زیبایی

- هاله زيبايي ممکن است گسترش یافته و تمام جهان از لطف و زیبایی اولیه سرشار و لبریز گردد.

- یک احساس زیبایی، ریشه دین و دوستی و هنر و ایده آلیسم اجتماعی را نیز آبیاری میکند.

- تمامی هنرها، ( رقص و آواز و شعر و موسیقی و مجسمه تراشی ) از عشق می شکفند.

- آنجا که زیبایی بخواهد در جای حقیقت بنشیند و در میدان حکمت، گوشه ای برای خود بجوید، حتی استخوان های خشک الهیات نیز به لرزه در می آید.
ادامه نوشته

فلسفه هنر

- وظيفه اصلي هنر، ايجاد زيبايي است... و هر عملی که نیک انجام شود و هر زندگی که مرتب باشد و هر خانواده ای که نیک بار آید و هر ابزاری که خوب کار کند، شایسته آن است که گفته شود: " زیباست ".

- اگر حکمت موجب آن نشود که به زیبایی عشق بورزیم و بکوشیم که زیبایی بهتر و والاتری از زیبایی طبیعت بیافرینیم به چه درد میخورد؟ .... فلسفه ای که از عشق نلرزد شایسته انسان نیست

 - سرچشمه هر نبوغ و زیبایی و هنری، آن نیروی خلاقی است که پیوسته نسل انسان را تجدید کرده و جاودانگی زندگی را تامین میسازد.
ادامه نوشته

پیدایش هنر

- نخستين علت پيدايش هنر، ميلي است كه انسان به زيبا جلوه دادن خود دارد.

- هنر هنگامی زاده شد که مرغ آلاچیق، اولین آلاچیق را برای جفت محبوبش ساخت.

- انسان های اولیه هنگامي كه مي‌رقصيدند، ( تنها قصدشان خوشگذراني نبوده ) بلکه مي‌خواستند به طبيعت و خدايان چيزهايي را تلقين كنند و طبيعت را به خواب مغناطيسي درآورده، تا حاصل خوبي به بار آورد.

 

ادامه نوشته

هنر در عصر اصلاح دینی 2 ( اسلام )


- هنر بزرگ همواره زاييده ايماني پيروز است .

- همه هنرمندان، تلاش میکردند تا غارت گري را با شعر و آدم كشي را با هنر بياميزند و معتدل سازند... بهزاد نقاش، آنچه را كه در زندگي از وحشت ها و انقلابات دوران جنگ مشاهده كرده بود در آثارش منعكس مي ساخت.

- به طور كلي مغولاني كه به دين اسلام در آمدند، سنن هنرهاي تصويري چين را برمنهيات دين اسلام ترجيح ميدادند.

ادامه نوشته

هنر در آسیا 3 ( چین و ژاپن )


- در سده نوزدهم، نقاشي چيني و ژاپني جريان هنر اروپا را دگرگون كرد و چين، اروپا را با صنعت چيني‌سازي آشنا ساخت و رقيب خود گردانيد.

- در چين، شعرها را به خط خوش روي تصوير مي‌نگارند و خوشنويسي و شعر و نقاشي را در يك جا جمع مي‌آورند.

- آنچه نقاشي چين را از سكون و جمود نجات داد، طبيعت دوستي  نقاشان بود... و طبيعت را از سر پارسايي به خدايي برگزيدند و نه تنها به ميانجي دين، بلكه به وساطت فلسفه و ادبيات و هنر نيز به پرستش آن گراييدند.

ادامه نوشته

هنر در آسیا 2 ( هند )


 - اين تمدن را بايد تجلي مردمي « قرون وسطايي » بدانيم كه دين ژرف تر از علم است .... تاريخ، هند را براي غفلتش از علم تنبيه كرد و هنگامي كه توپ هاي جنگی ارتش هندي را كشتار مي‌كرد  ( 1757 )، غرش آن توپ ها خبر از انقلاب صنعتي مي‌داد.

- هنگامي كه مي‌بينيم در روستاهاي هند همه لاغرند، و در پيكرتراشي هندي همه فربه، دچار حيرت مي‌شويم؛ اما نبايد از ياد ببريم كه اينها غالباً مجسمه‌هاي خدايان است، كه نخستين ثمرات زمين بهره آنان مي‌شد.
ادامه نوشته

هنر در آسیا 1


- هنرهايي كه با دين تغذيه مي‌شد با زوال آن نيز از ميان رفت و اين داستان اندوهناكي است كه در هر مدنيتي كه روح آن از عقيده و ايمان ريشه مي‌گيرد تكرار مي‌شود.

- بزرگترين عامل تمدن مصري قديم، هنر است كه بر هنر تمام ملت ها برتري دارد و جز هنر يونان. - آنچه مايه امتياز هنر پارسي است، جمع شدن عناصر مختلف و هماهنگ ساختن آنها با يكديگر بوده است.... و براي رسيدن از تخت جمشيد به آتن، از لحاظ معماري، يك گام بيشتر فاصله نبود.

- ساختن نقش برجسته، براي آشوريان، همان منزلت پيكرتراشي براي يونانيان، يا نقاشي رنگ و روغني براي هنرمندان ايتالياي دوره رستاخيز علم و هنر را داشت

ادامه نوشته

هنر در رنسانس 3


- تمدن دیگر نمی میرد. شاید حتی پس از نوع انسان هم زنده بماند یعنی نوع برتری بیاید و ان را بگیرد.

- هيچگونه واژگوني تجارت و جنگ نمي‏توانست خاطره پر مباهات يك قرن شگفت‏ انگيز را خاموش كند... در قرن شانزدهم، آنچه پيشرفت ها و تجربيات را ممكن مي‏ساخت موسيقي مذهبي نبود، بلكه موسيقي هاي درباري بودند....  - سرگرمی های ماجراجویانه، بهترین مفّر انرژی های عظیمی است که غالبا در راه جنگ ها به مصرف میرسد.

- انسان عصر نوين چون شتاب زده و هراسان تر از آن است كه بتواند به كمالي آميخته به آرامش و سكون راه جويد، مبهوت در برابر آثاري مي ايستد كه نمي توان آنها را به نبوغ معدودي از افراد بخصوص نسبت داد، بلكه بايد حاصل روحيه و تلاش هاي يك قوم، يك جامعه، يك عصر  دانست.
ادامه نوشته

هنر رنسانس 2

- استبداد براي هنر ايتاليا نعمتي بود.

- اشرافي ترين و فاخرترین هنر آن است كه خارج از كار و كوشش مردم، براي آنان مزيت و افتخاري ايجاد كند.

- عقيده كلاسيك درباره زيبايي عبارت از هماهنگي اجزا در كل است، نه اينكه هنر، طبق عقيده.

- هنر كلاسيك به منزله تبديل هرج و مرج به نظم، كثرت به وحدت، حركت به ثبات، احساس به فكر، ناچيز به مهم، پيچيده و مبهم به ساده و روشن و به مثابه شكل دادن به ماده میباشد.

ادامه نوشته

هنر در عصر رنسانس 1

- رنسانس عصري درخشان بود، اما آماده بود تا با كوچكترين حركت يك جماعت شورشگر بي رحم، يا فرياد دور دست يك راهب گمنام و خشمناك، برزمين افتد.

- تغيير براي زندگي و احساس و فكر لازم است. يك چيز بديع و مهيج درنتيجه بدعت خود ممكن است زيبا جلوه كند، ولي اين امر تا زماني ادامه خواهد يافت كه چيز قديمي با گذشت روزگار بازگردد و به منزله اثري تازه پذيرفته شود. به همين ترتيب بود كه رنسانس باعث شد كه هنر گوتيگ، به عنوان هنري بربري، از ايتاليا طرد شود.

- در نظر ميكلانژ هنر عبارت بود از انتخاب عناصر مهم و معني دار براي نشان دادن عظمت، ( نه عرضه داشتن واقعيات موجود بدون تميز و تشخيص )

ادامه نوشته

هنر در عصر ناپلئون ( اواخر قرن 18 )

- فقط شكست است كه سريعتر از موفقيت باعث فرسودگي بشر ميشود.

- تاريخ، رقابتي بين هنر و جنگ است... هنر نيز مانند سياست رقابت روزافزون بين عالم روحاني و غيرروحاني را حس ميكرد.... آلمانها با موسيقي بدون كلمات سرخوش بودند، و فرانسوي ها با كلمات بدون موسيقي مي‌زيستند.

- شهرت هم تابع روش هاي روزگار است. ما از نوشتن مدح و تمجيدهاي قديمي خسته مي شويم، و طرد بت هاي فرسوده را از حجره خاطر، سرنگون كردن مردگان عظيم، و ستايش از خدايان جديد را كه در نتيجه ابتكار ما بالا رفته اند، يا براثر شهرت جديدي از خاك به در آمده اند، جزو كارهاي نشاط انگيز مي دانيم.
ادامه نوشته

هنر در عصر روشنگری 4 ( قرن 18 )

- تاريخ جهش ندارد و تكامل حيات، مستلزم تنوع است.

- در تاریخ، هر عصری بواسطه افراد برجسته آن عصر ظاهر میشود و خصایص ظاهری خود را از خصایص این افراد کسب میکند.

- ما در این عصر از تنوع آفرينش هاي زيبا در سبك هاي روكوكو، باروك، و هنر نئوكلاسيك، و پيروزي موسيقي در آثار باخ، هندل، و ويوالدي، در آثار گلوك، هايدن، و موتسارت، لذت برده‏ايم.

ادامه نوشته

هنر در عصر روشنگری 3 ( قرن 18 )

- هنر به منزله زباني است كه همه كس آن را مي فهمد.... هر هنری، حواس و شامه خاص خود را دارد و نمي‌تواند به کلمه ترجمه شود. حتي هنرمند هم درباره هنر بيهوده مي‌نويسد.

- مراحل یک تمدن رسیده و پخته عبارتست از باز کردن راه تجارت و فرهنگ. پس از ثروت مردم مجالی برای فرهنگ پیدا میکنند..... ثروت بدون فرهنگ خجالت آور است و این خجالت، محرک تیزی است برای انتقال از ثروت به تمدن.

ادامه نوشته

هنر در عصر روشنگری 2 ( قرن 18 )

- مردان به زيبايي بيش از پارسايي و جنگجويي دل بسته بودند و زندگي پرتصنع و پرتشريفات جاي خود را به سادگي و صميميت سپرد و شكوه و ابهت به ظرافت. سبك فاخر جاي خود را به سبك بشاش، فخامت جاي خود را به ظرافت، و جسامت جاي خود را به لطافت داد.

ادامه نوشته

هنر در عصر روشنگری 1 ( قرن 18 )

- قرن هجدهم عصر درخشاني بود، زيرا در اين عصر زنان فرانسه انديشه‌هاي تابناك خويش را با زيبايي درهم آميخته بودند. از بركت وجود آنان بود كه نويسندگان فرانسه انديشه را با احساس گرمي‏ بخشيدند و فلسفه را با بذله گويي ظرافت دادند.

- ترس از دوزخ از دلها رخت بربسته بود و مردم كه دريافته بودند غول خون آشامي ‏از آسمان ها بر گناهان آنان چشم ندوخته است، خويشتن را به نحو بي سابقه‌اي به خوشگذراني سرگرم ساخته بودند.

- انقلاب هنري، نمايانگر دگرگوني وضع سياسي و اخلاقي بود.

ادامه نوشته

هنر در قرن 17


- ثروت لازمه هنر فاخر است، اما اگر هنر و ثروت به بهای گسترش تنگ دستی و خرافات زبونی آور رشد يابند، چنين ثروتی نكبت آور است و چنان هنری ناخوشايند; زيرا زيبايی نمي تواند دير زمانی از نيكي جدا افتد.

- تاريخ، رقابتی بين هنر و جنگ است.... هنر نيز مانند سياست رقابت روزافزون بين عالم روحاني و غيرروحاني را حس ميكند.

- در دوران پس از زوال دولت فرانسه، توده وسيع ساختمان های کاخ ورسای چون مظهر كريهی از استبداد در انظار آمد; يا به منزله سركشی گستاخانه غرور بشری در برابر سرنوشتی تغيير ناپذير تعبير شد.

ادامه نوشته

هنر در عصر خرد 2 ( قرن 16 )

- هماهنگي با محيط متغير به منزله جوهر حيات و ارزش آن به شمار ميرود.

- آنهايي كه حس جلوه فروشي آدمي را اقناع مي كنند كمتر اتفاق مي افتاد كه از گرسنگي جان سپرند.

- تاريخ به همه كوشش هايي كه به منظور تغيير دادن مسير آن به سوي انگاره‌هاي نظري يا خط مشي هاي منطقي صورت گرفته است مي خندد، و نتيجه گيري هاي كلي ما را به هم مي ريزد، و همه قواعد ما را نقض مي كند. تاريخ هم عجيب است.

ادامه نوشته

هنر در عصر خرد 1

- تمدن ها هنوز با يكديگر رقابت مي كنند، اما به طور كلي باعث خونريزي نمي شوند، و اكنون مي توانند متقابلا يكديگر را تحت نفوذ قرار دهند.... يك دريانورد پرتغالي بود كه به دوره رنسانس ايتاليايي پايان داد، نه يك سردار اسپانيايي يا ناظر كتب ممنوعه.

- مي بايست موجي از بربريت از روي سرزمینی بگذرد تا، به دنبال آن، بار ديگري نداي زيبايي پرستي در آن سامان بلند شود.... بهمین جهت هنر رنسانس باعث شد كه هنر گوتيگ، به عنوان هنري بربري، طرد شود.

- در میان پیشوایان دینی در قرن های متمادی، چنین پنداشته شده است که زیبایی و لذات جسمانی، متعلق به شیطان است و کافران و مسیحیان همه به تجلیل زشتی و پلشتی پرداختند و حواریون مانند قدیسان امروزی به پرپشمی ریش خود مباهات می کردند. ( راسل )
ادامه نوشته

تاثیر هنر رنسانس در اصلاح ديني

- در حقيقت دين نغمه دوران بود و هنر فقط مي توانست چون نواي فرعي در ملازمت آن باشد.

- بشر دست هاي بي ايمان خود را از فراز قروني آكنده از ايمان و هيبت ديني به سوي جهان باستان دراز كرد تا بار ديگر همان هيجانات خاك پرستي ديرين را به چنگ آرد. جنگ بر ضد سبك گوتيك کلیسا، آغاز شد

استادان معماري و مجسمه سازي و نقاشي به زحمت در مقابل وجودهاي غول آسايي كه تمام اروپا را با الاهيات به تكان در آورده بودند ياراي برابري نداشتتند.- هنر از جنبش اصلاح ديني آسيب دید...

- گر چه انهدام بي رحمانه و وحشيانه مظاهر تسلط آمرانه كليسا توسط جنبش اصلاح ديني صورت گرفت، اما بايد خود كليسا را كه قرن ها از به وجود آمدن هر نوع اصلاح مقتضي ممانعت به عمل آورده بود، نيز باید مقصر دانست.

ادامه نوشته

موسيقي در عصر اصلاحات

- معماري، نقاشي، لباس، موسيقي، و آداب آن عصر پر جلال و رنگين و گرمي بخش، با هم، مجموعه هنري تعادلي را به وجود ميآورده اند و همه آن مظاهر تمدن از منبع ايماني باطني سرچشمه مي گرفته اند.

- جنبش اصلاح ديني در موسيقي نيز، مانند الاهيات، مراسم كليسايي، اخلاقيات و هنر، انقلابي بوجود آورد.... و تيرگي ايمان را با شادي رهايي بخش آواز جبران كرد.

ادامه نوشته

هنر درعصر اصلاح دینی 1

- هنگامي كه شهرنشينان واقع گرايي پر شور خود را بر بال هاي آواز بستند، نغمات رمانيتك و ايده آلي غزل سرايان آلماني از آسمان به زمين كشيده شد.

- نبوغ موهبتي فردي است از نيرو و اراده، اما در عين حال ميراثي اجتماعي است از نظم و مهارت كه در طي زمان به وجود ميآيد و به هنگام رشد و ترقي جذب ميشود. نبوغ، هم زاده و هم ساخته ميشود.

ادامه نوشته

هنر در قرون وسطی 2 ( معماری )

- باید از  مرداني كه از يادها رفته اند سپاسگزاري مي كنيم كه، با آيين هاي هنري، خون تاريخ را جبران كرده است.

- انسان قرون وسطايي خيال مي كرد كه حقيقت بر وی مكشوف شده است، و نيروی بي پروايي خویش را در آفرينش زيبايي به كار مي گرفت نه جستجوی حقیقت..... بنای نوتردام، با آن خطوط و هماهنگي صور، حكم شعری را دارد به مراتب بزرگ تر از كمدي الاهي دانته.

ادامه نوشته

هنر در قرون وسطی 1

- قرون وسطي، مانند هر عصر ايماني، فرد گرايي نوابغ را به عنوان شرارتي گستاخانه مردود شمرد....

- اما تمام پندار ما از جامعه قرون وسطايي، كه بر اثر بيم از هراس هاي دوزخ، افسرده بود در برابر مجموعه اي از آلات موسيقي زايل ميشود.

- در هنر گوتيك، شادي زندگي بر بيم مرگ غالب آمد.

- نزديك به پايان آن قرن، احساسات عاشقانه و ظرافت طبع بر حس دينداري چيره شد و از مرحله تقدس، پا به مرحله شوخ طبعي، هجا، و عشق به حيات دنيوي گذاشت ...

- جهان بي ايماني كه از شر وحشت ابديت خويش رهايي يافته بود اينك حيطه مقدس دين را مورد تجاوز قرار مي داد.

ادامه نوشته

هنر در اسلام

- مسلمانان پس از آنكه بسياري از آثار ادبي و هنري ساسانيان را محو كردند، تازه از اهميت انها كه تزيين عربي از آن زاده شد، خبردار شدند.

- براي مسلمان فقير و پرهيزكار همين بس بود كه مسجد زيبا باشد. آن را مانند قاليچه‌اي پيشكش خدا مي‌كرد.

- هنر سلجوقی، كساني را كه مي‌گويند تركان، قومي وحشي بوده‌اند به استهزا مي‌گيرد. همچنانكه حكام و وزيران سلجوقي در شمار فرمانروايان و سياستمداران نيرومند تاريخ بوده‌اند، معماران سلجوقي نيز سازندگاني بزرگ بوده‌اند.

- هنر اسلامي كه از اسپانيا تا هند رواج گرفت از حدود زمان و مكان فراتر رفت، اختلاف نژادها و اقوام را ناديده گرفت، و شيوه‌هاي برجسته و گوناگون ابداع كرد؛ با ظرافت كامل، احساسات انساني را تعبير مي‌كرد، و تا آن وقت شيوه‌اي بهتر از آن به وجود نيامده بود.
ادامه نوشته

هنر بيزانسي

 - هنر درخشان بيزانسي چون در خدمت يك سلطان مستبد و يك اعتقاد لايتغير بود، در قيد شكل مي‌ماند و به تنگنا و ركود ‌افتاد.

- صدها كليسا پيروزي مسيحيت برشرك و غلبه سبك شرقي ـ بيزانسي را بر شيوه رومي ـ يوناني جشن گرفتند.

- براي ذهن غربي معني جوهر هنر شرقی اين است: در حكومت استبدادي، در ثبات سلسله مراتب طبقاتي، در ركود علم و فلسفه، در كليساي تحت فرمان دولت، در مردم زير نفوذ مذهب ، در جامه‌هاي فاخر و تشريفات مجلل، در مراسم پربانگ و تماشايي، در نغمه هوش رباي موسيقي تكراري، در زرق و برقي كه بر احساسات چيره مي‌شد، در شكست ناتوراليسم ( طبيعت گرايي ) توسط خيال پردازي، و در غرق كردن هنر نمايشي در هنر تزييني.

- از ويژگي هاي هنر بيزانسي يك نوع سنگيني و سكون بود، و در تزيينات هنرمندان جهان اسلامي نوعي ظرافت و لطافت شكننده اي وجود داشت كه هرگز نمي توانست زبان حال هنرمندان دنيايي باشد كه تازه از وادي توحش حركت كرده، جان تازه اي به خود گرفته، و از نشاط مردي و نيروي جواني مالامال بود.

ادامه نوشته

هنر در روم

 

- امپراطوران رومی به جنون معماری دچار بودند و فسق و فجور خود را با پرهيزكاری معماری می پوشاندند.....

- روميان مانند غول، بنا مي‌ساختند و نبايد توقع داشت كه چون جواهرسازان، تمامش كنند. زیرا فاتحان، جواهرساز نمي‌شوند.

- چروك های صورت مجسمه قیصر، خبر از تلخكامي مي‌دهند: چنانكه گويی آن غول عاقبت دريافته بود كه هيچ ذهنی آن قدر وسعت ندارد كه دنيا را درك كند، تا چه رسد به آنكه بر آن حكومت نمايد.

- روم سرانجام قالب هلنيستي را در هم شكست و در هنر كلاسيك انقلاب كرده، مدت هجده قرن پايتخت هنري دنياي غرب شد..... موضوع انها خدايان كامل نبود، بلکه انسان زنده بود. همين واقع پردازی شديد است كه مجسمه ‌سازی رومی را از مجسمه ‌سازی يونانی متمايز می‌سازد.
ادامه نوشته

هنر در یونان 4


- زندگي را با رنگارنگي و پيچيدگي آن پذيرفته، ترديد نمي كردند كه شهواني باشند; والديني نبودند كه نگران عفت دختران شان باشند... زيبايي بدن انسان را مي ديدند و آن را به قالب های جذابي در مي آوردند كه لااقل برای مدتي به چين و چروك پيری و زمان گذران پوزخند ميزدند.

- بالاخره با واقعيت درد و غم، فاجعه‌های دردناك و مرگ نابهنگام رو به رو شده، برای آنها جايي در معرفي خود از زندگاني بشر منظور مي كردند.

- در هيچ عصری مجسمه سازی به فراواني عصر هلنيستي نبوده است.... استيلاي ناگهاني طنز بر محراب مقدس هنر مجسمه سازي كلاسيك، وجه مشخص هنر هلنيستي است.

ادامه نوشته

هنر در یونان 3


- اوج پيشرفت قرن چهارم در فلسفه و هنر بود نه ادبيات.... و معماری به اوج پيشرفت رسيد.

- در قرن پنجم، مردان را لخت و زنان را با حرير نازكي نشان مي دادند. در قرن چهارم مردان را با لباس و زنان را لخت مي نمودند. در قرن پنجم زندگي تباه شده بشر را به صورت آرامش بی احساسی رسم مي نمودند، ولی در قرن چهارم سعي مي كردند كه از موجوديت با احساس بشر بر روی سنگ، نشاني بگذارند.

- اين قرن عصر سخنوران بود وعصر هنرپيشه‌هاي بزرگ ولي هنرمندان ناچيز بود.

- جنگ فصاحت، بجز زوال سياسي آتن چیزی نبود، زيرا در اين مسابقه ناسزاگويي، در مبارزه پست دو مردی كه پنهاني از خارجي ها رشوت می گرفتند، هيچ گونه شرافتمندی و اصالت نمی توان ديد.

 

ادامه نوشته

هنر در یونان 2


- هنر يونان بزرگترين محصول تمدن آن بود و همین هنر بود كه سبك كلاسيك را پديد آورد.

-خويشتن داري نهفته در هنر كلاسيك، حتي به كساني كه روح رمانتيك دارند نشان ميدهد كه احساسات و عواطف انساني هنگامي به غايت قدرت، سخن مي گويند كه آهسته آواز برآورند.

-هنگامي كه مجسمه ساز يوناني سنن قديم را در هم مي شكند و انسان را در حال حركت نمايش مي دهد در حقيقت به يك انقلاب هنری دست زده است.

- خاصيت اصلي فرهنگ يونان: احساس وزن و شكل، دقت و وضوح، و توجه به نظم و تناسب.

ادامه نوشته

هنر در یونان 1


- هنر يوناني بر زيبايي، مخصوصا زيبايی انسانی، تاكيد می ورزيد و می كوشيدند که زيبايی زنده را صورتی پايدار بخشند.... زيبايی بدنی ورزشكار، مجسمه سازی عالی يونان را به حركت درآورد.

- ميتوان گفت كه هيچ ديني، جز مسيحيت كاتوليك، به قدر آيين يونانيان در ادب و هنر تاثير ننهاده است.

- ورزش، با همكاری دين، هنر عالی يوناني را به وجود آورد.

- اصل حكومت مردم بر مردم كه در يونان پديد آمد، در جهان امری بی سابقه بود و هنوز هيچ اجتماع بزرگی جرئت آن را نداشت كه بدون وجود پادشاه، حيات سياسی را امكان پذير بداند.

- دستاوردهای یونانی و اميدی كه در پرتو آنها به جان تابيد، از دست مرگبار استبداد بيگانه و ظلمت خرافات، مصون ماندند و تمدن اروپايی را از امتياز خطير آزادی برخوردار كردند.

ادامه نوشته