما در جنگ روم با مذاهب شرقی این یک پیروزي موقتی بود.

پیدایی فلسفه

یونان روم را بدین گونه فتح کرد که دین و کمدي خود را براي پلبها، و اخلاقیات و حکمت و هنرش را براي طبقات بالادست به ارمغان فرستاد. این ارمغان هاي یونانی با ثروت و حشمت امپراطوري, در تباه کردن ایمان و منش رومیان یار شد و بدین سان بخشی از انتقام یونان را از فاتحان خویش باز گرفت. پیروزي یونان هنگامی به اوج رسید که در فلسفۀ روم، لذت طلبی صبورانۀ لوکرتیوس, به پیروي از مذهب رواقی لذت طلبانۀ سنکا انجامید. در الاهیات مسیحی، مابعدالطبیعۀ یونانی بر خدایان ایتالیایی چیره گشت. در اوج قدرت قسطنطنیه، فرهنگ یونانی نخست به عنوان رقیب و سپس به عنوان جانشین روم پیروز شد؛ و چون قسطنطنیه سرنگون شد، ادب و فلسفه و هنر یونانی در زمان رنسانس دوباره ایتالیا و اروپا را فتح کرد. جریان اصلی تاریخ تمدن اروپا همین است ؛ همۀ جریان هاي دیگر شاخابه هایی بیش نیستند. از آن پس، زندگی روحی و هنري و دینی روم, بخشی از جهان هلنیستی شد. همان کسانی که فاتح یونان بودند خود فرهنگ و حکمت هلنیستی را در روم روایی می بخشیدند و در این فلسفه جانشینی سزاوار و عرضه پذیر براي مذهب منسوخ خویش یافتند و اخلاقیات آن را آیینی موافق با سنن و آرمان هاي خود دانستند. مذهب رواقی الهام بخش سکیپیو, آرزوي سیسرون، نفس تعالی یافتۀ سنکا، راهبر ترایانوس، راهنماي آورلیوس، و وجدان روم گشت. این هجوم یونان در زمینۀ ادب و فلسفه و دین و دانش و هنر، و این دگرگونی آداب و اخلاقیات و تبار، رومیان دیرینه پسند را بیزار و بیمناك کرد. در سال 151 کارتاژ نومیدیا را به جنگ فرا خواند، و یک سال بعد روم کارتاژ را و از حکومت کارتاژ دیگر نشانی نماند و بازرگانان رومی وارث تجارت کارتاژ شدند. از آن پس، جهانگیري انگیزه بی پرده و آگاهانۀ سیاست روم گشت و حکومت هاي سلطنتی هلنیستی مصر و سوریه بآرامی مجاب شدند که به خواست هاي روم گردن نهند. از دیدگاه اخلاق که همیشه در سیاست بین المللی پیرایه اي ظاهري بیش نیست، نابودي کارتاژ و کورنت در سال 146 را باید از کشورگشایی هاي ددمنشانۀ تاریخ برشمرد. از دیدگاه مصالح امپراطوري، یعنی امن و ثروت، این کشورگشایی در یک زمان دو پایۀ سروري بازرگانی و دریایی روم را استوار کرد. از آن زمان باز نهر تاریخ سیاسی مدیترانه از راه روم روان شد. کاتو اثري ژرف در تاریخ روم به جا نهاد. قرن ها او را نمونۀ رومیان عصر جمهوري برمی شمردند. با این وصف، نابودي کارتاژ تنها کامیابی او بود. پیکارش بر ضد یونان گرایی ( هلنیسم ) به شکست کامل انجامید؛ همۀ شئون ادب، فلسفه، خطابه، دانش، هنر، دین، اخلاقیات، رفتار، و جامۀ رومی تسلیم نفوذ یونانی شد. کاتو از فیلسوفان یونانی بیزار بود، اما نواده نامور وي خود را به جان و دل تسلیم آنان می کرد. ایمان دینی از دست رفته، همچنان رو به انحطاط رفت. مهمتر از همه، فساد سیاسی، همزمان با توسعۀ امپراطوري و افزایش مزایاي منصب، دامنه و عمق بیشتر یافت؛ هر فتح تازه روم را توانگرتر و فاسدتر و بیرحم تر می کرد. روم در همۀ جنگ ها پیروز شد، مگر در جنگ طبقاتی؛ و نابودي کارتاژ آخرین مانع نفاق و ستیزه درونی را از میان برداشت. اکنون روم می بایست در عرض صد سال تلخ انقلاب, کفاره جهانگشایی خود را باز میداد.

انقلاب ارضی (78 – 145 ق.م )

انقلاب علل و نتایج بسیار داشت، و شخصیت هایی که در گرماگرم آن پدید آمدند، در زمره نیرومندترین شخصیت هاي تاریخ به شمار میروند. هیچ گاه، چه پیش از انقلاب و چه از زمان انقلاب تاکنون بر سر چنان آرمان هایی ستیزه برنخاسته و در هیچ دورانی, درام جهانی چنین سختکوش نبوده است. نخستین علت انقلاب ورود غلۀ فراوان از خارج بود، که بسیاري از برزگران ایتالیایی را خانه خراب کرد. علت دوم ورود بردگانی بود که جاي برزگران را در روستاها و کارگران آن را در شهرها گرفتند. علت سوم گسترش نظام املاك وسیع بود. در سال 220 قم، سناتوران، سرمست از غنایم جنگی، املاك وسیعی خریدند. جامعۀ رومی، بیش از پیش به غارت سرزمین هاي بیگانه و بردگی داخلی وابسته می شد. در سال 133 گراکوس قانون ارضی را وضع کرد، که انقلاب روم با آن آغاز شد. تقسیم زمین میان شارمندان تهیدست راه حل آشکار و ضرور سه مسئلۀ بردگی در روستاها، فساد و تراکم جمعیت شهرها، و انحطاط سپاه به نظر می رسید. سنا خواست تا با موافقت با اجراي قوانین گراکوس آتش خشم توده مردم را فرو نشاند. کشته شدن گراکوس در دل کایوس نه سوداي کین خواهی، بلکه همت به تکمیل کار برادر برانگیخت. چون واقع بین تر بود، دریافت که اصلاحاتی که با تعادل قواي اقتصادي یا سیاسی حکومت روم مخالف باشد، قابل اجرا نیست. پس کوشید تا چهار طبقه را با خود همراه کند: روستاییان، سپاهیان، پرولتاریا، و بازرگانان. روستاییان را با تجدید قوانین ارضی برادرش، پشتیبان خویش ساخت. با ایجاد کوچ نشین هاي تازه و تبدل آنها به مراکز بازرگانی، آتش جاه طلبی طبقۀ متوسط را برافروخت. سربازان را با تصویب قانونی مبنی بر تأمین هزینه و پوشاکشان از بیت المال خرسند کرد و با وضع قانون غله ( نصف قیمت بازار ) توده هاي شهرنشین را سپاسگزار خود ساخت. این اقدام به افکار کهن رومیان درباره اتکاي به نفس گزند رساند و بعدها در تاریخ روم تغییرات حیاتی پدید آورد. قانون غله, آزادمردان تهیدست روم را از پشتیبانان وابستۀ آریستوکراسی به مدافعان برادران گراکوس و بعدها ماریوس و قیصر مبدل کرد و بنیاد آن نهضت دموکراتیکی را نهاد که در کلاودیوس به اوج رسید و در آکتیون فرو مرد. غرض از پنجمین اقدام کایوس آن بود که با لغو سنت تقدیم طبقات توانگر در آیین اخذ رأي انجمن سدانه، قدرت هواخواهان خود را تأمین کند؛ از آن پس ترتیب رأي دادن اعضاي انجمن به حکم قرعه معین می شد. کایوس بازرگانان را بدین گونه خشنود کرد که به آنان، حق انحصاري شرکت به عنوان هیئت منصفه را داد، رویهم رفته، این قوانین قطع نظر از جنبۀ فریبکارانۀ سیاسی پاره اي از آنها، سازنده ترین قوانینی بود که پیش از قیصر به روم ارزانی شد. کایوس با برخورداري از پشتیبانی این عناصر گوناگون توانست سنت را نقض کند و دوباره و سه باره به مقام تریبونی برگزیده شود. وي همچنین پیشنهاد کرد که همۀ آزادمردان لاتیوم از حق رأي کامل، و باقی آزادمردان ایتالیا از حق رأي جزئی برخوردار شوند. این اقدام که دلیرانه ترین عمل وي در راه گسترش دموکراسی به شمار آمد، نخستین خطاي وي بود. رأي دهندگان به تقسیم مزایاي خود، رویی خوش نشان ندادند. سنا فرصت را غنیمت شمرد و این تریبون درخشان را فقط مردمفریبی یافتند که می خواهد قدرت شخصی خویش را با تقسیم تهورآمیز املاك و وجوه دولتی توسعه دهد. پس چون پرولتاریاي رشکناك رم را متحد خویش یافتند، سال بعد سنا پیشنهاد کرد تا از تشکیل مهاجرنشین در کارتاژ دست کشیده شود؛ همۀ دسته ها، آشکار و نهان این پیشنهاد را نخستین قدم در راه لغو قوانین گراکوس شمردند. هواداران کایوس به موجب احکام سنا اعدام شدند.

آریستوکراسی پیروز همۀ زیرکی و هوش خود را در کار آن کرد که به جاي جنبه هاي مردم فریبانۀ قوانین گراکوس عناصر سازنده آنها را بی اثر سازد. اما زهره آن را نداشت که بازرگانان را از عضویت هیئت هاي منصفه محروم گرداند، و اجازه داد که بخشش غله، به عنوان ضمانی در برابر انقلاب، باقی بماند. تناسایی با خرافه پرستی دست به دست هم آمد. تا زمان قیصر، هر گونه کوششی براي تعدیل فقر شهرها از راه مهاجرت به نتیجه اي نرسد. ثروت رو به فزونی بود، اما توزیع نمی شد؛ نیروي دفاعی جمهوري به پست ترین پایۀ خود رسید. از این رو ایتالیا کمابیش در یک زمان، از شمال و جنوب مورد حمله قرار گرفت. از این کشمکش ها فقط یک صاحب منصب آبرومند بیرون آمد، ماریوس با شکوه تمام به رم آمد و چنان محبوبیتی یافت که انجمن، بی اعتنا به قانون اساسی رو به زوال، وي را چند سال پی در پی به تریبونی انتخاب کرد. بازرگانان از او حمایت می کردند، از همان زمان، روم بسیاري از آیین قیصري را در شخص عم قیصر به رسمیت شناخت؛ به دیده بسیاري از رومیان فرسوده، دیکتاتوري رهبري که متکی به پشتیبانی سپاهی جانباز باشد تنها چاره جلوگیري از سواستفاده هاي متنفذان از آزادي بود. ماریوس براي مقابله با این خطر به نوع تازه اي از جلب افراد براي خدمت سپاهی متوسل شد که نخست در سازمان سپاهی و سپس در حکومت، انقلابی پدید آورد. وي همۀ افراد را به خدمت فراخواند و وعده داد که به آنان زمین ببخشد. سپاهی که به این ترتیب تشکیل شد به طور عمده از پرولتاریاي شهري فراهم می آمد و در حق پاتریسین ها احساساتی خصمانه داشت. این سپاه نه براي میهن، بلکه براي سردار خود و گردآوري غنایم می جنگید. بدین سان ماریوس، شاید بی آنکه خود بداند، انقلاب قیصري را بنیاد نهاد. او با تلخ ترین تصمیم زندگی خود رو به رو شد. پس از دوران دراز خدمت به توده مردم، این فرجامی مصیبت بار بود که اکنون به سرکوب رهبران خلق و دوستان دیرین مکلف شود. با اینهمه، او نیز بدی هاي انقلاب را بیش از خوبی هاي آن می دانست. پس، با قواي خود بر شورشیان تاخت و سپس در حالی که هم مردمی که وي از حقوق شان دفاع کرده و هم آریستوکراسی که به همت او نجات یافته بود خوارش می داشتند، به کناره گیري غم انگیزي تن در داد.

ادامه دارد