هنر در عصر روشنگری 4 ( قرن 18 )
پس از اينكه جنگ طولاني جانشيني، اسپانيا را ويران كرد، چه انتظاري مي شد از هنر اسپانيا داشت؟! ارتش هاي مهاجم كليساها را غارت كردند، قبور را مورد چپاول قرار دادند، تصاوير را سوزاندند، و اسبان خود را در مقابر مورد احترام بستند. پس از جنگ، تهاجم تازها ي صورت گرفت; مدت نيم قرن هنر اسپانيا تسليم تسلط فرانسويان يا ايتاليايي ها بود و فرهنگستان تلاش كرد اصول سبك نئوكلاسيك را كه با روحيه مردم اسپانيا كاملا نامانوس بود، به آنان تلقين كند.
سبك باروك به شدت براي حفظ موقع خود مبارزه مي كرد و در مورد معماري و پيكرتراشي توفيق يافت.... مجسمه سازي اسپانيا تحت نفوذ فرانسه و ايتاليا، قسمتي از خشكي و بي روحي خود را از دست داد و به فرشتگان خود شادابي و به پيكرههاي يكي دو تن از قديسان، لطفي افزود. موضوع هاي مجسمهها تقريبا هميشه جنبه مذهبي داشتند، زيرا كليسا بهتر از هر دستگاه ديگر پول مي داد.
نقاشي اسپانيا در قرن هجدهم تحت فشار خارجي دوگانه اي قرار داشت و تا هنگامي كه با هنر بي پروا و بي سابقه خود كليه زنجيرها را از هم پاره كرد، توانست خود را از آن رهايي بخشد. نخست يك موج فرانسوي به اسپانيا راه يافت. سپس يك گروه با روح و سرزنده ايتاليايي آمدند.
ایتالیا
تقريبا همه نقاشان درجه اول ايتاليا در آن سال ها، دست پرورده ونيز بودند.... با گرايش روز افزون زندگي به سوي امور دنيوي و غيرمذهبي، موسيقي كليسا رو به انحطاط گذارده و تحت تاثير فرم هاي اپرايي قرار گرفته بود. موسيقي سازي رو به رونق بود. و علت آن هم تا حدودي پيشرفتي بود كه در ساختمان پيانو حاصل شده بود. ولي علت اساسي تر، افزايش محبوبيت ويولن بود. نوازندگان استاد با آرشه ويولن خود اروپا را تسخير كردند.... اروپا، ( غير از پاريس ) بدون هيچ گونه مقاومت، خود را تسليم آوازهاي دلپذير ايتاليا كرد. ..... آهنگ سازان و رهبران موسيقي ايتاليا از خوانندگان ايتاليايي پيروي مي كردند.
ايتاليايي ها با صبر و حوصله فعاليت هاي هنري خود را تدارك مي ديدند... و اگر ملودي را قلب موسيقي بشماريم، موسيقي ايتاليا در بالاترين مقام قرار دارد. آلماني ها آرموني چند صدايي ( پوليفونيك ) را به سادگي ملودي ترجيح مي دادند; از اين نظر مي توان گفت وقتي موتسارت موسيقي چند صدايي را تابع ملودي كرد، ايتاليا پيروزي ديگري بر آلمان به دست آورد.
ولي ايتالياييها مقام ملودي را چنان بالا برده بودند كه اپراهاي آنها بيشتر جنبه يك سلسله آرياهاي خوش اهنگ داشتند تا داستان هاي توام با موسيقي، يعني همان چيزي كه آهنگسازان اوليه اپرا در ايتاليا ( حد 1600) در تلاش خود براي رقابت با هنر نمايش يوناني ها در نظر داشتند.
در اپراهاي ايتاليايي اهميت ماجرا ( آكسيون )، و بيشتر اوقات كلمات، در شكوه و جلال آوازها از ميان مي رفت; اين كار داراي اثر زيبايي بود، ولي اگر هنر عبارت باشد از استقرار نظم به جاي بي نظمي تا اهميت هر چيز نمايان شود، در آن صورت هنر در دست ايتاليايي ها به عالي ترين امكانات خود دست نيافته بود. بعضي از ايتاليايي ها كوشش داشتند كه موسيقي و نمايشنامه را به صورت يك كل به هم پيوسته درآورند; ....
هنگامي كه در سال 1774 در پاريس موسيقي را تابع نمايشنامه كردند، به دوران تسخير اروپا توسط ايتاليا از طريق ملودي پايان داده شد. ولي كشمكش ميان ملودي و نمايشنامه ادامه يافت; و خدا كند هيچ طرف پيروز نشود.
طبقات متوسط در هر خانه اي نواختن سازي را فرا مي گرفت. در خيابان ها اجراهایی ترتيب داده مي شد; كنسرت هاي هواي آزاد در باغ هاي عمومي، و در قايق هاي چراغان شده ترتيب داده مي شد..... اپرا در دربار و در تئاتر اپراي ملي شكوفا بود.
وين خود را براي احراز مقام شامخ پايتخت موسيقي جهان در اوايل قرن نوزدهم آماده مي كرد; زيرا در اواخر قرن هجدهم سنن آلمان و ايتاليا در زمينه موسيقي را كه با يكديگر كوس رقابت مي زدند در يك جا جمع كرد. آلمان پوليفوني عرضه مي داشت و ايتاليا ملودي. آلمان زينگشپيل ارائه مي داد، كه عبارت بود از نمايش هاي كمدي، گفتگو، موسيقي نمايشي، و آوازهاي مورد توجه عامه; ايتاليا اپرا بوفا فراهم مي كرد; اين دو فرم موسيقي در وين باهم درمي آميختند، كه نمونه آن اثر موتسارت به نام آدم ربايي از حرم سلطان است.
به طور كلي، نفوذ ايتاليا در وين بر نفوذ آلمان غلبه داشت. همان طور كه اتريش با سلاح هاي خود شمال ايتاليا را تسخير كرد، ايتاليا با آرياهاي خود اتريش را به قبضه خود درآورد.... ايتاليا، كه همچنان به دنبال ملودي روان بود، اصلاحات گلوك را ناديده گرفت; موتسارت از روش ايتاليايي ها پيروي كرد، و مي بايستي از اين عقيده كه موسيقي بايد خدمت گزار شعر باشد سخت يكه خورده باشد.
روسیه
كاترين در مورد هنر كمي بيش از ادبيات لطف كرد، زيرا هنر تنها مورد توجه طبقات بالا قرار مي گرفت و آژير انقلاب را به صدا درنمي آورد. ولي موسيقي عامه به طور ناخودآگاهی انقلابي بود، زيرا همه آن از آوازهاي غم انگيز، سوزناك، و آهنگ هاي شكوه آميز تشكيل مي شد، و نه تنها از قلب هاي شكسته در عشق، بلكه همچنين از عمرهايي كه در رنج و زحمت به سرآمده بودند حكايت داشت.
نجبا بندرت اين آوازها را مي شنيدند، بلكه از اپراهاي ايتاليايي كه پول همه آنها را دولت مي داد لذت مي بردند. خود كاترين به اپرا زياد علاقه نداشت و اعتراف ميكرد كه در زمينه هنر ادراكي ندارد. او آنچه در حيطه امكانش بود براي ايجاد چنين ادراكي در روسيه به كار برد. او وجوه لازم را براي ادامه فعاليت فرهنگستان هنر قرارداد.
شاهكارهاي مورد قبول را در خارج از كشور مي خريد و در تالارهاي خود به معرض تماشا مي گذارد و بدون اينكه خود متوجه باشد، معاملات خوبي انجام مي داد، زیرا ارزش آنها با گذشت زمان و كاهش ارزش پول، افزايش يافته است.
كاترين ماموريت هاي معدودي به هنرمندان روسي مي داد، زيرا در هنر روسيه زمان وي كمتر چيزي بود كه براي سليقه فرانسوي او داراي ارزش طولاني باشد. ولي وجوهي براي آموزش و پرداخت مخارج هنرجويان در فرهنگستان هنر تامين مي كرد، و چند تن از آنان را براي تحصيل به اروپاي باختري فرستاد.
مجسمه سازي بومي، بجز در زمينه تقليد از سبك هاي خارجي، عقب مانده بود. كليساهاي ارتدوكس مجسمه نمي پذيرفتند. و نجبا نيز به همان هنرمنداني كه در ميان خود مي يافتند قانع بودند.
در زمان كاترين معماري رونق يافت، زيرا وي مصمم بود كه از خود آثاري در پايتخت باقي گذارد. او ميگفت: بناهاي عظيم به همان اندازه اقدامات بزرگ حاكي از عظمت يك دوران سلطنتند. و نوشت: ميدانيد كه جنون ايجاد بنا بيش از هر زمان ديگر در نزد ما نيرومند است، و هيچ زلزله اي هرگز آن قدر كه ما بنا ساختيم، ويران نكرد. اين جنون يك كيفيت دوزخي است; دشمن پول است، و انسان هر چه بيشتر بسازد، بازهم بيشتر مي خواهد بسازد; اين بيماري مانند ميخوارگي است.
او از سبك پر تزيين باروك و روكوكو پر گل و بوته كه در زمان اليزابت رواج كامل داشت دوري گزيد، و از سبك ساده تر نئوكلاسيك طرفداري كرد. ... و براي يافتن كساني كه سنت سبك هاي كلاسيك را به ارث برده بودند، متوجه اروپاي باختري شد.... خرج بناهاي كاترين هر چقدر مي شد، او به هدف خود مي رسيد.... گوشت و خون ده ميليون دهقان به آجر و سنگ تبديل شده بود.
آلمان
آلماني هاي اين دوران در زمينه هنر با فرانسوي ها و ايتاليايي ها كاملا برابري ميكردند. آنها سبك باروك را از ايتاليا و سبك روكوكو را از فرانسه گرفتند. طاقچهها، پيشبخاري ها، و ميزهاي آلماني با پيكرههاي كوچك نشاط آور و زيبا كه ميرقصيدند، آواز ميخواندند، يا بوسه ميزدند، روح و طراوت يافته بودند.
در مقياس بزرگ تر، مجسمههاي قابل تحسيني وجود داشتند. آلمان آن قدر نقاش داشت كه ميتوانست بيش از ده تن آنان را به ايتاليا بدهد و هنوز نقاشان خوبي براي خود داشته باشد.... در تزيينات معماري خصوصيات نئوكلاسيك تسلط داشتند. آنها سبك كلاسيك را با سبك باروك درآميختند و بنايي به وجود آوردند كه خاطره كاخ هاي روم باستان را تجديد ميكرد؛ تزيينات داخلي آن با بهترين نمونههاي سبك روكوكو فرانسوي برابر بودند.
شهرهاي ديگر آلمان بناهايي براي جا دادن به شاهزادگان، نجبا، و اجساد ميساختند.
- بعد از باخ
آلمان بيش از هر ملت ديگر، بجز ايتاليا، از لحاظ موسيقي پربركت بود و از آن به هيجان ميآمد. يك خانواده بدون آلات موسيقي امري غيرعادي بود. مدارس، موسيقي را تقريباً هم پايه مذهب و قرائت تدريس ميكردند. موسيقي كليسايي روبه انحطاط ميرفت، زيرا علم و فلسفه، و شهرها و صنايع، به افكار جنبه دنيوي و غيرمذهبي ميدادند؛ سرودهاي مذهبي بزرگ لوتري هنوز طنينافكن بودند، ولي آواز بتدريج از صورت آوازهاي جمعي كليسايي خارج ميشد و جنبه آوازهاي عادي ( تصنيف )، زينگشپيل، و اپرا به خود ميگرفت. و از آن پس آلمان در زمينه به موسيقي درآوردن اشعار رهبر بلامنازع بود.
پيشرفت مكانيكي پيانو باعث گسترش كنسرت و پيدايش مهارت در موسيقيسازي شد.... كنسرت ها بسيار عظيم بودند. سه يا چهار و گاهي شش كنسرتو جزو برنامه بود؛ و اين كنسرت ها در همه جا اجرا ميشدند. در تماشاخانهها، كليساها، دانشگاه ها، كاخ ها، ميخانهها، و باغ هاي عمومي. در اين هنگام سمفوني با كنسرتو از نظر تنوع و تعداد رقابت ميكرد؛ تا سال 1770 سمفوني به عنوان بالاترين فرم موسيقيسازي پذيرفته شده بود.... نيمي از آهنگ سازان معروف اين دوران از خانواده باخ بودند. .... خاندان باخ، جالب ترين خاندان در تاريخ فرهنگ و هنر است.
وقتي به نيمه دوم قرن هجدهم نظري ميافكنيم، خطوط ويژهاي در سير تكامل موسيقي مشاهده ميكنيم. برد و قدرت روزافزون پيانو موسيقي را از قيد تبعيت از كلمات آزاد كرد و سبب تشويق ساختههاي سازي شد. افزايش شنوندگان كنسرت و كاهش تسلط كليسا آهنگ سازان را از چند صدايي ( پوليفوني ) باخ دور كرد و به سوي هارموني هاي جانشينانش، كه درك آنها آسان تر است، سوق داد.
نفوذ اپراي ايتاليايي حتي در قطعات سازي به ساختن ملودي كمك ميكرد، و به آوازها تركيب تازهاي دادند. حد اعلاي عصيان عليه اپراي ايتاليا در گلوك بروز كرد. گلوك در نظر داشت موسيقي را تابع نمايشنامه كند، ولي عملا به كمك موسيقي برارج و ارزش نمايشنامه افزود. اين عصيان از طريق ديگر باعث تكوين زينگشپيل شد، كه در ني سحرآميز به حد اعلاي خود رسيد. كنسرتو گروسو به صورت كنسرتو براي يك ساز تنها و اركستر درآمد؛ سونات در آثار امانوئل باخ و هايدن فرم كلاسيك خود را يافت و كوارتت با پيمودن سير تكاملي خود به صورت سمفوني درآمد. همه چيز براي بتهوون آماده بود.
انگلستان اين دوران به موسيقي عشق داشت، ولي نميتوانست آن را ايجاد كند.... و قدرشناسي از موسيقي به حد وفور وجود داشت... اگر چه در اين زمان در انگلستان آهنگ ساز قابل توجهي وجود نداشت، اما دو تاريخ نويس برجسته موسيقي بودند كه آثارشان در همان سال 1776، منتشر شدند.
معماران انگليسي در اين هنگام رقابت فعالانهاي ميان تجديد حيات سبك هاي گوتيك و كلاسيك عرضه داشتند. عظمت كليساهاي قديمي، شكوه شيشههاي رنگي كه اينك از حيز انتفاع افتاده و تنها يادگاري از گذشته بودند، ويرانههاي ديرهاي قرون وسطاي انگلستان كه بر روي آنها علف و پيچك سبز شده بود، همه اينها نيروي تخيل را برميانگيخت تا قرون وسطي را كمال مطلوب بداند و با عكسالعمل در حال گسترش نهضت رمانتيك عليه پنجرههاي دو شيشهاي، ستون هاي بي روح، و سرستون هاي روح فرساي سبك كلاسيك هماهنگي داشتند.
علاقه و تمايل به سبك كلاسيك تقويت شد و بر اثر شرح و وصف ويرانههاي كلاسيك در آتن، پالمورا، و بعلبك گسترش يافت.... بر روي هم، سبك هاي كلاسيك در نبرد عليه تجديد حيات سبك گوتيك پيروز شدند. بسياري از كاخ هاي بزرگ اين دوران، به سبك نئوكلاسيك بودند. ولی بعدا شاهد بازگشت پيروزمندانه و شكوهمندانه سبك گوتيك در بناي مجلسين انگلستان (1840-1860) هستیم.
در اين هنگام طبقات بالا در انگلستان از نظر برازندگي و پاكيزگي اثاثه، و ترتيب اثاثه داخل منازل خود، با فرانسويان رقابت ميكردند.... آنها در طرح ريزي باغ هاي خصوصي و عمومي سرمشق و راهنماي فرانسويان ميشدند.... در اين هنگام در مورد باغ ها آنچه جنبه بيگانه و غير منتظره و جالب داشت مد شد. معابد كوچك سبك گوتيك و بت خانههاي چيني به عنوان تزيينات بيروني به كار ميرفتند.
هنر سفالگري رشدي تقريباً انقلابي داشت. شيشهسازي انگلستان بار محصول مشابهي در اروپا برابري ميكرد. سفالگريهاي چلسي و داربي مجسمههاي بسيار زيبايي از چيني ميساختند كه معمولاً به سبك سور فرانسه بودند. سفالگران عاري از ظرافت و بي سواد بودند.... اين دوران، دوران حكاكان عامه پسند بود. مردم علاقه شديدي نسبت به شخصيت هاي نيرومندي كه بر صحنههاي سياسي و غيرسياسي گام بر ميداشتند نشان ميدادند. نسخ چاپي اندام وصورت آنها در سراسر انگلستان پخش ميشدند.
قدرشناسي از هنر گسترش يافت. هنرمندان به سرعت زياد شدند، تشخصي يافتند، و حق الزحمه و موقع اجتماعي خود را بالا بردند. بعضي از اين هنرمندان لقب نايب دريافت داشتند. « انجمن تشويق هنر، صناعت و بازرگاني » مبالغ هنگفتي به عنوان جايزه به هنرمندان بومي ميپرداخت و نمايشگاه هايي ترتيب ميداد. موزه بريتانيايي، مجموعه آثار هنري خود را در سال 1759 گشود. و طولي نكشيد كه اين انجمن به دو گروه محافظه كاران و نوانديشان تقسيم شد. محافظه كاران « آكادمي شاهي لندن » را تشكيل دادند و دوران بزرگ نقاشي انگلستان آغاز شد.... انگلستان در نيمه دوم قرن هجدهم، چه در زمينه نقاشي و چه در زمينه سياسي و ادبي، به جريان كامل تمدن اروپا پيوست.
فرانسه
سليقه پاريسي هاي طبقه بالا در زمينه موسيقي منعكس كننده آداب آنها بود به سوي خويشتن داري در بيان و با قاعده بودن فرم، گرايش نشان ميداد. اين سليقه هنوز منعكس كننده عصر لويي چهاردهم بود. پاريس در زمينه موسيقي مرده نبود، هرچند كه بيش از آنكه خود توليد كند، از خارج وارد ميكرد.
در اين هنگام سبك لويي شانزدهم، كه تقريباً از زمان تولد لويي شانزدهم (1754 ) آغاز شده بود، عكسالعمل خود را عليه بي قاعدگي هاي پر پيچ و خم سبك باروك و ظرافت هاي زنانه سبك روكوكو ادامه داد و به سوي خطوط مردانه و تناسب موزون هنر نئوكلاسيك گام برداشت.
تزيينات داخلي برازندگي فرانسوي را حفظ ميكردند.... مجسمهسازي روبه رونق گذارد.... و بسياري از هنرمندان قرن هجدهم، در شبيه سازي معاصران سود بيشتري مييافتند تا در ساختن الاهگاني كه نميشد به حريم آنها تجاوز كرد.
خلاصه ای از تاریخ تمدن