علم در قرن 17
مشرب اروپا، خوب يا بد، اندك اندك از روح مافوق طبيعي به روح دنيوي، از الاهيات به علوم، و از اميد به بهشت و ترس از دوزخ به طرحهايي براي توسعه دانش و ترقي و پيشرفت زندگي انساني مي گراييد. طبقات بالا، كه به كامجويي و خوشگذراني خود ادامه ميدادند، با ايمان مذهبي مفيد به حال تودههاي سيه روز و محروم از بهشت شجره و نسب مخالفتي نداشتند; با وجود اين، حتي در ميان اين تعداد انگشت شمار ثروتمند، كساني بودند كه در علوم كار مي كردند، به حل معادلات مي پرداختند، در آزمايشگاه انگشتانشان را ميسوزاندند، مواد شيميايي را استنشاق ميكردند، و يا با حيرت به ستارگان فزاينده چشم ميدوختند.
در پاريس خانم هاي متجدد در جلسات درس شيمي و آزمايشهاي كالبدشناسي اجتماع ميكردند; و بارونها، اسقفها و وكلاي دادگستري به آزمايش ميپرداختند; بانوان شيك پوش با درشكههايشان به تماشاي شگفتي هاي نيروي مغناطيسي مي آمدند; .... دانشگاهها در علايق جديد از مردم عقب مانده بودند، ليكن آكادمي هاي خصوصي به پيشواز آن رفتند. ... هيچ چيز از روي اعتقاد و ايمان پذيرفته نميشد; هر مسئله اي، بدون در نظر گرفتن فرقههاي مذهبي و فلسفه موجود، مورد تحقيق قرار ميگرفت.
از خصوصيات انگلستان اين بود كه آكادمي هاي علمي در آنجا بنيادهاي خصوصي بودند و فقط بر حسب اتفاق از دولت ياري مي گرفتند.
بعضي از دانشمندان الاهي شكوه مي كردند كه موسسه جديد احترام به دانشگاهها و كليساها را از ميان بر ميدارد، ليكن ميانه روي و حزم انجمن بزودي توانست مخالفت مذهبي را آرام كند. ... توجهات انجمن سلطنتي اولين دامپروري انگلستان را توسعه داد، دانش آمار را پايه گذارد; پزشكي و علوم انگلستان از دايره دانستني هاي كشورهاي فرانسه يا آلمان آن روزگار نيز گذشتند; بويل تقريبا شيمي و فيزيك را به وجود آورد; وري گياهشناسي، وودوارد زمينشناسي، و نيوتن نجوم را دگرگون كرد. انجمن در شيمي و فيزيك به هزاران تجربه و تحقيق دست زد; و پيشرفتهاي تكنولوژي را گرد ميآورد; با تحقيقات بيرون از كشور نيز در تماس بود.
پافشاري آن مجمع بر فرايندها و قوانين طبيعي موجب بي اعتباري موهوم پرستي و آزار و تعقيب قانوني جادوگري شد. دانشمندان و فضلاي اروپايي توانستند از مرزهاي ملي خود پا فراتر بگذارند، با كار و اكتشافات يكديگر آشنا شوند، و در پهنه گسترده كارهاي مهم و خلاق ارتشي متحد براي پيشرفت تشكيل دهند. آنان تقريبا غرقه در مطالعات و آزمايشها و تحقيقات خويش، و فارغ و جان به در برده از برخوردهاي سياسي، حركت هنگ هاي ارتشي، غوغاي عقايد جزمي، غبار مه آلود خرافات، و جاسوسان فضول سانسور مدني يا كليسايي، به پژوهش در متن ها، لولههاي آزمايش و ميكروسكوپ ها پرداختند; كنجكاوانه مواد شيميايي را به هم آميختند; حجم ها و نيروها را سنجيدند; معادلات و دياگرام هايي طرح ريختند; به كندوكاو در چينههاي زمين همت گماشتند; اسرار ياخته را به دقت وارسي كردند، و جنبش ستارگان را به روي نقشه آوردند تا آنكه كليه حركات ماده در نظام قانون جاي گرفت و عظمت نامتناهي جهان گويي به پيشگويي هاي اعجاب انگيز ذهن آدمي گردن نهاد.
و بسياري از ديگر دانشمندان در اين دوره كوتاه تاريخ اروپا، از 1648 تا 1715، جداگانه و با ياري يكديگر، در انزوا و در انجمن، هر شب و هر روز كار مي كردند و در تلاش بودند تا رياضيات، نجوم، زمين شناسي، جغرافيا، فيزيك، شيمي، زيست شناسي، كالبد شناسي، و فيزيولوژي را، كه مي بايستي در دگرگوني قطعي روح عصر جديد كارگر افتند بسازند. انها كه دريافته بودند علم حد و مرز نمي شناسد، و هرگز نمي پنداشتند كه ناسيوناليزم ممكن است علم را به ابزار هواخواهي و انقلابي خود تبديل كند، در اين همكاري الهامبخش نشاني ازيك زندگي بهتر ميديدند.
بين الملل جديد نخست ابزار خود را تيز كرد. پاسكال، هوك، و گريكه هواسنج را كامل كردند; تلمبه بادي گريكه احتمال به وجود آوردن خلا را كشف كرد; گرگوري، نيوتن، و ديگران تلسكوپهاي بهتر از تلسكوپهاي كپلر و گاليله ساختند; نيوتن سكستان را اختراع كرد; هوك ميكروسكوپ مركب را بهبود بخشيد، كه روش مطالعه روي سلول را دگرگون ساخت; گرماسنج بر اثر مجاهدات گريكه و آمونتون مطمئن تر و دقيق تر شد، و فارنهايت در 1714، با به كار بردن جيوه به جاي الكل به عنوان يك وسيله قابل اتساع، شكل انگليسي آمريكايي آن را بدان بخشيد و رياضيات بزرگترين ابزار به شمار ميرفت، زيرا تجربه را شكل كمي و سنجشي مي بخشيد و آن را در صدها طريق به پيشگويي و حتي كنترل آينده توانا مي ساخت. ... مورخان علم رياضيات قرن هفدهم را به عنوان زماني به ويژه بارور در رشته خود مي ستايند.... پير دو فرما تئوري جديد اعداد ( مطالعه طبقات، خصوصيات، و نسبتها ) را به وجود آورد، هندسه تحليلي مستقل در ذهنش صورت بست، محاسبه احتمالات را بدون ياري پاسكال ابداع كرد، و در حساب ديفرانسيل از نيوتن و لايب نيتز پيشي داشت.
اكنون تنها شيفتگان حساب، توان آن را دارند كه از علم خويش تعريفي شايسته به دست دهند. ارشميدس اجمالا نظري بدان انداخت، كپلر نزديكش نشد، و فرما آن را كشف كرد، ولي كشفياتش را منتشر نكرد. كاواليري و توريچلي در ايتاليا، پاسكال و روبروال در فرانسه، جان واليس و آيزك برو در انگلستان، و جيمز و ديويد گرگوري در اسكاتلند، همه، در همكاري حيرت انگيز قاره اي خود، در گذاشتن سنگهاي بناي آن سهيم بودند. نيوتن و لايب نيتز كار را به پايان رساندند.
شركتهاي بيمه، با استفاده از آمار، حرفه خود را به فن و دانش، كه به همه چيز جز تورم توجه خاص مبذول ميداشت، مبدل كردند. .... نخستين شركتهاي بيمه عمر، كه در قرن هجدهم در لندن به وجود آمدند، رياضيات را به طلا مبدل كردند.
ستارگان در يكصد كشور تحت بررسي علمي قرار داشتند. لويي چهاردهم، كه از اهميت نجوم در امر دريانوردي آگاه بود، بودجه اي فراهم آورد. تا در پاريس يك رصدخانه بنا و مجهز كنند (1667-1672). .... اين يافتهها سبب شدند كه كشتي ها بتوانند موقعيت شان را با دقت بي سابقه اي تعيين كنند. در نتيجه، گسترش بازرگاني و تكامل صنعتي اروپا انقلاب عملي را تقويت مي كرد و از آن بهره مي گرفت.
رقيب بزرگ ستاره شناسان پاريس گروه برجسته اي بود كه عمدتا به گرد هاله و نيوتن در انگلستان جمع شده بودند.
تا اواخر قرن هفدهم، ستارگان دنباله دار را اعمال مستقيم خداوند و موجب نزول بلايا بر انسان مي پنداشتند; مقالات بل و فونتنل و پيشگويي هاله به اين موهوم پرستي پايان دادند.
تكامل هواسنج و گرماسنج، هواشناسي را به دانشي تبديل كرد. و توانست وقوع يك طوفان را در 1660 صحيحا پيش بيني كند. رطوبت سنج هاي گوناگون در قرن شانزدهم براي اندازه گيري رطوبت اختراع شدند.
بسياري از نويسندگان قرن هفدهم داستان خلقت را كه در كتاب مقدس آمده است هنوز ميپذيرفتند و شماري از آنان در تلاش بودند كه سفر پيدايش را با كشفيات پراكنده زمين شناسي مطابقت دهند.
يسوعيان تقريبا همان قدر به علوم دلبستگي داشتند كه به مذهب و سياست; بسياري از آنان به انجمن دانشمندان، كه گزارشهاي جغرافيايي و نژادي آنان را از جان و دل ميپذيرفت، وابسته بودند. آنها دليرانه به ماموريتهاي مذهبي در كانادا، مكزيك، برزيل، تبت، مغولستان، چين و جز اينها ميرفتند. اطلاعات بسيار سودمندي جمع آوري ميكردند و ميفرستادند، و از جاهايي كه ميديدند بهترين نقشهها را ميكشيدند.
شماري از جهانگردان نامدار به اين دوره تعلق دارند. .... هنگامي كه گزارشهايي درباره قارههاي ديگر گردآوري شدند، طبقات تحصيلكرده اروپايي از تنوع مذاهب مختلف در دنيا، تشابه قصص و روايات مذهبي، ايمان هر فرقه به برحق بودن خود، و درجه اخلاقي اجتماعات مسلمان يا بودايي، كه از جهاتي چند جنگ هاي خونين و تعصب كشنده فرقههاي منتسب به مسيحيت را شرمسار مي ساختند، به حيرت افتاده بودند. و نسبيت اخلاقيات حقيقت آشكار فلسفه قرن هجدهم بود.
فيزيك و شيمي، برخلاف جغرافيا و زيست شناسي، ستيزه آشكار كمتري با معتقدات كهن داشتند، زيرا آن دو سر و كارشان با اجسام، مايعات و گازها بود، كه ظاهرا با الاهيات و اصول ديني رابطه اي نداشتند; اما توسعه دانش در همان قلمرو مادي خود موجب گسترش قانون و سست كردن اساس اعتقاد به معجزات شد.
تحصيل فيزيك به علايق فلسفي بستگي نداشت، بلكه به نيازمندي هاي بازرگاني و صنعتي متكي بود. دريانوردان، كه ستاره شناسان را ترغيب كرده بودند تا از آسمانها دقيق تر نقشه برداري كنند، اكنون براي ساختن ساعتي كه در اغتشاشات و آشفتگي هاي درياها بتواند طول جغرافيايي را پيدا كند جايزه معين كرده بودند;
نيمه دوم هفدهم محتملا درخشان ترين دوره تاريخ فيزيك نور بود.
اين قرن برجسته شاهد تكامل دانش شيمي از تجربيات و بلهوسي هاي كيمياگري بود. صنعت از مدتها پيش از دانش شيمي، از طريق اعمالي از قبيل ذوب كردن آهن، دباغي چرم، اختلاط رنگها، و آبجوسازي، استفاده كرده بود; ليكن بررسي مواد در تركيب، آميزش، و تبديل آنها اغلب به كيمياگراني كه در پي طلا بودند، يا به داروسازان، و يا به فلاسفه، از ذيمقراطيس گرفته تا دكارت، كه در حيرت ساختمان ماده فرو رفته بودند، محول شده بود.
تا قرن هجدهم، صنعت به علم بيشتر تحرك مي بخشيد تا علم به صنعت; و تا قرن بيستم، اختراعات در آزمايشگاهها كمتر از كارگاهها يا مزارع صورت مي گرفتند. در مورد يكي از مهمترين اختراعات، يعني تكامل موتور بخار، احتمالا دو فرايند دست در دست هم پيش رفته اند. هرون اسكندراني در قرن سوم ميلادي، چند موتور بخار ساخته بود، و لئوناردو دا وينچي، در اوايل قرن شانزدهم، توپي را وصف كرده است كه با فشار بخار ميتوانست گلولهاي آهني را تا هزار و صد متر پرتاب كند
ثبت اختراع سيوري در 1699 و موتور نيوكامن در 1712 را ميتوانيم سرآغاز انقلاب صنعتي بدانيم كه در خلال دو قرن بعد چهره و وضع دنيا را عوض كرد.
كشف موجودات تك سلولي، كه بعدها آغازيان ناميده شدند، خدمت عمده اين عصر به جانورشناسي است.
سوامردام در دوران كوتاه زندگيش علم حشرهشناسي جديد را بنيان نهاد و مقام خود را به عنوان يكي از محققان دقيق النظر در تاريخ علوم تسجيل كرد. بازگشت وي از علم به دين نشان دهنده وضع انسان جديدي است كه بين جستجوي حقيقتي كه بر اميد ميخندد، و گرايش به سوي اميدي كه از حقيقت گريزان است مردد ميباشد.
بدن انسان بسياري از اسرار نهفته خود را در زير ميكروسكوپ به سپاه پيشتاز دانش تسليم كرد.
فقط بيم از تزلزل الاهيات بود كه نگذاشت زيست شناسي در قرن هفدهم، قبل از داروين، به وجود بيايد. محققان از كالبدشناسي و ساختمان به فيزيولوژي و عمل پرداختند. تا حدود سال 1660 تنفس را به عنوان يك روند خنك كننده تغيير ميكردند; اما اكنون آزمايشگران آن را به احتراق شبيه ميدانستند. ... تفسير روندهاي حياتي به يكي از فناناپذيرترين مباحث تاريخ دانش جديد انجاميد. هرچه فيزيولوژي كنجكاوانه تر به كالبدشناسي انساني مي پرداخت، عمل اعضاي بدن گويي يكي پس از ديگري تسليم تعبير مكانيكي و تبيين فيزيكي و شيميايي ميشد. اين طور معلوم شد كه تنفس تشكيل شده است از انبساط، تهويه، و انقباض; اعمال بزاق، صفرا، و شيره لوزالمعده آشكارا شيميايي بودند
تصور دكارت، كه ميگفت جسم انسان مانند ماشين است، به ثبوت رسيد. با اين احوال، بسياري از دانشمندان ميپنداشتند كه مكانيسم هاي بدن صرفا آلت و اسباب يك اصل حياتي هستند كه از نظر فيزيكي شيميايي قابل تجزيه و تحليل نيست... عقيده به يك نيرو يا اصل حياتي به صورت هاي گوناگون تا نيمه دوم قرن نوزدهم در علوم تفوق و چيرگي داشت.... زماني چند تسليم نفوذ و اعتبار فزاينده فيزيك مكانيكي شد; و همراه با شكوه و زيبايي ادبي، در تطور خلاق برگسون حياتي نو يافت (1906). اين بحث آنقدر ادامه خواهد يافت تا جز كل را فهم كند.
نيازمندي هاي پزشكي نيرومندترين محرك دانش زيست شناسي بودند. گياه شناسي زمان پيش از ري در خدمت داروسازي بود. تندرستي غايت خوبي ها بود و مردان و زنان و كودكان آن را از دعا، ستاره، شاهان، قورباغه و دانش طلب مي كردند. .... علم احكام نجوم هنوز هم در پزشكي دخالت داشت; و نارسايي بهداشت فردي و عمومي با آمادگي عود بيماري ها همكاري مي كرد، فحشا بيماري سيفليس را در شهرها و اردوگاهها شايع مي كرد.
آبله مخصوصا در انگلستان بسيار شايع بود; درماني نيز براي آن پيدا نشده بود; و بيماري هاي حرفهاي نيز با تكامل و گسترش صنعت رو به افزايش رفتند... علم پزشكي در ميان جهالت و فقر آهسته گام برمي داشت. پول پرستي اين حرفه را از پيشرفت باز مي داشت... معالجات طبي لنگان لنگان پشت سر تحقيقات پزشكي راه ميرفت، زيرا آنان كه در امور تحقيقاتي برتري داشتند مي خواستند از آنان كه طبابت مي كردند و دانش كامل در اين زمينه نداشتند متمايز باشند. هنوز بعضي از روشهاي قرون وسطايي در مداوا تجويز مي شدند.
جراحي نيز ميكوشيد تا به عنوان يك دانش آبرومند به رسميت شناخته شود. بزرگترين نمايندگان آن از هر دو سوي در معرض فشار كينه توزي پزشكان و حسادت دلاك ها قرار داشتند... هجو پزشك مثل همه ادوار رايج بود. ... علم پزشكي در قرن هفدهم در كالبد شناسي، فيزيولوژي و شيمي به صدها اكتشاف دست يافته بود; مبادله جهاني دانش پزشكي افزايش مي يافت; آموزگاران محصلان خود را به همه نقاط اروپاي باختري مي فرستادند; جراحي شيوهها و وضع خود را بهبود مي بخشيد; متخصصان دانش و تجربه بيشتري مي اندوختند، و اقدامات بسياري براي توسعه و بهبود بهداشت عمومي به عمل مي آمدند. شهرداري ها قانون بهداشتي وضع كردند.... و با وسيله آب رساني بهتر نخستين نيازمندي تمدن بدن ها را تميز نگاه داشتند. هرچه مي گذشت، امكان تمدن جسماني براي مردم بيشتر ميشد.
- نتايج
قرن هفدهم رويهم رفته يكي از دوران هاي درخشان تاريخ دانش به شمار مي آيد. در پهنه وسيع آن، مشاهده ميكنيم كه بيكن مردم را به پيشرفت علوم و دانش تشجيع میكند، و دكارت جبر را با هندسه در مي آميزد; تكامل تلسكوپ، هواسنج، دماسنج، تلمبه بادي، و رياضيات را مي بينيم; قوانين سياره اي كپلر، قوانين فلكي بزرگ گاليله، ترسيم مسير گردش خون توسط هاروي، نيمكرههاي لجوج گريكه، شيمي شكاكانه بويل، فيزيك گوناگون هويگنس، آزمايش هاي متعدد هوك، و پيشگويي هاي كيهاني هاله را، كه همه در حساب ديفرانسيل و انتگرال لايب نيتز و صورت بندي كيهاني نيوتن به اوج رسيدند.
كدام قرن گذشته در اين كارها مي تواند با اين قرن كوس برابري بزند. و نفوذ دانش در شعاعي وسيع گسترش يافت. اين امر با تدارك فيزيك و شيمي براي اقدامات متهورانه جديد در زمينه تكنولوژي، بر صنعت تاثير گذارد. فرهنگ را ناچار كرد كه كمتر بر علوم انساني ( ادبيات، تاريخ و فلسفه ) تاكيد كند; زيرا تكامل و پيشرفت صنعت، بازرگاني، و دريانوردي به دانايي و دانش عملي نيازمند بود. خود ادبيات هم اين تاثير را احساس كرد: در نثر و نظم هم لازم بود كه، مثل دانشمندان، از نظم، دقت، و صراحت پيروي كنند، و اين با سبك كلاسيكي كه مولير، بوالو، راسين، اديسن، سويفت، و پوپ نمونههايي از آن را نشان داده بودند سازگاري داشت.
انجمن سلطنتي، از اعضاي خود ميخواست که صريح، بي شايبه و طبيعي صحبت كنند و تا آنجا كه ممكن است همه چيز را به وضوح رياضي نزديك سازند. پيروزي هاي رياضي و فيزيكي، با تعيين سير ادواري ستارگان دنباله دار و وضع قوانين ستارگان، بر فلسفه و دين اثر گذاشتند. دكارت و اسپينوزا هندسه را به عنوان آرمان فلسفه و باز نمود فلسفي پذيرفتند. از آن پس، ديگر لازم نبود كه در كيهان از چيزي جز ماده و حركت صحبتي به ميان آيد. دكارت جز انسان و ذهن الهي همه چيز را ماشين تصور مي كرد; هابز با اين نظريه به مخالفت برخاست و نوعي ماده گرايي را بنيان گذاشت كه در آن، دين آلتي در دست دولت براي تحريك و به كارانداختن ماشين هاي انساني بود.
چنين به نظر ميرسيد كه فيزيك، شيمي و نجوم جديد مي خواستند نشان دهند كه كيهان از قوانين تغييرناپذير تبعيت مي كنند; در اين قوانين نه معجزه را راهي بود و نه دعا اثري داشت و در نتيجه، به خداوند هم نيازي نبود. شايد فقط لازم بود كه ماشين جهاني را براي حركت اوليه به كار اندازد و بعد، فارغ از وضع دنيا و بشر، به گوشه اي بنشيند.
انسان ها به ناچار مي ديدند كه دانش شناخت انساني را توسعه مي بخشد، حال آنكه مذاهب باهم ستيزه جويي مي كنند و سياستمداران باهم مي جنگند. علوم اكنون در ميان اعمال متهورانه انسان ها به افتخاري بزرگ نايل آمده بودند; در حقيقت، در اواخر اين دوره، به آن همچون منادي آرمان شهر و منجي بشر درود فرستادند.
شهرت نيوتن حتي تا ابعادي تقريبا نامعقول گسترش يافت. لايب نيتز خدمات رقيبش را در رياضيات با مجموع آثار پيشين در آن علم برابر دانست. هيوم نيوتن را بزرگترين و نادرترين نابغه اي كه تا كنون براي آرايش و آموزش انسانها برخاسته است دانست و ولتر با فروتني اين نكته را پذيرفت. .... اين قضاوت ها ناپايدارند زيرا حقيقت، حتي در علوم، مثل گل پژمرده مي شود. اگر ما بزرگي يك فرد را بر اساس حداقل آزمون ذهني، يعني گسترش و ادامه نفوذش، بسنجيم، نيوتن را فقط مي توان با بنيان گذاران دين هاي جهان و فيلسوفان طراز اول مقايسه كرد. نفوذش تا زماني چند بر رياضيات انگليسي حكمروايي آزاردهنده اي داشت، زيرا چنين مي نمايد كه نظريه ذره اي نور وي تا يك قرن موجب كندي پيشرفت علم نور شناخت شده است. و كار او در مكانيك خلاقيتي بي پايان در برداشته است.
روحانيون در ابتدا از تاثير اصول نيوتن در مذهب سخت بيمناك بودند; اما سخنراني هاي بنتلي، به ثبوت رساند كه جهان بيني جديد، با تاكيد بر وحدت نمايان، نظم، و شكوهمندي جهان، به منزله نشانههايي از خرد، قدرت، و جلال خداوند و تكيه گاهي است براي ايمان مذهبي. با وجود اين، همين دستگاه نيوتني موجب شد كه خدا پرستاني كه فقط به وحدانيت خداوند معتقد بودند آن را به عنوان پشتيبان عقايد يكتاپرستي خود يا يكي دانستن خداوند با طبيعت و قوانينش، كه مي خواستند جايگزين الاهيات مسيحي كنند، بپذيرند. احتمالا تاثير نهايي نيوتن بر دين زيان آور بود. عليرغم اعتراضات و نوشتههاي مذهبي يك ميليون كلمه اي وي، آزاد فكران مي پنداشتند كه او دنيايي قائم به ذات تصور كرده و وجود باري تعالي را به عنوان يك چاره انديشي تسلي دهنده در آن گنجانده است. كيهان شناسي نيوتن موجبات پرورش الحاد مكانيكي را در بسياري از فيلسوفان فراهم آورد. در فاصله بين زوال كيهان زايي دكارتي در فرانسه (حد 1740) و پيدايش نظريات نسبيت و مكانيك كوانتوم در قرن بيستم، دستگاه دنيايي نيوتن با مخالفت چنداني رو به رو نشد، و به نظر مي رسيد كه صدق آن به توسط هر پيشرفت يا اكتشاف فيزيكي يا ستاره شناسي مورد تاييد قرار مي گرفت.
فلاسفه، در طول تاريخ از يقين و اطمينان محض رهايي يافته اند، هنوز هم ممكن است شكي فروتنانه نسبت به نظريات معاصر; از جمله نظريات خودشان، پيدا كنند. آنها در فرمول هاي نسبيت، نسبيتي تغييرپذير احساس خواهند كرد.
خلاصه ای از تاریخ تمدن