علم در قرون وسطی 2 ( علوم یهودی و مسیحی )
نظر کلی
دانشگاههاي بزرگ شرق در اسكندريه، آتن، قسطنطنيه، و انطاكيه قرار داشت، و تخصص هر يك بترتيب در طب، فلسفه، ادبيات، و علم بلاغت بود. يك دايرهالمعارف طبي شامل هفتاد «كتاب» تدوين شد. و یک دايرهالمعارف پديدآورد كه شامل برگزيده ترين تحليل هاي دوران باستان درباره بيماري هاي چشم، گوش، بيني، دهان، و دندان بود؛ فصل هاي جالبي درباره گواتر و هاري داشت؛ و همچنين شيوههاي مختلف جراحي، از لوزتين گرفته تا بواسير، را توضيح ميداد. و یک پزشک انگل هاي مختلف روده را نام برد، اختلالات دستگاه گوارش را دقيقاً وصف كرد، و با دقت بيسابقهاي تشخيص و معالجه امراض ريوي را شرح داد. ... تشريح انسان زنده در قرن پنجم معمول بود.
خرافات هر روزه وارد قلمرو طب ميشد. بسياري از پزشكان طالع بيني را قبول داشتند، و برخي از آنان بر حسب چگونگي وضع كواكب معالجات مختلفي تجويز مي كردند. براي جلوگيري از آبستني توصيه كرده بود كه زن بايد دندان طفلي را نزديك مقعد خود آويزان كند؛ و دیگری با تأكيد در افاقه همراه داشتن پاي خرگوش بر تكنيك جديد پيشي گرفت. وضع قاطرها بهتر از انسانها بود، علمي ترين اثر آن زمان كتابي بود به نام دستور فن دامپزشكي؛ اين كتاب تقريباً مؤسس علم دامپزشكي بود و تا دوران رنسانس جزو آثار معتبر به شمار ميرفت.
شيمي و كيمياگري به موازات هم پيش ميرفتند، و اسكندريه مركز آن بود. كيمياگران اغلب محققاني بيريا بودند؛ بيش از ديگر دانشمندان كهن در اعمال روشهاي تجربي دقت ميكردند. در نتيجه همين دقت بود كه شيمي فلزات و آلياژها را پيش بردند.
ستاره شناسي نيز مبنايي شريف داشت؛ تقريباً نزد همه كس مسلم بود كه ستارگان و خورشيد و ماه بر وقايع زميني اثر دارند. اما مزوران بر اين بنيان ها برج هاي جادوگري و غيبگويي و ورد خواني هاي فريبنده خود را بنا كردند. فال تولد در شهرهاي قرون وسطايي متداول تر بود. بسياري از موهومات ستاره شناسي و كيمياگري اعراب قسمتي از ميراث يوناني اسلام است.
جالب ترين شخصيت علمي آن عصر هيپاتيا رياضيدان و فيلسوف مشرك است. ... وي از رياضيات به فلسفه پرداخت، دستگاه فلسفي خود را بر اساس نظريات افلاطون و فلوطين قرار داد... استادان مشرك فلسفه، پس از مرگ او، امنيت خود را در هجرت به آتن يافتند؛
در آتن تعليمات غير مسيحي نسبتاً آزاد بود و صدمه و آزاري در پي نداشت. زندگي دانشجويي در آنجا هنوز قرين نشاط و رونق بود، و دانشجويان از بسياري از امكانات تسلي بخش تحصيلات عالي برخوردار بودند. مكتب هاي رواقي و اپيكوري از ميان رفته بود، اما فلسفه افلاطون دوران انحطاط درخشاني را ميگذراند. ... فلسفه يونان، پس از يازده قرن تاريخ، به انتها رسيده بود.
عبور از فلسفه به دين، از افلاطون به مسيح، در چند نوشته عجيب يوناني كاملا پيداست. که چهار فقرهاند: « در سلسله مراتب آسماني »، « در سلسله مراتب كليسايي »، « در اسماي الاهي »، و « در الاهيات رازورانه ». محتوياتشان نشان ميدهد كه بين قرن چهارم و ششم به وجود آمدهاند؛ و كه كمتر كتابي تا اين اندازه بر الاهيات مسيحي تأثير گذاشته است. صدها رازور مسيحي و نيز يهودي و مسلمان از مواد آنها مايه گرفتند؛ و هنر و الاهيات رايج قرون وسطي آنها را به منزله راهنمايي خطا ناپذير در مورد موجودات و مراتب آسماني پذيرفت.
منظور كلي آنها توأم ساختن مشرب نوافلاطوني با جهان شناسي مسيحي بود. خدا، گرچه به نحو لايدركي خارج از دايره محسوسات است، در همه چيز نهفته است و سرچشمه و مايه زندگي آنهاست. ميان خدا و انسان سه دسته سه تايي از موجودات فوق طبيعي قرار دارد. در اين كتاب ها، خلقت از طريق فيضان صورت ميگيرد: همه چيز از خدا به اين سلسله ملكوتي واسطه جريان پيدا ميكند؛ و آنگاه اين نه سلسله آسماني، با جرياني معكوس، انسان و تمام مخلوقات را به سوي خدا باز ميگردانند.
علم در ميان يهود
در قرون وسطي علوم طبيعي و فلسفه يهود تقريباً به تمامي در جهان اسلامي متمركز شده بود. يهوديان قلمرو مسيحيت قرون وسطي، غريب افتاده و اهانت شده، و با اين همه تحت نفوذ همسايگان خويش، به رازوري، خرافات، و خواب و خيال در ظهور مسيح پناه بردند. براي نضج و ترقي علم، وضعي بدتر از اين نميتوانست باشد.
با این وجود، دين مشوق فرا گرفتن نجوم شد. زيرا تعيين دقيق ايام مقدس يهود بر اين علم متكي بود. در قرن ششم، منجمين بابلي، به جاي رصد كردن اجرام سماوي، محاسبه نجومي را متداول ساختند؛ اساس سال را بر حركات ظاهري خورشيد، و اساس ماه ها را بر حالات مختلف قرص ماه قرار دادند؛ نام هاي بابلي را بر ماه ها نهادند؛ برخي از ماهها را سي روز تمام و بعضي را بيست و نه روز « ناقص » معين كردند؛ و آنگاه، در يك دوره نوزده ساله، براي سومين، ششمين، هشتمين، يازدهمين، چهاردهمين، هفدهمين، و نوزدهمين سال يك ماه سيزدهم قائل شدند و بدين ترتيب تقويم قمري را با شمسي وفق دادند.
به ياري كتاب ها، و سيلي از ترجمههاي عربي به عبري، فلسفه و علم مسلمانان، جوامع يهودي اروپا را در نورديد و حيطه زندگي عقلاني آنان را از حدود معلومات ربن ها فراتر برد و وسعت بخشيد... هوديان اين عصر، كه نه فقط تا حدودي از علوم اسلامي سود بردند، بلكه در عين حال سنت هاي از دست رفته خويش را در فن شفاي بيمار باز به چنگ آوردند، رسالات بسيار مهمي در پزشكي تصنيف نمودند و معززترين پزشكان اروپاي مسيحي گشتند.... نكته بسيار شايان توجه درباره كتابهای پزشکی آن است كه جريان خون را در شريانها و سياهرگها تشريح ميكنند؛ كه اگر به وظيفه قلب پي برده بودند، در موضوع گردش خون كاملا بر هاروي پيشي جسته بود.
در مصر، (1165) فن پزشكي به كلي زير قبضه پزشكان و متون يهودي درآمد.
در مدارس علميه يهود، پزشكي جزو دروس تحصيلي بود، تا حدودي بدان علت كه ربن ها بتوانند از راه طبابت درآمدي داشته باشند. ... تا تاريخ 1306، بر اثر وجود و نفوذ پزشكان مسلمان و يهودي، پزشكي عالم مسيحي دستخوش انقلابي شده بود. پزشكان سامي نژاد مدتها بود بطلان اين فرضيه را كه بيماري بر اثر «حلول» شياطين در پيكر آدمي است ثابت كرده بودند؛ و پيروزي آنها در شيوه تشخيص و معالجه تعقلي امراض سبب تضعيف اعتقاد مردم به خاصيت يادگارهاي مقدسان گذشته و ديگر وسايل ماوراءالطبيعي مداواي امراض شده بود.
رهبانان و كشيشان مذاهب آزاد، كه ديرها و كليساهاي آنها گنجينه يادگارهاي مقدسان گذشته و زيارتگاه زايران بود، پذيرش اين تحول را دشوار يافتند. كليسا، پزشكان يهودي را از معاينه باليني در خانههاي مسيحي منع كرد، زيرا بر اين گمان بود كه اين قبيل پزشكان علم شان بر ايمان شان فزوني دارد، و از نفوذ شان بر اذهان بيمار وحشت داشت. ... اين گونه قيد و بندها مانع از آن نشد كه پارهاي از مسيحيان سرشناس از مهارت پزشكان يهود بهره گيرند؛ ... يهوديان برتري خود در پزشكي دنياي مسيحي را فقط هنگامي از كف دادند كه دانشگاه هاي مسيحي در قرن سيزدهم ميلادي علم پزشكي را بر موازين عقلاني استوار ساختند.
ملتي مانند يهود، كه اين قدر متحرك و پراكنده بود، طبعاً سهم اندكي در علم جغرافيا داشت. با وجود اين، جهانگردان برجسته قرن دوازدهم دو نفر يهودي بودند
تاثيرات تمامي اين ترجمهها در اروپاي لاتين اثري انقلابي بود. روانه شدن سيل متوني از دنياي اسلامي و يونان عشق به تحقيق و تتبع را به طرز عميقي از نو در نهاد مردمان بيدار كرد، تحولات جديدي را قهرا در دستور زبان و واژه شناسي به وجود آورد، برنامه دروس مدارس را توسعه بخشيد، و در رشد شگفت انگيز دانشگاهها در قرون دوازدهم و سيزدهم سهيم بود. و بسياري از لغات عربي وارد زبانهاي اروپايي شد رويدادي جزئي بود. مهمتر آنكه جبر، رقم صفر، و سيستم اعشاري از راه اين ترجمهها قدم به جهان مسيحي غرب نهاد. فرضيات و طرق عملي طب بر اثر ترجمه كتابهاي اساتيد يوناني، لاتيني، عرب، و يهودي قوت يافت و طريق تكامل پيمود، ورود علم نجوم يوناني و اسلامي بسط دايره الاهيات را اجباري ساخت، مفاهيم جديدي در الوهيت به وجود آورد كه خود ديباچه تحول عظيمتري بود كه پس از كوپرنيك پديد مي آمد. اشاراتي كه راجر بيكن ضمن نوشتههاي خويش مكرر به افرادي چون ابن رشد، ابوعلي سينا، و فارابي ميكند، نمونه اي از اين انگيزش و نفوذ جديد مي باشد.
بيكن نوشت: فلسفه از اعراب به دست ما رسيده است; و توماس آكويناس چون الاهيات مسيحي را در معرض خطر از هم گسيختگي مي ديد، از تفاسيري كه شارحين ارسطو در جهان اسلامي نموده بودند استفاده كرد و به نگارش كتاب عظيم خود، مدخل الاهيات، مبادرت جست تا جلو چنين خطري را سد سازد. اكنون اسلام ديني را كه بر اثر عاريت گرفتن دانش يونان از طريق سوريه بر گردن داشت به تمام و كمال به اروپا پرداخته بود، و همان سان كه عشق به علم وسيله انگيزه آن عهد بزرگ فلسفه و علوم اسلامي شده بود، اينك اذهان اروپاييان را به تحقيق تهييج مي كرد، آنها را وادار به ساختن معبد عقلاني فلسفه اسكولاستيك مي نمود، و سپس يك يك سنگ هاي آن بناي فخيم را شكاف مي داد تا در قرن چهاردهم آن دستگاه قرون وسطايي فرو ريزد و، به دنبال عشق رنسانس، مقدمات فلسفه جديد فراهم آيد.
علوم مسيحي 1095-1300
روميان در اوج قدرت امپراطوري خويش براي جنبه عملي علوم ارج فراوان قايل شده، لكن تقريبا علوم نظري يونانيان را به دست فراموشي سپرده بودند. مدتها قبل از آنكه تهاجمات اقوام بربر، شاه راههاي انتقال فرهنگ را با آوارهاي جامعه اي ويران مسدود سازد، بي اعتنايي روميان دست به دست بي قيدي مسيحيان داد و سرچشمه جريان علمي عهد را تقريبا خشكانيد. آنچه از علوم يوناني در اروپا به جا ماند، در كتابخانههاي قسطنطنيه مستور شد، و بقاياي آن كتب در تاراج سال 1204 آسيب فراوان ديد. در قرن نهم، علوم يوناني از طريق سوريه به جهان اسلامي كوچ كردند و همان موقعي كه اروپاي مسيحي تلاش مي كرد تا خود را از گرداب بربريت و خرافات برهاند، علوم مزبور افكار مسلمانان را برانگيختند و موجبات پيدايش يكي از جالب ترين جنبش هاي فرهنگي را در تاريخ بشري فراهم ساختند.
پزشكي قرون وسطايي تا حدودي عبارت بود از شعبه اي از الاهيات و شعاير مذهبي، آوگوستينوس مي گفت كه بيماري هاي بشري همه بر اثر وجود شياطين است، و لوتر نيز با وي هم عقيده بود; از اين رو منطقي به نظر مي رسيد كه به مدد دعا بيماري ها را معالجه كنند و با به راه انداختن دستههاي مذهبي يا ساختن كليساها جلو اپيدمي را سد سازند. ... پزشكان نيكوكار همواره مددهاي روحاني را در معالجه بيماران با آغوش باز مي پذيرفتند; ايشان به بيماران خويش تلاوت دعا و حمل تعويذ را تجويز مي كردند.
وسايل جادويي فقط اختصاص به دفع بيماري نداشتند، بلكه در كسب دانش نيز به كار مي رفتند. ... لذا اگر كاميابي هاي دانشمندان مغرب زمين در قرون وسطي، ناچيز به نظر ميآيد، بايد به خاطر آورد كه علوم در يك محيط مخالف آكنده از سوظن و جادوگري و در عهدي پا به عرصه وجود نهاد كه بهترين متفكران متوجه حقوق و الاهيات مي شدند و تقريبا عموم افراد معتقد بودند كه مهمترين معضلات مربوط كه منشا آدمي و آفرينش و طبيعت و تقدير حل شده اند. با اينهمه، بعد از 1150 ميلادي، همينكه ثروت و فراغ بال افزايش يافت و به تدريج جريان ترجمه كتاب ها از جهان اسلامي آغاز شد، ذهن اروپاي باختري از آن خواب ديرينه بيدار شد، كنجكاوي ناگهان بدل به اشتياق گشت، افراد شروع به بحث درباره آن دنياي باستاني و بي هراس يونانيان آزاد فكر كردند، و در ظرف يكصد سال، تمامي اروپاي لاتين با علم و فلسفه پرغلغله شد.
- انقلاب در رياضيات
رياضيدان هاي سومري، از طريق بابل خود را به سرزمين يونان رسانيده بودند; هندسه مصري كه هنوز اهرام شاهد آشكاري بر آن است به يونان راه پيدا كرده بود; رياضيات يوناني در ميان هندوان راه تكامل پيموده، و در حدود سال 830 ارقام هندو وارد اسلام مشرق زميني شدند; تقريبا در هزاره ميلادي بود كه اين ارقام را به فرانسه برده شد; در قرون يازدهم و دوازدهم رياضيات يوناني، عربي، و عبراني از طريق اسپانيا و سيسيل روانه اروپاي باختري شد و، با سوداگران ايتاليايي، به آنجا رسيد. انتقال دانش براي تمدن درست حكم توليد مثل را براي بقاي حيات دارد.
تا قرن شانزدهم ارقام هندو بكلي جانشين ارقام رومي نشدند; در انگلستان و امريكا روش محاسبه دوازدهي در بسياري از رشتهها به جا ماند، و هنوز عدد 10 در جنگ هزار ساله خود با عدد 12 به توفيق نهايي نايل نيامده است.
در قرون وسطي غرض از رياضيات سه چيز بود، خدمت به مكانيك، حسابداري تجارتي، و تهيه نقشه افلاك. .. رياضيات، فيزيك، و هيئت هر سه با هم ارتباط بسيار نزديك داشتند، و آنهايي كه درباره يكي از اين سه رشته به نوشتن كتب و رسايل مي پرداختند قاعدتا به دو رشته ديگر نيز كمك مي كردند.
بر اثر حوايج دريانوردي و عشق مفرطي كه به علم احكام نجوم وجود داشت، توجه به نجوم همچنان باقي ماند. ... قبل از ظهور كوپرنيك هيچ نعم البدل رضايت بخشي براي قواعد حركات اجرام سماوي پيدا نشده بود. منجمان مسيحي قرن سيزدهم معتقد بودند كه سيارات به دور زمين مي چرخند; ثوابت در يك گنبد بلورين محصورند، به كمك عقول الاهي حركت ميكنند، و به صورت خيل منظم و مرتبي به دور زمين گردش مي كنند، در مركز و عالي ترين نقطه جهان آفرينش همان آدمي قرار داشت كه عالمان الاهي او را كرم زبوني توصيف مي كردند آلوده به گناه و اكثر محكوم به آتش دوزخ، تقريبا چيزي نمانده بود كه خورشيد به عنوان مركز منظومه شمسي مورد قبول افتد. لكن اين فرضيات درخشان نيز از جمله ضايعات قرون تيرگي بود، و زمين تا سال 1521 كماكان مركز كانون جهان آفرينش محسوب ميشد. با اينهمه، جميع منجمان در اين نكته متفق الراي بودند كه زمين كروي است.
ادوات نجومي و زيج هاي غربي يا از جهان اسلامي وارد شدند، يا آنها را به تقليد از ادوات نجومي و زيج هاي مسلمانان طرح كردند.
عقب افتاده ترين علوم طبيعي قرون وسطي زمين شناسي بود، مسلمانان، يهوديان، و مسيحيان به يك سان كاني شناسي را با خرافات آميخته و درباره خواص جادويي سنگ ها مطالب عجيب و غريبي نوشته بودند.
همان كنجكاوي مشتاقانه اي كه خرافات را به كاني ها نسبت ميداد، انسان قرون وسطايي را به تفحص در اروپا و مشرق زمين واداشت و بتدريج علم جغرافيا را غني ساخت.... سفرنامه ماركو پولو وسيله اي بود كه ناگهان پرده از روي قاره اسرارآميز شرق برمي داشت و آن را در نظر مغرب عيان مي ساخت. اين كتاب به گشودن طرق جديدي در بازرگاني، عقايد، و فنون ظريفه كمك كرد، و در قالب ريزي همان جغرافيايي كه به كريستوف كلمب الهام بخشيد تا از سمت مغرب راهي به شرق بگشايد سهيم بود.
همين كه مدار امور بازرگاني و سياحت گشاده تر شد، علم نقشه كشي ذره ذره با تلاش فراوان راه ترقي پيمود و بار ديگر به ترازي رسيد كه در ايام امپراطوري آوگوستوس رسيده بود. ملوانان جهات ياب يا بلدهاي دريا به تدارك راهنماهايي براي بنادر تجارتي جهان به انضمام نقشهها، خط سيرها، منازل مختلف سفر، و وصف لنگرگاههاي مختلف مشغول شدند; اين قبيل راهنماها به دست ناخدايان پيزا و جنووا به عالي ترين مدارج دقت و اصالت رسيد. نقشه جهان نما، كه در اين عهد به دست رهبانان كشيده شد، در مقام قياس با اين گونه نقشههاي دريايي ناقص و نامفهوم است.
ذهن بيدار مغرب زمين، كه بر اثر رسالات حيوان شناسي ارسطو و كتاب هاي كلاسيك در باب گياه شناسي تحريك شده بود، به تلاش افتاد تا از مرحله افسانه خود را به وادي علم جانورشناسي و گياه شناسي برساند. ... جهان جانوران گنجينه اي براي استعارات شده و اكثر همه چيز حيوانات صورت تعبيرهاي ديني به خود گرفته بود. به علاوه، بر اثر ضرورت ديني، يا به حكم تفنن و بازيگوشي، انسان قرون وسطايي حيواناتي به وجود مي آورد كه در عالم خارجي به چشم ديده نمي شدند.
فيزيك و شيمي وضعي بهتر از زمين شناسي و زيست شناسي داشت; قوانين و عجايب اين دو رشته همواره بهتر از طبيعتي كه دندان و چنگالش به خون آغشته است، با يك نظريه خداشناسانه از عالم وفق مي داده است. .. پيشرفت مكانيك بتدريج در اختراع موثر افتاد. مانند ساعت هاي غول پيكر در كليساهاي اروپا نصب ميشود، .... پيش افتاده ترين رشته فيزيك در اين عهد، مبحث نور شناخت بود.
يك نتيجه مطالعات در مبحث ژرفانمايي اختراع عينك بود. در يونان باستان از خاصيت عدسي هاي ذره بين اطلاع داشتند، لكن ساختن اين قبيل عدسي ها براي آنكه عمل ميزان كردن را در جلو چشم بخوبي انجام دهند ظاهرا موكول به پژوهش در اصول هندسي انكسار نور بود.
نيروي جاذبه مغناطيس نيز در نزد يونانيان معلوم بود. قوه مغناطيسي براي استفاده در جهات يابي ظاهرا در اولين قرن مسيحي توسط چيني ها كشف شد. و تا پايان قرن دوازدهم استفاده از قطب نماها در ميان دريانوردان اسلامي و مسيحي رواج فراوان يافته بود.
علم شيمي بيشتر به واسطه پژوهش هاي كيمياگران راه ترقي سپرد. از قرن دهم به بعد متون عربي راجع به اين مبحث به زبان لاتيني ترجمه ميشدند، و بزودي بازار كيمياگري حتي در ديرها رواج يافت.
تجربيات پزشكي با داروها به علم شيمي كمك كرد، و عمليات صنعتي تقريبا وجود آزمايش يا اختراع را ضروري ساخت. انداختن آبجو، ساختن رنگ ها، سفالگري، لعابه كاري، شيشه سازي، تهيه سريشم و لاك و مركب، و لوازم آرايش همه به علم شيمي خدمت كردند. و كشف الكل، و در قرن سيزدهم كشف جوهرهاي معدني، دامنه اطلاعات شيميايي و صنعت را وسيع تر كرد.... كشف ديگري كه از نظر آثار و نتايج دست كمي از الكل نداشت باروت بود. .. قبل از قرن چهاردهم هيچ جا در تاريخ ذكري از استفاده از باروت در جنگها نميرود.
احياي علم طب
فقر هماره اسطوره را با پزشكي درهم مي آميزد، زيرا اسطوره متاعي است رايگان، ولي علم كالايي است گرانبها.... و تا سال 1139 برخي از روحانيان به معالجه امراض و تجويز دارو مشغول بودند، و اگر بيمارستان يا وسايلي براي توجه از بيماران وجود داشت، فقط در ميان چهارديواري ديرها و خانههاي راهبهها بود. رهبانان در حفظ ميراث پزشكي سهم شرافتمندانه اي ادا كردند و در راه نشاندن درخت دانش پزشكي پيشقدم بودند، و شايد هم مي دانستند كه به چه علت معجزات را با طب در هم مي آميزند. حتي امكان داشت كه زنان راهبه در شفاي بيماران مهارتي داشته باشند.... همينكه عده پزشكان غيرروحاني افزون شد و عشق زراندوزي رهبانان پزشك را به فساد متمايل ساخت، كليسا از سر ترقي خواهي ديگر به افراد روحاني اجازه نداد كه به كار پزشكي عمومي مشغول باشند، و بدين ترتيب، اين فن باستاني بكلي از قلمرو روحانيان خارج شد.
در خلال قرون تيرگي، يكي از عواملي كه پزشكي علمي را در مغرب زمين از دستبرد زمانه محفوظ داشت وجود پزشكان يهودي بود كه معلومات طبي يونان و عرب را در عالم مسيحي منتشرمي ساختند; ديگر انتشار تمدن بيزانس بود در ايتالياي جنوبي; و بالاخره ترجمه كتب و رسالات طبي يوناني و عربي بود به زبان لاتيني.
در قرن سيزدهم مدارس خوبي براي تدريس علم پزشكي وجود داشتند. در اين مدارس سنن سه گانه مهم پزشكي قرون وسطي، يعني سنن يوناني، اسلامي، و يهودي، در هم آميخت و جذب شد، و تمامي ميراث پزشكي تحت قاعده و قانوني درآمد كه شالوده علم پزشكي جديد را ريخت. روشهاي قديم تشخيص بيماري به وسيله گوش كردن صداهاي داخلي بدن و تجزيه ادرار، اشتهار خود را حفظ كرد ....و در داروسازي قرون وسطايي، تقريبا هر عضوي از اعضاي حيوانات به واسطه خاصيتي كه در معالجه مرض بخصوصي داشت مورد استفاده قرار ميگرفت ...بسياري از داروها از جهان اسلامي وارد مي شدند، و بيشتر آنها اسامي عربي خود را حفظ كردند.
همچنانكه بر تعداد پزشكان مجرب افزوده ميشد، حكومت ها نيز شروع به تصويب نظاماتي درباره حرفه پزشكي كردند.
از آنجا كه در اروپاي مسيحي قرن سيزدهم عده پزشكان رسمي آن قدرها زياد نبود، كساني كه به اين حرفه اشتغال داشتند هم درآمدشان خوب بود و هم در اجتماع صاحب مقامي ارجمند بودند. برخي ثروتهاي سرشاري بهم زدند;
جراحي در اين عهد مجبور به مبارزهاي در دو جبهه بود، يكي عليه دلاكان و ديگري در برابر پزشكان. دادن تنفيه، كشيدن دندان، التيام زخمها، و زدن رگ از كارهايي بود كه مدتي مديد اختصاص به دلاكان داشت. ... با اينهمه، جراحي در اين تاريخ بيش از هر رشته از شعب علم پزشكي به سرعت راه ترقي سپرد; اين امر شايد تا حدي معلول آن بود كه جراحي با حالات بيماران سر و كار داشت نه با فرضيات،
بيمارستانها در آن عصر چنان ترقي كرده بودند كه به هيچ وجه طرف قياس با ادوار باستان نبودند.... در قرون وسطي، به علت آنكه فقر فوق العاده مانع از بهداشت و خوراك صحيح ميشد، مردم بيش از هر عهد ديگري دچار بيماريهاي همه گير بودند. ... درباره مرگ و مير مردم قرون وسطايي هيچ گونه آماري نیست، لكن محتملا بيش از نصف عده مواليد به سن بلوغ نمي رسيدند. باروري زنان تلاش مي ورزيد تا حماقت مردان و شجاعت سرداران را جبران كند... در قرن سيزدهم وضع بهداشت عمومي بهبود يافت، لكن هرگز در قرون وسطي نتوانست به پاي بهداشت بي نظير امپراطوري روم برسد.
در اين عهد سه نفر را ميتوان نام برد كه هر سه از سرسپردگان و خادمان واقعي علم بودند: ادلارد آو بث، آلبرتوس ماگنوس، و راجربيكن.... ( اظهارات موكد وي در پيروي از آرا و اصول صحيح كليسا ممكن است تدابير مزورانه آدمي باشد كه ميخواسته است حمايت پاپان را براي علومي مظنون جلب كند. اشتباهات وي بر اثر افكار واهي همه جا گير عهد وي، يا شتاب روحيه فوق العاده مشتاقي بود كه ميخواست كليه علوم را ملك مطلق خويش سازد. خودستايي وي مرهم زخم نابغه اي بود كه او را ناديده انگاشته بودند; تهديدها و اخطارهاي وي همه علامت خشم پهلواني بود سر به سنگ خورده كه به چشم خويش عالي ترين آرمان هاي خود را در اقيانوسي از جهالت غرقه مي ديد. حمله وي بر مقامات صالحه علم و فلسفه راه را براي فكري بسيط تر و آزادتر باز كرد; تاكيد وي بر پايه رياضي، و اهميتي كه براي هدف غايي علوم نايل شد، پانصد سال از عهد خود وي جلوتر بود; اخطار وي درباره قرار دادن اخلاقيات زيردست علوم، درسي است براي فرداي ما. كتاب اكبر بيكن را، با كليه معايب و لغزش هايي كه دارد، بايد از كليه كتاب ها و آثار اين قرن شگفت انگيز بزرگ تر و ارجمند تر دانست ).
- اصحاب دايره المعارف
حد فاصل ميان علم و فلسفه، آن دست از دانشمندان همه فن حريف بي پروايي بودند كه در صدد برآمدند به دانش روزافزون عهد خويش نظم و وحدت بخشند;علوم و فنون ذوقي، صنعت و مملكت داري، فلسفه و دين، و ادبيات و تاريخ را به صورت كلي منظمي درآوردند تا مگر پايه و اساسي براي خرد آدمي فراهم سازد.
قرن سيزدهم از لحاظ تدوين دايره المعارف ها و تاليف زبدهها و مجموعههايي كه خوان رنگيني از كليه معلومات و يافتههاي عصر بود قرن درخشاني گشت. آن دست از اصحاب دايره المعارف كه زياد بلند پرواز نبودند هم خود را صرف خلاصه كردن علوم طبيعي كردند.
اين كتاب ها به قدري جاودانه مقبول نظر مردم افتاد كه نيم قرن بعد از نشر دايره المعارف بزرگ ديدرو، يعني كتابي كه خود جهاني را تكان داد، ناپلئون را به فكر انداخت كه دستور دهد از طرف خزانه مملكتي مخارج طبع نسخه جرح و تعديل شده اي از آن را بر عهده گيرند. جمع اين آثار قرن سيزدهم الاهيات را با علم، و خرافات را با مشاهدات درهم مي آميخت; نموداري از افكار و احساسات و مشرب مردم آن عهد بود.
فيضان فعاليت علمي در قرن سيزدهم با عظمت فلسفهها، و تنوع و شكوه ادبيات تروبادورها گرفته تا دانته، كوس همسري مي كوفت. علوم اين عصر، درست مانند مدخل الاهيات توماس آكويناس و كمدي الاهي دانته، از ايقان و اطمينان بسيار زياد، از غفلت در امتحان كردن فرضيات خويش، و از آميختن دانش با ايمان به طرزي نامشخص لطمه ديد. لكن زورق كوچك علوم كه در دريايي از علوم مكنونه روان بود، حتي در يك عصر ايمان، پيشرفت چشمگيري كرد. و مشاهده تازه و تجربه بزدلانه بتدريج شروع به شكستن قدرت مطلق ارسطو، پليني، و جالينوس كرد; شوقي براي اكتشافات و امور خطير، ماجراجويان را بال و پر بخشيد.