هنر در عصر اصلاح دینی 2 ( اسلام )


- هنر بزرگ همواره زاييده ايماني پيروز است .

- همه هنرمندان، تلاش میکردند تا غارت گري را با شعر و آدم كشي را با هنر بياميزند و معتدل سازند... بهزاد نقاش، آنچه را كه در زندگي از وحشت ها و انقلابات دوران جنگ مشاهده كرده بود در آثارش منعكس مي ساخت.

- به طور كلي مغولاني كه به دين اسلام در آمدند، سنن هنرهاي تصويري چين را برمنهيات دين اسلام ترجيح ميدادند.

ادامه نوشته

اخلاقيات در قرن 17


- در اين عصر آداب داني و تشريفات، عواطف اجتماعي و نوع پروري را مقام منزلتي نبود.

- آداب و اطوار آميخته به طمانينه و وقار بودند.

- صد ساله ميان 1660 تا 1760 در فرانسه مظهري از حد اعلاي تمدن بشري بوده است.

 

ادامه نوشته

اخلاق در قرن 16


- مذهبي كه فرقه‌هاي آن بهانه های ظاهرا موجهي براي جنگ مي آوردند، بر اثر استفاده‌هاي سياسي از آن، به تدريج ضعيف شد.... اخلاق مردم در امور اجتماعي و سياسي، در نتيجه جنگ، رو به فساد نهاد. و ضمن آنكه اخلاق راه انحطاط مي پيمود، آداب ترقي مي كرد.

- اشراف با زبان، علم، دانشوري، شعر، موسيقي، و هنر آشنا شدند; مردان زيبايي هاي ادب را از زنان آموختند; نويسندگان غرور خود را پنهان كردند; دانشمندان به علم خود جنبه انساني دادند; ظرفا با اشراف در كنار هم نشستند; فن درست سخن گفتن مورد بحث قرار گرفت و پذيرفته شد; و مكالمه به صورت هنر درآمد.

- ادب، تفاوت ها را از بين برده بود، مباحثه رونق يافته، مجادله منسوخ شد. و احترام به دانش و معرفت فزوني گرفت، و احساس زيبايي شايع شد.
ادامه نوشته

اصل احترام

- جوانان را بخاطر هیجانات زشت و پلید و مرگ روحی مان، به جنگ می فرستیم. و آنان، ما را بخاطر نابهنجاری هایی که برای نسل های آینده به میراث خواهیم گذاشت برای همیشه سرزنش خواهند کرد.

- اصل احترام: رشد یک فرد یا جامعه تا حد امکان باید کمتر به بهای عقب افتادن رشد افراد دیگر تمام شود.

- بهترین زندگی آنست که انگیزه های خلاقه بیشترین و انگیزه های مالکیت کمترین نقش را به عهده گیرند.

- در محدود کردن ازادی دو مساله را باید متمایز و در نظر داشت: 1- محدودیت، نفع عمومی دارد. 2- در صورت اشتباه، باز هم سود احتمالی بر زیان احتمالی بچربد.

ادامه نوشته

اخلاق در عصر اصلاحات


- اگر چه اصلاح ديني سرانجام اوضاع اخلاقي اروپا را بهبود بخشيد، اما موقتا پايه اخلاق عمومي را متزلزل كرد.  

- مردم آن زمان هم، مانند امروز، بيشتر در بند آداب بودند تا در پي اخلاق.

 

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 3

- آرمان رنسانس مرد کامل: سلامت جسم، قدرت روح، استغنای فکر.

- فردگرايي رنسانس جهت ديگري از سرزندگي عقلاني آن بود، اما، در مقايسه با روح جمعي قرون وسطي، از حيث اخلاق و سياست وضع نامناسبي داشت.

 

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 2


- قرون وسطي به زندگي « نه » گفته بود، اما عصر رنسانس با تمام قلب و روح و قدرت خود مي‏گفت: « بلي ».

- رنسانس ايتاليا، مانند روشنگري فرانسه، « دو جنسي » بود: زنان وارد تمام ميدان هاي زندگي مي‏شدند؛ و مردان ديگر نسبت به آنان ستمگر و خشن نبودند و رفتار و گفتارشان به ظرافت گراييده بود؛

- انسانهایی بودند كه فقط در يك چيز با يكديگر وحدت نظر داشتند، و آن اينكه زندگي هرگز پيش از آن چنان جنب ‏و جوشي نداشته است. و تمدن، با تمام سستي اخلاقي و شدت خود، رشاقت و تهذبي يافته بود كه از هزار سال پيش تا آن زمان نظيرش در اروپا ديده نشده بود.

ادامه نوشته

اخلاق در عصر رنسانس 1

- اعياد مذهبي باشكوه و جلالي برگزار مي‏شدند كه به مردم فرصت مي‏دادند تا رنج خود را با شادماني فراموش كنند؛

- به پول مهر مي‏ورزيدند. به نبوغ و درآمد و جامه‏هاي خود، مغرور بودند. در گفتار خود خشن، و عاري از نزاكت و ادب بودند؛ در دوستي هايشان ايماني وجود نداشت، و عشق هايشان زود گذر بود.

- آنچه بيش از بي‏نظمي‏هاي جنسي و سور چراني بخشش‏ ناپذير بود، همانا فعاليت محاكم تفتيش افكار بود.

- رقابت حرام زادگان با حلال زادگان، منشأ مهمي از كشمكش هاي دوران رنسانس بود.

- در قرن پانزدهم دختري كه در پانزده ‏سالگي هنوز به شوهر نرفته بود ننگ خانواده به شمار مي‏رفت؛ در سده شانزدهم « سن ننگين » به هفده ‏سالگي رسانده شد تا تحصيلات عالي تر را براي دختر ممكن سازد.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 3


- مسيحيت مقداري انحطاط معنوي و پيشرفت اخلاقي با خود همراه آورد.

- به طور كلي كليسا با شوخ طبعي مردم شهوت پرست عصر ايمان مدارا مي كرد.

- اغلب روحانيان قرن سيزدهم مردمان خوش بنيه اي بودند علاقمند به زندگي كه، بي هيچ دغدغه خيالي، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب لذت مي بردند و از ديدن يك قوزك ظريف و يا شنيدن يك شوخي مليح روي در هم نمي كشيدند.

- عصر ايمان، آن قدرها هم جدي و موقر نبود، بلكه عهدي بود مالامال از زنده دلي، سرخوشي تمام عيار، احساسات رقيق، و شادماني بي پيرايه در لذت بردن از نعمت هاي دنيوي.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 2 ( مسیحیت )

- از نظر موازين اخلاقي، هر تمدني عبارت از تعادل و تنازعي است بين غرايز جنگلي افراد و منهيات يك اصول مدون اخلاقي.

- غرايز بدون وجود منهيات، تمدن را از ميان برمي دارند، و منهيات بدون وجود غرايز، زندگي را به پايان ميرسانند.

- مسئله اساسي در اخلاقيات آن است كه تا چه حد منکرات را تعديل دهند تا بي آنكه ريشه حيات را سست كند، تمدن را از زوال نگاه دارد.

- جريان دائم التزايد توجه از بيماران و كمك به مردم مستمند و درمانده است كه از تابناك ترين و اميد بخش ترين ويژگي هاي تاريخ قرون وسطي و عصر جديد به شمار ميرود.
ادامه نوشته

اخلاق در قرون وسطی 1( یهود )

- يهوديت، مسيحيت، و اسلام هر سه اعتقاد داشتند که اكثريت افراد را فقط با ترس از خدا مي‌توان به رفتاري تحمل پذير وادار ساخت.

- در يهود و اسلام، قوانين و همچنين اخلاقيات، از خود دين جدايي ناپذير بود.

- زندگي اخلاقي يهودي قرون وسطي، نموداري از ميراث شرقي و ناتواني هاي اروپايي او بود ....

- در موضوع حسن زندگي خانوادگي، هيچ ملتي به پاي ملت يهود نرسيده است.

- مرد يهودي با غروري مبتذل به قدرت توليد مثل و كودكان خويش مي‌باليد و جدي ترين سوگند وي وقتي بود كه دستش را بر روي بيضه‌هاي شخصي قرار مي‌داد كه وثيقه را مي‌پذيرفت.
ادامه نوشته

اخلاق در روم 2

- فضايل رومی: پرهيزگاري،‌ وقار، سادگي، دلبستگي متقابل والدین و اولاد، حس هوشيارانه مسئوليت، و احتراز از زياده ‌روي يا خودنمايي.

- هر چند روم فاقد اصول اخلاقي بود، اما آن كشوري كه خانواده را در دنياي باستان به رفعتي بي‌سابقه رساند همان رم بود، نه يونان.... - تمدن را در بيابان شكوفا كرد و با اعجاز ايجاد صلحي پايدار، كفاره گناهانش را داد.

- بزرگ ترين و عالي ترين مرده ريگ دنياي غرب از جهان باستان، عبارت است از علم و فلسفه ( يوناني )،‌ مسيحيت ( يهودي)، دموكراسي ( يوناني)، و حقوق ( رومي ).
ادامه نوشته

اخلاق در روم 1

- هر جا كه خوراك گران و ناياب باشد، حيات بشري ارزان مي‌شود.

- آنچه همراه با تمدن افزايش مي‌يابد،‌ بيشتر امكان تظاهر فسق است تا نيت فسق.

- جشن ها و بزم ها،‌ در اين عصر شكيبايي و پرهيزگاري،‌ تفريحي لازم بود؛‌ آنان كه نمي‌توانستند بدين گونه خاطر خويش را شاد كنند،‌ سخت گرفته دل مي‌شدند و خستگي عصبي خويش را در تنديس هايي كه براي آيندگان به جا مي‌گذاشتند،‌ نمايان مي‌كردند.

- به فردگرايي و نبوغ بدگمان بود. از دلربايي ها و شوخ و شنگي و نرمي نااستوار يوناني هيچ بهره‌اي نداشت. اراده را مي‌ستود،‌ همچنانكه يوناني،‌ آزادي و فرزانگي را.
ادامه نوشته

اخلاق در یونان


- راز باروري حيات و عظمت فكر يوناني در اين است كه براي او معيار و مقياس همه چيز انسان است. 

- خويشتن داري و تسلط بر نفس را، صريح تر از هر ملت ديگري در تاريخ، كمال مطلوب خويش قرار ميدهند. و هر چند كه خود چندان به اعتدال نمي گرايند، لكن آن را از جان و دل مي ستايند  

- در حالي كه آرامش را توصيه مي كنند، خود همواره به اضطراب و تحولي دچارند. هيچ قومي تاكنون تخيلي به آن قدرت، و زباني به آن آمادگي نداشته است.

- شهامت و قناعت يا مردانگي و اعتدال، شعار يونانيان است.
ادامه نوشته

دین در آسیا 2 (  مصر )

- تاريخ خاور زمين، مانند دين آن، جنبه ثنوي دارد و سرگذشت نزاع ميان آفرينش و خرابي، پرحاصلي و خشكسالي، تجديد جواني و نيستي، خير وشر، و زندگي و مرگ است.

- نخستين شرح بليغ درباره عقيده يكتاپرستي هفتصد سال پيش از اشعياي نبي، در مصر سروده شده است.

- مهمترين صفت مشخصه دين مصري اهميتي بود كه در آن به انديشه خلود داده مي‌شد.
ادامه نوشته

دین در آسیا 1 (  سومر و بابل  )

- در زير شالوده هر تمدني، دريايي از سحر و خرافه پرستي و جادوگري جريان داشته و هنوز هم در جريان است.

- چهارمين عنصر تمدن، دين است ( اعتقاد به عواملي در وراي طبيعت، براي تخفيف رنج ها و اعتلاي شخصيت و تقويت غرايز اجتماعي و نظم جامعه ).

- گرامي ترين اساطير ديني اروپاييان، در سومر و بابل و يهودستان ظهور كردند. داستان هاي مربوط به آفرينش و طوفان عالمگير و هبوط آدم  و رستگاري نهايي بشر در مشرق زمين پرورده ‌شد.

- هيچ تمدني، از لحاظ پابند بودن به اوهام و خرافات، به پاي تمدن بابلي نمي‌رسد.

ادامه نوشته

علم در عصر ناپلئون ( اوایل قرن 19 )

- فلسفه را مي‌توان بدرستي، خلاصه علم دانست.

- فرانسويان در علم محض برتري داشتند و ملت فرانسه را به صورت با فرهنگ ترين و شكاك ترين ملت ها در آورد و انگليسي ها علوم عملي‌ را تشويق مي‌كردند و صنعت و تجارت و ثروت را مورد توجه قرار مي‌دادند، به طوري كه در قرن نوزدهم به صورت پيشروان تاريخ درآمدند.

- رياضيات هم مادر علوم است و هم نمونه آن: علوم با حساب شروع مي‌شود و به معادله مي‌گرايد. توصيفات كمي ‌فيزيك و شيمي ‌است كه مهندسان را در‌ايجاد جهاني نو رهبري مي‌كند؛ و گاهي به صورت هنر در مي‌آيد.

- كمال مطلوب بقراط: پزشك بايد دانش را با درك دلسوزانه فيلسوف در يكجا جمع كند. و پزشكي كه دوستدار حكمت است با خدا برابر است.

ادامه نوشته

علم در عصر روشنگری ( قرن 18)

- حقيقت مي‏تواند واقعيت احساس، نيز ماهيت خرد، و يا كمال شكل باشد.

- يادمان باشد كه هرگاه گويند كه تاريخ وقايع نامه ملت هاست، اين به معني ثبت هزاران اشكال قهرماني و نجابت نيز هست.

- علم بيش از همه در فلسفه اثر گذاشت، زيرا فلسفه، كه در جستجوي خرد است، بايد بر پايه علم، كه جوياي معرفت است، بنا شود... در این قرن، اثر علم در دين، كشنده مي‏نمود.

- روانشناختي مادی گرایانه در این عصر، زمینه بسياري از فلسفه‏هاي سياسي تندرو شد.

ادامه نوشته

علم در قرن 17

- اصالت از خود به وجود نمي‌آيد، بلكه تركيب جديد عناصری است كه از قبل موجود بوده‌اند. لذا تاريخ جهش ندارد و تكامل حيات، مستلزم تنوع است.

- ذهنی که مظهر عصر جدید ماست، هیچ چیز را چنانکه هست جالب و قابل توجه نمی یابد بلکه میخواهد بداند که ان را به چه شکلی میتوان درآورد.

- علم بعنوان یک نیروی مهم از گالیله آغاز میکند و بیش از سیصد سال از عمرش نمیگذرد اما دین و هنر حدودا هشتاد هزار سال عمر کرده اند... و در عمر دویست ساله اش، به مراتب تحول آفرین تر از پنج هزار سال فرهنگ پیش از خود بوده است. ( راسل )
ادامه نوشته

علم در عصر خرد    

- تقریبا همه آن اموری را که در وجه تمایز عصر جدید از قرون گذشته است، میتوان به علم نسبت داد.

- علم شگرف ترین پیروزی ها ی خود را در قرن 17 بدست آورد.... و عصر جدید تا آنجا که پای جهان بینی فکری در میان است، از قرن 17 آغاز میشود....

- مفاهیم جدیدی که علم بوجود آورد، نفوذ عمیقی در فلسفه جدید کرد ... چهار مرد بزرگ ( کوپرنیک، کپلر، گالیله، نیوتن ) در ایجاد علم مقام بلندی دارند

- در طي تاريخ جديد، علوم به طرز منطقي پيش رفت: رياضيات و فيزيك در قرن هفدهم، شيمي در قرن هجدهم، زيست شناسي در قرن نوزدهم، و روانشناسي در قرن بيستم.

-  كليسا آثار گاليله را از فهرست كتاب هاي ممنوع حذف كرد و بدین ترتیب آن پير دل شكسته و شكست خورده، بر قوي ترين دستگاه تاريخ پيروز شده بود.



ادامه نوشته

علم در عصر اصلاحات

- انقلاب كوپرنيكي به مراتب ريشه دارتر از جنبش اصلاح ديني بود; و در برابر آن اختلافات ميان اصول عقايد جز كاتوليك ها و پروتستان ها ديگر ناچيز مي نمود. انقلاب كوپرنيكي قدم از عصر اصلاح ديني فراتر مي نهاد و عصر روشنگري را پي ريزي مي كرد.

- پاپ هاي دوره رنسانس با علم دشمني نداشتند ; اما واكنش ديني، برقراري دستگاه تفتيش افكار در ايتاليا و صدور فرمان هاي قطعي، پژوهش علمي را رفته رفته دشوارتر و خطرناك تر ساخت.

- نقشه دنياي جديد با طلا و نقره و خون نشانه گذاري مي شد.

ادامه نوشته

علم در عصر رنسانس


- در جدال ميان خرافات و فلسفه مي‌توان از پيروزي خرافات مطمئن بود، زيرا جهان همواره،‌ از روي خرد، سعادت را بر دانش ترجيح مي‌دهد..... و آنچه بيشتر بر مردم حكومت مي‌كند نيروي خيال است نه قوه علم.

- رنسانس روح خود را به هنر باخته بود و آنچه براي ادبيات باقي گذاشته بود بسيار اندك بود؛ و از آن كمتر براي فلسفه و بازهم كمتر براي علم.... و تا فلسفه راه را باز نكرد، علم نتوانست پيش برود.

- در تمام سرزمين هاي متمدن، پزشكان، از اين حيث كه هم مطلوب ترين فرد بوده و هم بيش از هركس ديگر مورد هجو و طنز قرار گرفته‏اند، رقيب زنان بوده‏اند.

ادامه نوشته

علم در قرون وسطی 2 ( علوم یهودی و مسیحی )

- فقر هماره اسطوره را با پزشكي درهم مي آميزد، زيرا اسطوره متاعي است رايگان، ولي علم كالايي است گرانبها

- انتقال دانش براي تمدن درست حكم توليد مثل را براي بقاي حيات دارد.

- حد فاصل ميان علم و فلسفه، آن دست از دانشمندان همه فن حريف بي پروايي بودند كه در صدد برآمدند به دانش روزافزون عهد خويش نظم و وحدت بخشند;علوم و فنون ذوقي، صنعت و مملكت داري، فلسفه و دين، و ادبيات و تاريخ را به صورت كلي منظمي درآوردند تا مگر پايه و اساسي براي خرد آدمي فراهم سازد.

 

ادامه نوشته

علم در قرون وسطی 1 ( اسلام )

- علوم اسلامي به اقتضاي قرون وسطي به اوهام آلوده بود و اهميت آن، به جز علم نورشناسي، در زمينه تركيب نتايج بيشتر بود تا در كشفيات تازه و تحقيقات منظم ... و در علم شيمي، كه بزرگترين ابزار و مايه تفاخر عقل نو به شمار میرود، روش علمي تجربي را نفوذ داد

- ابن سينا از همه مؤلفان طبي قرون وسطي برجسته‌تر بود. رازي بزرگترين طبيب، بيروني بزرگترين جغرافي دان، ابن هيثم بزرگترين دانشمند نورشناس و جابر بن حيان بزرگترين شيميدان اين دوران بوده‌اند.
ادامه نوشته