علم در عصر روشنگری ( قرن 18)
و نيرو براي تسخير دل و انديشه مردم به زورآزمايي پرداخته بودند. يكي ميكوشيد، به ياري دين، خوي و سيرت انسان را قالب ريزي كند، و ديگري برآن بود كه، به كمك دانش، به پرورش عقل و انديشه بپردازد. دين در روزگار نياز و درماندگي، در زماني كه انسان محتاج دلداري روحي و نظام اخلاقي است، مردم را به خود ميكشد و علم در روزگار وفور و آسايش، يعني در زماني كه بشر چشم از آسمان برميگيرد و اميد خود را به زمين محدود ميكند، چنين نيرويي دارد. وعلم الهامات تازهاي به انسان ميبخشيد. گسترش علم، بعد مثبت دگرگوني، بود، و تزلزل اعتقاد مردم به نيروهاي فوق طبيعي بعد منفي آن.
معمولا، اهميت قرن هجدهم را در زمينه دستاوردهاي علمي كمتر از قرن هفدهم دانستهاند. براستي هم كه قرن هجدهم دانشمندي را كه با گاليله يا نيوتن برابري كند به خود نديد؛ نظريهاي كه جهان شناخته شده را گسترش دهد عرضه نداشت؛ و به موفقيتي، با اهميت فورمول بندي حساب ديفرانسيل و انتگرال يا شناخت چگونگي گردش خون، دست نيافت. با اينهمه، چه بسيارند ستارگاني كه در اين عصر در آسمان دانش ميدرخشيدند: ( اويلر و لاگرانژ در رياضيات، هرشل و لاپلاس در ستارهشناسي، د/ آلامبر، فرانكلين، گالواني و ولتا در فيزيك، پريستلي و لاووازيه در شيمي، لينه در گياه شناسي، بوفون و لامارك در زيست شناسي، هالر در فيزيولوژي، جان هانتر در كالبد شناسي، كوندياك در روانشناسي، و جنر و بورهاوه درپزشكي )؛
آكادمي ها، كه همواره بر شمارشان افزوده ميشد، بيش از پيش وقت و پول خود را به كاوش هاي علمي مي سپردند، و دانشگاه ها برنامه تحصيلات علمي را گسترش مي دادند؛ .... روش هاي علمي بيش از پيش تجربي ميگشتند. كينه و خصومت مليگرايانه ميان نيوتن و لايب نيتز، كه آسمان بينالمللي انديشه را تيره و تار كرده بود، فرو نشست و دانشمندان با ناديده گرفتن مرزهاي ملي و ديني، و جبهههاي جنگ، براي شناخت جهان گسترش يابنده دست همكاري به هم دادند. دانشمندان برخاسته از همه قشرهاي اجتماع، در جهان دانش نامآور ميشدند. شاهان و شاهزادگان هم به كارهاي پژوهشي روي آوردند. و دانشمندان يسوعي، ميكوشيدند انديشههاي علمي نو را با معتقدات ديني كهن سازش دهند.
دانش، تا پيش از اين دوره انفجاري، هرگز چنين ارج و محبوبيتي نيافته بود. افتخار كشفيات نيوتن در رياضيات، مكانيك، و ستاره شناسي دانشمندان را در سراسر اروپا سربلند ساخته بود. دانشمندان، انجمن هاي بزرگان راه يافتند و همنشين لردها و دوكها شدند. و همه طبقات اجتماع به مجامع سخنراني هاي علمي روي ميآوردند. و زنان توانگر خوش پوش كتاب هاي علمي را با خود به اطاق آرايش مي بردند، و نقاشان را برآن ميداشتند كه تصوير آنان را در كنار تلسكوپ و گونيا بكشند.
مردم از الاهيات رويگردان ميشدند و همچنان كه هنوز سرمست انديشههاي موهوم خود بودند، انديشه خويش را از جهان آينده به جهان خاكي برميگردانيدند. دانش ضربان نبض، خوي و مشرب عصري شد كه در جريان پيچيدهاي از تب دگرگوني درافتاد و سرانجام به پاياني فاجعه بار رسيد.
دگرگوني در رياضيات به كندي صورت ميگرفت، زيرا اين رشته دانش، در طول 5000 سال گذشته، چندان گسترش يافته بود كه به نظر ميرسيد نيوتن زمينهاي كشف نشده باقي نگذاشته است. چندي پس از مرگ او (1727)، مفروضات و پيچيدگي حساب ديفرانسيل و انتگرال واكنش هايي پديد آوردند. اسقف باركلي، در انتقادي كوبنده اين مفروضات را به رمز و راز حكمت مابعدالطبيعه و الاهيات تشبيه كرد و پيروان علم را نكوهش كرد. پاسخ رياضي دانان به اين ايرادهاي باركلي، به اندازه رد ايدئاليسم او از طرف مادهگرايان، دشوار بود.
با اينهمه، رياضي پل هايي احداث كرد و بازي با عدد ادامه يافت.
تاريخ علم، اويلر را براي كشفياتش در حساب ديفرانسيل و انتگرال، بهويژه كاربرد منظم در مورد تغييرات آن، ارج مينهد. اويلر هندسه و مثلثات را به عنوان شاخهاي از آناليز بسط داد؛ وي نخستين كسي بود كه مفهوم دقيق تابع رياضي را، كه امروزه اساس رياضيات است در ذهن خويش متصور ساخت و براي مكانيك معادلاتي ساخت كه به نام او معروفند. در نورشناخت، او نخستين كسي است كه براي محاسبه ارتعاشات نور از حساب ديفرانسيل و انتگرال ياري جست و منحني ارتعاشات را به عنوان تابع كشساني و چگالي ضابطه بخشيد. اويلر قوانين نور را از راه آناليز بهدست آورد و براي پراكندن نور قوانيني يافت كه براساس آنها عدسي هاي آكروماتيك ساخته شد. او در تلاش هاي بينالمللي براي يافتن درجه طول جغرافيايي در دريا، شركت جست؛ و راهحل تقريبي او به جان هريسن امكان داد كه براي وزارت درياداري بريتانيا زيج ماه را با موفقيت تنظيم كند.
رياضيات از آن روي پيشرفت كرد كه ابزار اساسي و ضروري همه علوم بود؛ رياضيات تجربه و آزمايش را به فورمول هاي كمي تبديل ميكرد و اين عمل پيشگويي دقيق و كنترل عملي را امكان پذير ميساخت. نخستين گام، به كار بردن رياضيات در مورد ماده، به طوركلي، بود: كشف نظم و ترتيب و وضع قوانين انرژي، حركت، حرارت، صوت، نور، مغناطيس، و الكتريسيته؛
قرن هجدهم درباره نور نظريه پيشرفتهاي عرضه نداشت، زيرا تقريباً همه فيزكدانان آن روزگار به پيروي از «فرضيه ذرهاي» نيوتن ميپنداشتند نور مركب از ذراتي است كه از جسمي به چشم پرتاب ميشوند.
بزرگترين پيشرفت هاي فيزيك در قرن هجدهم در زمينه الكتريسيته ( برق ) بوده. انسان از روزگاران ديرين با چگونگي توليد الكتريسيته از راه مالش آشنايي داشت.... نظريهها و آزمايشهاي الكتريكي، پس از 1750، دانشمندان را در سراسر اروپا سرگرم خود ساخته بودند.... در آخرين سال هاي قرن هجدهم باطري الكتريكي ساخته شد، و الكتريسيته امكان يافت در آيندهاي نزديك چهره و شب هاي جهان را دگرگون نمايد.
در كنار پيروزيهاي رياضيات، فيزيك، و ستاره شناسي در قرن هفدهم، شاخه تازهاي از علم از قنداق كيمياگري برميخاست. يك اشتباه غمانگيز نزديك بود اين نوزاد را در كودكي نابود كند.
تجزيه هوا به مواد و عناصر گوناگون انديشه بشر را، كه تا آن روز هوا، آب، آتش، و خاك را عناصر اصلي جهان ميدانست، دستخوش دگرگوني ساخت. يك نسل بعد، ثابت كردند كه يكي از مواد تشكيلدهنده هوا « هواي تثبيتشده » يا هوايي است كه در اجسام جامد و مايعات نيز وجود دارد و از آنها جداشدني است. و به كمك آزمايشهايي به وجود اكسيژن در دم انسان پي برد و راه را براي شناخت اين عنصر، در آيندهاي نزديك، هموار ساخت... كشف اكسيژن تنها يكي از كاميابي هاي علمي شله است.
در همان هنگام، در اينسوي كانال مانش، گروهي از پژوهندگان پرشور رهبري علوم جديد را به فرانسه سپردند و پيشرفت كنوني شيمي نتيجه پژوهشهاي آنان است. در رأس اين دانشمندان، ميتوان از گيوم روئل نام برد كه تحقيقات خويش را در شيمي املاح متمركز ساخت و با ايراد سخنراني هايي به همه مردم، از فقير و غني گرفته تا ديدرو و روسو، و به بزرگترين شيميدان عصر، شيمي ميآموخت.
لاووازيه دريافته بود كه اكسيژن هنگام تنفس به تركيبات آلي ميپيوندد و هنگام تركيب اكسيژن با تركيبات آلي، نظير هنگام احتراق فلزات، حرارت توليد ميشود. او همچنين، با آگاهي به اينكه هنگام تركيب اكسيژن با موادي چون قند، روغن، و موم گاز انيدريدكربونيك و آب بهوجود ميآيند، همانندي تنفس و احتراق را روشن ساخته بود. آگاهي بشر از فعل و انفعالات فيزيكيـشيميايي تركيبات آلي، اكنون، فيزيولوژي را دستخوش انقلاب ميساخت.
افزايش آزمايش ها، گسترش علم شيمي، و بسط نظريه «فلوژيستون» شاخه جوان دانش را به نامها، واژهها، و اصطلاحات تازهاي نيازمند ساخته بود.
لاووازيه خود قرباني انقلاب فرانسه شد. او براي از ميان بردن موجبات انقلاب تلاش كرده و در تبهكاري هايي كه انقلاب را اجتنابناپذير ميساختند شركت جسته بود. در ده سال قبل از انقلاب، با كميسيونهايي كه براي اصلاح وضع زندانها و بيمارستانها تشكيل شده بودند با صميميت بسيار همكاري كرده بود.
لاووازيه در 1789، هنگامي كه رهبري انقلاب فرانسه هنوز بهدست طبقه متوسط بود، از انقلاب پشتيباني ميكرد. ولي يك سال بعد، هنگامي كه تندروي ها و تعديات و خونريزي هاي انقلاب را پيش بيني ميكرد، از آن رويگردان شد.
رياضيات، فيزيك، و شيمي تا كجا توانسته بودند رازهاي آسمان را روشن سازند؟ در ميان جسارتهاي دانش، تلاش آن براي اندازهگيري حجم ستارگان، كشف علت تابش آنها در شب، آشنايي با اجزاي سازنده آنها از ميلياردها كيلومتر فاصله، و گنجاندن حركات آنها در قالب منطق و قوانين مخلوق انديشه بشر از همه جسورانهتر و شگفتانگيزتر است. آسمان و مغز آدمي قطب هايي هستند كه ما را به شگفتي مياندازند و انگيزه پژوهش را در ما بيدار ميكنند؛ و بزرگترين شگفتي، مغزي است كه ميخواهد براي آسمان قانون بسازد.
دوربين اكنون اختراع شده، و اكتشافات بزرگي انجام گرفته بود. وظيفه قرن هجدهم بود كه ابزارها را تكميل كند و كشفيات گذشتگان را گسترش دهد و آخرين يافتههاي رياضي را در مورد ستارگان بهكار برد و برمبناي نتايجي كه بهدست ميآمد نظام تازهاي براي پويش كيهاني پديد آورد.
انگليسيان و فرانسويان در راه شناخت ستارگان همچشمي آغاز كرده بودند؛ ستارهشناسي براي آنان دانشي ناآشنا و «مجرد» نبود، چرا كه هر دوي آنان در تلاشهاي خويش براي تسلط بر درياها، مستعمرات، و بازارهاي جهان از آن ياري ميجستند. آلمان و روسيه و ايتاليا بيآنكه به بهرهوري سياسي و اقتصادي آن چشم داشته باشند به گسترش اين شاخه دانش ياري كردند.... دگرگوني تقويم بسياري از مردم را ناخشنود ساخت ولي سرانجام دانش بر دفترداري و الاهيات چيره گشت.... گروه هاي ستارهشناسان انگليسي و فرانسوي رقيب، مشتاقانه، با يكديگر همچشمي ميكردند و، صميمانه، با يكديگر توافق و سازگاري داشتند.
چهار شاخه دانش اكنون وضع زمين را بررسي ميكردند: هواشناسي جو زمين را بررسي ميكرد؛ زمينسنجي اندازه، شكل، و جرم مخصوص، و انحناهاي روي آن را مطالعه ميكرد؛ زمين شناسي ميكوشيد تركيب، عمق، و تاريخ زمين را روشن سازد؛ و جغرافيا از خشكي ها و درياهاي آن نقشه برميداشت.... هواشناسي، گذشته از بارانسنج، از چهار آلت ديگر ياري ميجست: از دماسنج براي سنجش دما، از بارومتر براي سنجش فشار آتموسفر، از بادسنج براي تعيين جهت وزش باد، و از رطوبتسنج براي سنجش رطوبت هوا.
بادسنجهاي ناقص متعددي در قرن هفدهم ساخته شدند.... با اين ابزار، و ابزارهاي ديگري چون سوزن مغناطيسي، دانشمندان توانستند وضع هوا را بررسي كنند و نظم و بينظمي آن را مشخص سازند. نخستين گام در اين راه ثبت دگرگوني هاي هوا بود.
شفق شمالي از پديدههاي جويي بود كه انديشة دانشمندان را به خود معطوف ميداشت. و متوجه شد كه نوار شفق شمالي با عقربه قطبنما موازي است، و رأس زاويه يا نقطه تلاقي آنها متوجه نصفالنهار مغناطيسي است. قرن هجدهم بدينسان به ماهيت الكتريكي اين پديده جوي پيبرد. شفقشمالي را اكنون تخليه بار الكتريكي آتموسفر زمين در نتيجه يونيزاسيون ناشي از ذراتي ميدانند كه خورشيد پراكنده ميسازد.
زمينسنجي براي تعيين وضع و شكل نقاط مختلف روي زمين ناچار بود نخست شكل زمين را مشخص سازد.... تابوهاي ديني، بشر را از بررسي منشأ، طول عمر، ساختمان زمين، پوسته و مواد درون آن، آتشفشانها، زمينلرزهها، و فسيلهاي آن باز داشته بودند. فسيلها را هنوز بقاياي جانوران دريايي ميدانستند كه طوفان جهانگير نوح بر روي زمين نهاده بود.... ادوار طبيعت از برجستهترين آثار قرن هجدهم است.
چينهشناسي نيز خيلي زود به دانش تخصصي تبديل شد. چگونگي پيدايش، توالي، و تركيب چينههاي پوستة زمين انسان را دچار شگفتي ساخته بودند. معادن زغالسنگ راه را براي بررسي اين چينهها به روي بشر گشودند؛
اما روي زمين دلكش تر از اعماق آن است. آشنايي روزافزون مردم اروپا با گوناگوني نژادها، سازمانها، اخلاق، و اعتقادنامههاي مردم جهان درگسترش مرزهاي انديشة نو عامل نيرومندي بود. پويش ناشناختهها با كنجكاوي و سودجويي بي سابقهاي ادامه يافت؛ پژوهشهايي كه انجام ميگرفتند نه به خاطر علم، بلكه براي يافتن مواد خام، طلا، نقره، سنگهاي بهادار، خوراك بازارها، مستعمرات، و به منظور نقشهبرداري از درياها براي تسهيل دريانوردي در زمان صلح و جنگ بود. .... فرانسويان، هلنديان، و انگليسيان، كه دريافته بودند هنگام فرمانروايي بر جهان فرارسيده است، بيش از ملتهاي ديگر اروپايي در دريا رقابت آغازكرده بودند.
فكر يكي از متهورانهترين پويش هاي دريايي از مغز پطركبير نشئت يافت،... پيشروي روسيه در امريكاي شمالي ملتهاي ديگر را نيز به پويش اقيانوس كبير واداشت.... جهانگردان و كاشفان به انگيره ماجراجويي، و در طلب پاداش، خشكي هاي جهان را نيز زير پا نهاده بودند.... نقشه نگاران هرگز نتوانستهاند در سرعت عمل با پويندگان برابري كنند. يادمان باشد كه هرگاه گويند كه تاريخ وقايع نامه ملتهاست، اين به معني ثبت هزاران اشكال قهرماني و نجابت نيز هست.
انسان به ياري ميكروسكوپ مركب، ميتوانست ساختمان گياهان، و حتي اسرار تكثير آنهارا، بررسي كند. گياهشناسي از اسارت پزشكي رهايي يافت و جهان بارور زندگي را با دقت و سر سپردگي ترسيم كرد.... صدها تن از دانش پژوهان در گوشه و كنار اروپا خويشتن را به بررسي گياهان سرگرم ساخته بودند؛ دلبستگي مشترك به گياهان، افراد يك خانواده فرانسوي را در طول يك قرن به هم پيوسته بود.
پس از آنكه هاروي به گردش خون در تن جانوران پي برد، گياه شناسان پنداشتند كه شيره گياهان نيز چون خون جانوران در جريان است. ... بررسي ها و آزمايش های باروري گياهان و حاصلخيزي خاك را در قرن نوزدهم و بيستم افزايش دادند و ژرف بيني و شكيبايي دانشمندان، تقريباً سفره همه مردم را در جهان مسيحيت رنگين تر نمود.
زيستشناسي، به كمك استادي چون بوفون، كه از نگرش، شكيبايي، و نثري والایی برخوردار بود، انديشه طالبان علم را از فيزيك و رياضيات در خدمت خود داشتند كه بيشترين دانشمندان را در قرن هجدهم، اندك اندك متوجه خود ميساخت.
زيستشناسي جوان را نخستين پرسش از پيشرفت باز ميداشت: منشأ حيات. ... اختلاف نظر دانشمندان درباره امكان پيدايش خلق الساعه تا قرن نوزدهم دوام يافت، تا آنكه شوان و پاستور بدان پايان دادند.... اسرار فرايند تكثير نيز، چون چگونگي پيدايش حيات، انديشه دانشمندان را متوجه خود ساخته بود.
انديشه تكامل، يا زندگي يافتن جانداران از جانداران پيشين در آثار علمي و فلسفي قرن هجدهم بارها نمودار شده است.
پژوهشهاي علمي از جمادات به گياهان، جانوران، و سرانجام به خود انسان گسترش يافت. دانش پژوهان به ياري ميكروسكوپ، و به انگيزه نيازمندي هاي پزشكان بدن انسان و دلبستگي فزاينده طالبان علم، را بررسي كردند و به طور قطع دريافتند كه اندام ها و سازواره آنها با تن جانوران پيشرفته همانند است. ولي به نظر ميرسيد در مراتب وجود گسيختگي وجود دارد؛ تقريباً همگان موافقت داشتند كه ذهن انسان با ذهن جانوران، كماً و كيفاً، تفاوت دارد.
در 1749، ديويد هارتلي، با پي افكندن روانشناسي فيزيولوژيك، به پركردن اين شكاف پرداخت. و تداعي معاني را نه تنها براي تبيين تخيل و حافظه به كار برد ( مانند هابز و لاك ) بلكه آن را به عاطفه، كنش، و شعور اخلاقي نيز گسترش داد. احساس را ارتعاش ذرات يك عصب دانست و هر حالت ذهني يك كنش جسماني، و هر كنش جسماني يك كنش عصبي، يا يك حالت ذهني، به همراه دارد؛ ... انديشههاي روانشناختي هارتلي البته بسيار ساده و ابتدايي بودند، و هرگز نتوانستند پرده از اسرار آگاهي انسان بردارند، ولي اقليت كوچكي از انگليسيان را از اين واقعيت آگاه ساخت كه ذهن آنان نيز، چون جسم شان، ناپايدار و فناپذير است.... روسو و الوسيوس از روانشناسی مادی گرایانه كوندياك نتيجه ميگرفتند كه هرگاه ذهن آدمي از هنگام تولد او براي پذيرش آمادگي داشته باشد، آموزش ميتواند، بدون توجه به وراثت، خوي و سيرت انسان را مقدر سازد. اين نظريه زمينه روانشناختي بسياري از فلسفههاي سياسي تندرو شد.
تنها پس از آنكه ناپلئون سرپنجه انقلاب فرانسه را بريد و پيمان 1801 را با كليسا بست، واكنش فكري فرانسه عليه روانشناسي مادي پديدار شد. ولي در آلمان، كه سنت ضد احساسگرايي لايب نيتز هنوز قوت داشت، اين واكنش زودتر بروز كرد. ... جهان انديشه براي ظهور ايمانوئل كانت آماده ميشد.
علم، در پزشكي نيز اثر مينهاد. تكامل ميكروسكوپ و دماسنج، پيشرفت شيمي و زيست شناسي، و بيش از همه، توسعه كالبدشناسي و فيزيولوژي انساني و حيواني اين دانش شفا بخش را گسترش ميدادند. كالبدشناسي و فيزيولوژي را بيش از همه خود پزشكان توسعه دادند.... سقط جنين و جلوگيري از بارداري در اين قرن همچنان ادامه يافت.
گرچه اكنون بيماريهاي همهگير كمتر از قرون گذشته شده بود، اما همچنان جان مردم را تهديد ميكرد. به رغم وجود محلات كثيف در شهرها، اين بيماريها در مناطق روستايي بيش از شهرها شيوع مييافتند، چرا كه دست روستانشينان بيش از مردم شهرها از پزشك و دارو كوتاه بود. .... بانوان طبقات بالا به اين بيماريها و دهها ناخوشي ديگر، « بيماريهاي عصبي » را نيز افزودند كه آميزه درهمي بودند از تحليل عصبي، افسردگي، بيخوابي، و خستگي، كه گاه گاه به غش و حمله ميكشيدند.
دولتها تا اندازهاي با تعميم بهداشت ميكوشيدند تا از شيوع اين بيماريها جلوگيري به عمل آورند؛ ولي در بسياري از شهرهاي اروپا زباله را هنوز به خيابانها ميريختند... بيمارستان ها نتوانسته بودند امكانات خود را، متناسب با نيازمندي مردم به نگاهداري نهادي از آنان به هنگام بيماري، گسترش دهند. با وجود فزوني بيمارستان ها، كيفيت آنها كاهش يافته بود.... پزشكي هنوز از « آنيميسم » ( اعتقاد به اينكه همه موجودات در جهان داراي شعور و شخصيتند ) وي پيروي ميكرد.... داروسازان، جراحان، و پزشكان شياد براي غارت دارايي مردم با هم رقابت ميكردند. رگزني هنوز چاره همه بيماري ها به شمار ميرفت. .... بيماري آبله، كه طي قرون متمادي يكي از بي رحم ترين دشمنان انسان بود، از آن پس، سرعت امكان وقوعش از ميان رفت.
با گسترش دانش پزشكي، اين فن چندان پيچيده شد كه ناگزير به شاخه هاي تخصصي تقسيم گرديد. بيماريهاي زنان هنوز رشتهاي تخصصي نشده بود، ولي مامايي حرفهاي تخصصي بود.... با ضعف انديشههاي مبتني بر الاهيات كهن، رفتار جامعه با ديوانگان انساني تر و ملايم ترشد. ... پينل، پس از درخواستهاي مكرر از دولت انقلابي فرانسه، توانست زنجير ديوانگان را از دست و پاي آنان بگسلد، ديوانگان را از اطاق هاي زندان مانند شان خارج سازد، وآنان را در هواي آزاد و روشنايي خورشيد به تمرين هاي فكري و بدني سودمند وادارد. اين يكي ازپيروزي هاي جنبش دنيوي انسان دوستي، در لاادري ترين قرن ها، بود.
پس از تحول مايه كوبي به واكسينه كردن، اساسي ترين پيشرفت پزشكي قرن هجدهم در زمينه جراحي بود.... برجستهترين جراحان قرن هجدهم بيشتر فرانسوي بودند... بيشتر عملهاي جراحي كوچك را بدون داروي بيهوشي انجام ميدادند.... فزوني ثروت، افزايش شمار و دارايي طبقه متوسط، و گسترش دانش و آموزش پزشكي، درآمد پزشكان را افزايش دادند و مقام اجتماعي آنان را اعتلا بخشيدند.... افزايش دستمزد و درآمد پزشكان پايگاه اجتماعي آنان را بر كشيده بود.
قرن هجدهم در تاريخ پزشكي داراي چندان اهميتي نيست. انديشههاي موهوم، شيادي، و نظريههاي كهنه پزشكي، كه تجربه پوچي آنها را ثابت كرده بود، هنوز بر دانش پزشكي سايه افكنده بودند. اما پيشرفت كالبدشناسي و فيزيولوژي علم پزشكي را اكنون بر شالودهاي مطمئن استوار مي ساخت. تحصيل پزشكي كامل تر مي شد و در دسترس عده بيشتري قرار مي گرفت؛ دستان مردمان ناصالح از پزشكي كوتاه مي شدند؛ تخصص بر دامنه دانش و ميزان دقت و توجه ميافزود؛ جراحي از عناصر نامطلوب رهايي مييافت؛ درمان هاي معجزهآسا اعتبار خود را از دست ميدادند؛ پيروزي هاي پزشكي در پيكار اساسي عقل و ايمان، كه در خط اول جبهه حيات فكري جريان داشت، آرام و ساكت نقش خود را ايفا مينمود.
- اثر علم در تمدن
اگر دستاوردهاي علم در اين روزگار انقلابي به اندازه قرن گذشته، كه گاليله، دكارت، نيوتن، و لايب نيتز را پرورش داد، چشمگير نبوده باشد، در عوض، اثر اين دستاوردها در تاريخ اروپا پيگيرتر بوده است. ولتر، و صدها مفسر علمي گمنام تر، طبقات متوسط و بالاي اروپا را با ثمرات كاوش هاي دانشمندان آشنا ساختند؛ علوم جديد شيمي، زمين شناسي، و جانورشناسي در انديشه تحصيلكردگان اروپا اثر بطئ، اما ژرف، بخشيد و نتايج بيشمار به بار آورد.
شگفتآور است كه علم در صنعت و تكنولوژي كمتر و ديرتر از شئون ديگر زندگي اثر بخشيد. انسان در طول روزگاران دراز، با آزمايش و اشتباه، بذر افشاني، خرمن كوبي، استخراج معدن، ساختن و بناكردن، و ترابري آموخته بود و بآساني حاضر نبود راه ها و شيوههاي آزمايشگاهي را جايگزين سنت و عادت سازد. از همين روي است كه علم، تا قبل از پايان اين عصر، نتوانست انقلاب صنعتي را تسريع كند. با اينهمه، نخستين مراحل انقلاب صنعتي تا حد زيادي مديون پژوهش هاي شيميدانان درباره رنگ هاست. و بررسي گازها به همت بويل و ماريوت، و بررسي حرارت به همت بلك اختراع ماشين بخار را امكان پذير ساختند. با اينهمه، اختراع اين ماشين عمدتاً مرهون ابزارمنداني بود كه در كار صنعتي فعال بودند. همچنانكه اين قرن ميگذشت، ميان مردان كار و عمل، كه در پي توليد بودند، و دانشمندان، كه حقايق علمي را ميجستند، همكاري نزديك تري پديد آمد. و همكاري روزافزون دانش و صنعت در قرن نوزدهم سيماي طبيعي و اقتصادي جهان را دگرگون نمود.
علم بيش از همه در فلسفه اثر گذاشت، زيرا فلسفه، كه در جستجوي خرد است، بايد بر پايه علم، كه جوياي معرفت است، بنا شود. علم با هر گام تازهاي كه برميگرفت بر پيچيدگي و دامنه جهان ميافزود و چشمانداز تازهاي در برابر انسان ميگشود. پس از كشف اينكه انسان مركز جهان هستي نيست، و در پهناي بي كران زمان و مكان ذرهاي ناچيز است، سازگاري انديشه بشر با اين واقعيت كار كوچكي نبود. انديشه بشر هنوز نتوانسته بود خود را با اين واقعيت سازش دهد. آدمي از همان روزگار كوپرنيك مفتون عظمت تصورش از كوچكي و ناچيزي خود شده بود؛ غرور علم بر فروتني فلسفه سايه انداخت؛ آدمي به ياري علم در پي آرمانشهر بود و انديشه پيشرفت و تكامل آيين تازهاي براي انسان نوين همراه آورده بود.
اثر علم در دين كشنده مينمود. پيدا بود كه انسان، براي آنكه به جهان هراسان و فاني اميد و تسلي معنا و ارزش دهد، همچنان تصورات تازهاي از جهان در سر ميپروراند، يا چنين تصورات را تأييد ميكرد.
خلاصه ای از تاریخ تمدن