فلسفه در عصر خرد 5 ( فرانسه )  


- فلسفه فرانسه در قرن هجدهم با گسترشي، انفجارآميز بود. قرن  هجدهم  جنگ طولاني و شديدي را بين مسيحيت و فلسفه آغاز كرد كه به جشن الاهه خرد منجر شد.

- ادبيات فرانسه، هنر را از دست مي داد و انديشه كسب مي كرد; و فرانسه خود را زماني بازيافت كه كشف كرد علوم از مكاشفه دینی الهام بخش ترند و فلسفه، نبردي است سهمگين تر از همه جنگها.

انديشه پيشرفت كاملا به جريان افتاد و در سراسر قرن هجدهم در فعاليت بود و به صورت زيباترين گردونه افكار نوين درآمد

ادامه نوشته

فلسفه در عصر خرد 4 ( لیبرالیسم فلسفی )

- لیبرالیسم قدیم می خواست که جدال سیاست و دین پایان یابد تا نیروهای آزاد شده در راه تجارت و علم بکار افتد و تعصب جایش را به روشن اندیشی داده و ترس از پادشاهان تمام شده و ثروت همه طبقات زیادتر شده و سخت ترین احکام، عالی ترین امیدها را مجاز بداند.

- جهان بینی علمی، دارای کمترین فردیت است زیرا به مرشد ارادت نمی ورزد و در عین حال اتکایش به آن دسته از قوانین حقیقت است که قبول عام دارند.

- مذهب قهرمان پرستی، منجر به حکومت مطلقه ایست که در آن، روح فرد دچار خفقان سخت است.

 

ادامه نوشته

فلسفه در عصر خرد 3 ( انگلیس )

هابز نشان داد که لازم نيست ابهام، نشان شاخص يك فيلسوف باشد بلکه هر نوع هنر بايد اين تعهد اخلاقي را بپذيرد كه يا قابل فهم باشد يا ساكت بماند.

تمدن، جلوی تمایلات آنی را می گیرد نه فقط با دوراندیشی بلکه بوسیله قانون و عرف و دین....  وجود حزم و هوس تضادی است که سراسر را تاریخ در بر گرفته است..... درست نیست که برای پرهیز از هرج و مرج، راه حل را در قدرت مطلقه جست بلکه مصالحه و تقسیم قوا، تنها راه جلوگیری از جنگ داخلی است.

فلاسفه عموما وسعت نظر خاصی دارند و می توانند حوادث زندگی خود را تا حد زیادی بحساب نیاورند. اما با اینحال نمی توانند از محاسن و معایب بزرگ زمان شان، فارغ بمانند. آنها در زمان های نامساعد، به اختراع وسیله تسلای خاطر می پردازند و در زمان های مساعد، به جنبه های خالص فکر علاقه مند می شوند.
ادامه نوشته

فلسفه در عصر خرد 2

شك دكارت براي اروپا همان كاري را انجام داد كه بيكن براي انگلستان انجام داد.

شك مونتني، اساسي تر از شك دكارت بود، زيرا او ابتذالات گذشته را رد كرد تا جايي براي عقایدش پيدا كند.

فلسفه دکارتی چیزی جز ناسالمی فکری نبود و از آن روز تاکنون فلسفه در تلاش بده تا خود را از این ورطه رهایی بخشیده و به جهان عقل سلیم را باز گرداند....

ذهن گرایی در فلسفه همواره دوشادوش هرج و مرج در سیاست بوده است.... تمایل به ذهن گرایی همین که براه افتد دیگر نمی توان جلویش را گرفت مگر اینکه دوره خود را بگذراند.

ادامه نوشته

فلسفه در عصر خرد 1

مفاهیم جدیدی که علم در قرن هفده آورد نفوذ عمیقی در فلسفه جدید کرد. و همه جنگ ها و انقلاب ها در مقايسه با كشمكش ميان ايمان و خرد، به صورتي ناچيز و بي ارزش درآمدند.

بيكن، هوش را به كمك علم طلبيد و وظيفه آن را براي قرن هاي آينده معين كرد و روحيه او بود كه انگلستان را براي انقلاب صنعتي آماده ساخت.

برونو تن به مرگ داد تا از خدا و جهان مفهوم تازه اي به دست دهد. و دكارت، با شك و ترديد خود درباره جهان، راه ديگري به سوي عصر خرد نشان داد.

ادامه نوشته

فلسفه در عصر اصلاحات

بزرگترين هديه جنبش اصلاح ديني اين بود كه جهان را عرصه رقابت ايمان های گوناگون ساخت.

اصلاح ديني، دو خدمت در حق عصر روشنگري به جاي آورد: يكي آنكه اقتدار اصول جزمي را در هم شكست و ديگر آنكه چنان مباحثه مردانه ای را رواج داد كه سرانجام عقل، تنها مرجع رسيدگي به حقانيت دعاوی هر يك از آن فرقه‌ها شد.

نتیجه اصلاحات در عرصه فلسفه و ادب عبارت بود از نوعی ذهن گرایی که در ابتدا مانند وارستگی گوارایی از قید بردگی فکری جلوه گر شد؛ اما بعدا بسوی فردیت مغایر با سلامت اجتماعی سرازیر شد.
ادامه نوشته

فلسفه در عصر رنسانس 2

رنسانس دوره موفقیت های بزرگی در زمینه فلسفه نبود اما این دوره کارهایی صورت داد که مقدمات عظمت قرن 17 را فراهم ساخت.

فلسفه سرد و اصالت آميخته با انديشه آثارشان، تحت‏الشعاع دامنه غني تري از بغرنجي، و قدرت، و جانداري گرم رنگ، ( كه در هنر تصويري شان وجود دارد ) قرار مي‏گيرد.

امروزه، ارواح نيرومندي ( كه در كشور فكر دوستان صميمی اند ) از اين ميراث آزادي فكري، حساسيت زیبایی شناسی، و تفاهم دوستانه و مشفقانه تغذيه مي‏كنند؛ و همواره در قلب خود، آواي دل‏انگيز رنسانس را مي‏شنوند.

ادامه نوشته

فلسفه در عصر رنسانس 1

 آزادي، آزمايشي است كه فقط عقلي سليم از عهده آن بر‏مي‏آيد.

رنسانس، به حكومت هزار ساله ذهن شرقي پايان داد و مژده آزادي بزرگ به اروپا رسيد.... و در قرن هجدهم روح رنسانس ايتاليا، در روشنگري فرانسه از نو زاده شد و صلح را نجات بخشيد.

دانش های تازه، مردم را از زندان فلسفی قرون وسطایی خسته ساخت.... و در میان مردم هوشمند، لذت بردن از حقایق جدید، جانشین لذت بردن از بحث و استدلال شد.... و چنان محیط فکری پدید آورد که نبوغ فردی با چنان آزادی شکوفان گردد.

ادامه نوشته