روميان در حد خود مردم هنرمندي نبودند. مردمي جنگجو بودند. ايجاد نظم و امنيت را از طريق حكومت، خيری عظيم تر و امري بزرگ تر از آفرينش يا التذاذ از زيبايي مي‌شمردند. پول گزاف به بهای آثار استادان در گذشته مي‌پرداختند؛ اما به هنرمندان زنده به عنوان كارگر پست به تحقير مي‌نگريستند.

 فقط حقوق و سياست، و از ميان هنرهای دستي فقط كشاورزی، آن هم به دست كارگران، طريق شريف زندگي به نظر مي‌رسيد. به استثنای معماران، غالب هنرمندان روم برده يا آزاد شده يا اجير يوناني بودند.  هيچ گونه شخصيت زنده‌ای، تاريخ هنر رم را ثبت و ضبط نكرده است، .....

محصول هنر از طريق چشم يا گوش يا لمس به روح دست مي‌يابد و نه از طريق هوش و فهم. چون آن آثار را به صورت افكار و كلمات درآوريم، از زيبايي آنها كاسته مي‌شود. عالم كلمات فقط يكي از چند عالم است. هر يك از حواس عالمي از آن خود دارد، بنابراين هر هنر وسيله و واسطة خاص خود را داراست كه نمي‌تواند به الفاظ ترجمه شود. حتي هنرمند هم دربارة هنر بيهوده مي‌نويسد.

بدبختي خاصي، هنر رومي را فرا گرفته است: هنر يوناني در ابتدا سرمشق و استاد هنر رومي مي‌نمايد. همچنانكه هنر هند به واسطه اشكال عجيب خود ما را مشوش مي‌سازد، هنر روم به واسطه تكرار يكنواخت اشكال آشنا، حرارت ما را فرو مي‌نشاند. فقط آن ترتيب « درهم » اصالت رومي دارد و آن هم تصويري را كه ما از وحدت سادگي، و خودداري هنر كلاسيك داريم مي‌آزارد. ....

هنگامي كه روم خداوندگار مديترانه شد،‌ هنرمندان يوناني به مركز جديد ثروت و حمايت سرازير شدند. و كپي هاي بي‌شمار از شاهكارهاي يوناني براي معابد و كاخ ها و ميدان هاي رومي ساختند. هر فاتح رومي نمونه‌هايي از آثار يوناني به وطن باز مي‌آورد. هر فرمانروايي شهرها را زير و زبر مي‌كرد تا گنجينه‌هاي بازماندة آثار يوناني را بيابد. به تدريج ايتاليا موزه نقاشي‌ها و مجسمه‌های ربوده شده يا خريده‌ای شد كه آهنگ هنر رومي را تا مدت يك قرن معين كردند. از لحاظ هنری،‌ روم را دنيای هلنيستي بلعيده بود.

وجوه تمایز هن رومی از یونانی:

اما اين تمامي حقيقت نيست. از يك لحاظ هم، تاريخ هنر روم عبارت است از مبارزه‌ و تقلای واقع پردازانه بومي ايتاليا، برای آنكه خود را از هجوم هنر يوناني به شبه جزيره نجات دهد. هنر يوناني به جاي انسان، خدايان را تصوير كرده، به جاي افراد خاكي، مثل افلاطوني را نمودار ساخته، و به جای آنكه در جستجوی حقيقت ادارك و اظهار برآيد، دنبال كمال اعلاي صورت رفته بود.

آن هنر بومي مردانه كه به نقر و نگار اشكال بر مقابر كمك كرده بود، ميان فتح يونانيان و نشئه، يونان ‌دوستانه نرون به خواب رفته بود. اما عاقبت قالب هلنيستي را در هم شكست و با پيكرتراشي واقع پردازانه، نقاشي امپرسيونيستي، و معماری خاص طاق و گنبد، در هنر كلاسيك انقلاب كرد. روم از طريق اين هنرها و همچنين از طريق زيبايي هايي كه به عاريت برده بود مدت هجده قرن پايتخت هنري دنياي غرب شد.

– خانه بزرگان

اطاقه اي عمده منزل دورادور حياط مركزی قرار داشت، و اين سرمنشأ معماری جلوخان كليسا و حياط دانشگاه هاست.

در اوايل دورة امپراطوری، چيزي كه كاملا جنبه هلنيستي داشت به خانه‌هاي روميان ثروتمند، افزوده شد.

روميان در معماري داخلي علاقه‌اي نداشتند كه از يونانيان قديم، كه خانه‌هاشان كم مايه و معابدشان پر مايه بود، تقليد كنند و كاخ هاي خود را به تقليد مقر پادشاهان كشورهای هلنيستي، كه نيمه شرقي شده بودند، مي‌ساختند.

سبك بطالسه با طلاي كلئوپاترا به رم آمد و معماري شاهانه با سياست حكومت سلطنتي همراه شد. به همان نسبت كه وظايف دربار افزايش مي‌يافت، كاخ ها هم از اطراف توسعه مي‌پذيرفت. غالب برای خود و كارمندان شان كاخ های اضافي ساختند.

- هنرهای تزييني

در اين كاخ ها و در خانه توانگران صدها هنر به كار مي‌رفت تا همه چيز را زيبا كند و اگر زيبا نكند، لااقل گرانبها كند.

كف اطاقها غالباً از مرمر رنگارنگ يا موزاييك بود كه تركيب مكعب هاي رنگارنگ آن منجر به نقاشي هايي مي‌شد كه از جنبة واقع‌پردازي و دوام جالب بود.

 اثاث چندان زياد نبود اما به طور كلي نقش و صنعت آنها برتر بود. ميز،‌ صندلي، نيمكت، تشك، تختخواب، چراغ، و وسايل مختلف را از مواد بادوام مي‌ساختند و زياد زينت مي‌كردند؛ بهترين چوب،‌ عاج، مرمر، برنز،‌ نقره، و طلا را با دقت به كار مي‌گرفتند و با اشكال نبات يا حيوان زينت مي‌دادند، تختخوابها چوبي يا فلزي بود، پايه‌هايي نازك اما محكم داشت، و غالباً به سر يا پاي حيواني ختم مي‌شد. در هر گوشه و كنار گنجه‌هايي قرار گرفته بود با خانه‌هايي كه در آن كتاب مي‌گذاردند. منقل برنزي به اطاق حرارت مي‌داد. و چراغ آن را روشن مي‌كرد. آينه‌ها نيز از برنز بود كه خوب صيقل شده بود و برخي از آينه‌‌ها را، به طور افقي يا عمودي، مقعر يا محدب مي‌ساختند تا تصوير را به صورت لاغر يا فربه مضحك منعكس سازد.

ظروف و لوازم نقره در خانواده‌هاي متوسط و بالاتر معمول شده بود

سكه‌ها و جواهر دوره اول امپراطوري، دليل پيشرفت هنر نقش و نگارند.

مردم رم بر امضاي خود با انگشتري مهر مي‌گذاردند و از اين جهت ميل داشتند آن انگشتري نقشي بخصوص و غير مكرر داشته باشد. برخي از هنرمندان رم، كه بيش از ساير هنرمندان مزد مي‌گرفتند، همان تراشندگان سنگهاي قيمتي بودند،‌ ..... جمع‌آوري جواهر و سنگهاي تراشيده يكي از مشغوليات روميان ثروتمند شد.

رويهمرفته روميان در صنعت شيشه‌سازي بالا دست نداشتند،

– مجسمه‌سازي

كوزه‌گري از طريق گل پخته به مرحلة مجسمه‌سازي رسيد ـ مجسمه‌هاي كوچك يا برجسته‌كاري گلي، اسباب بازي شبيه ميوه و انگور و ماهي ـ و بالاخره مجسمه‌هاي بزرگ به اندازه انسان مراحل اين تحول را تشكيل داده است.

سفالينه‌هاي لعابي در خرابه‌هاي فراوان بود. نماهاي سنتوري و پيشامدگي لبة بام معابد را با نخل و زينت هاي رأس سنتوري و سر حيوانات افسانه‌اي و مجسمه‌هاي نيمه برجستة سفالين زينت مي‌دادند يونانيان به اين زينت ها مي‌خنديدند؛ اين زينت ها در دورة امپراطوري از رواج افتاد؛ آوگوستوس دوستدار خاك رس نبود.

احتمال مي‌رود كه بر اثر ذوق آتيكي آوگوستوس بود كه ساختن مجسمه و نقش برجسته در رم به حدي رسيد كه با بهترين آثار هلنيستي قابل مقايسه بود. در مدت يك نسل،‌ هنرمندان رم ، سنگ گور، طاق و محراب را با چنان لطافت احساس، دقت عمل، تشخص آرام ظاهر، و ميزان شايستة نمونه‌گيري و ديد تراشيدند كه نقوش برجستة رومي را در ميان شاهكارهاي هنري جهان جاي مي‌دهد.

در سال 13 ق‌م، سنا مراجعت آوگوستوس را از تأمين صلح در اسپانيا و گل بدين وسيله جشن گرفت كه دستور داد يك محراب صلح آوگوستوسي در ميدان مارس برپا شود. اين محراب عاليترين بقاياي پيكرتراشي رم است. ... اين محراب بر سكويي در محوطه‌اي برپا شد كه قسمتي از ديوارهاي آن با نقوش برجستة مرمري تزيين شده بود. يكي از پاره‌ها نمودار تلوس (مادر زمين) با دو كودك در آغوش اوست، در حالي كه غلات و گل، گرد او مي‌رويند، و حيوانات با خشنودي زير پاي او غنوده‌اند.

عقايد عمده اصلاحات آوگوستوسي عبارت بود از: اعاده خانواده به توالد و تناسل، بازگشت ملت به كشاورزی، و رسيدن امپراطوري به صلح. در واقع، در اين سيما بلوغ و پختگي مادرانه با زيبايي و لطف و جمال زنانه يكجا جمع آمده است و بدان كمالي دلنشين بخشيده است كه در الاهه‌های مطنطن پارتنون نظيري براي آن نمي‌توان يافت.

لوحه ديگري دو هيئت را نشان مي‌دهد كه از دو جهت مخالف در حركتند تا در برابر محراب الاهة صلح با يكديگر برخورد كنند. در اين دسته‌ها، قيافه‌هاي آرام و باوقاري ديده مي‌شود كه محتمل است مربوط به خاندان امپراطوري با نجبا، كهنه، دوشيزگان و كودكان باشد. خصوصاً قيافة كودكان با عصمت خجلت آلودشان به نحوي گيرنده حقيقي است. يكي از كودكان، بچة بسيار كوچكي است كه بدون توجه و علاقه به تشريفات به همان روش كودكان راه مي‌رود؛ ديگري پسري است كه به همان زودي از سن خود به خود مي‌بالد؛ سومي دختركي است با دستة گل؛ و ديگري كه لابد كاري زشت كرده به دست مادرش بنرمي تنبيه مي‌شود.

 از اين زمان به بعد كودكان در هنر ايتاليا محلي مهم يافتند. اما هنر مجسمه‌سازي رومي، ديگربار، هرگز بدان نحو بر پوشش آثار خود تسلط نيافت، و نتوانست بدان نحو عده‌اي را به طور مؤثر و طبيعي در يك اثر گرد بياورد و سايه روشن را با هم درآميزد. تبليغات در وجود اين محراب نيزمحيط كاملي يافته بود.

تنها رقباي رومي اين نقوش برجسته حكاكي، اطاق هايي است كه براي ورود سركردگان فاتح برافراشته مي‌شد. بهترين طاقي كه مانده است طاق تيتوس است كه به مناسبت تسخير اورشليم برپا شد. يك نقش برجسته شهر را در حال اشتعال نشان مي‌دهد كه ديوارهاي آن خراب شده، مردم از وحشت از خود بيخود شده‌اند، و ثروت آن را لشكريان غارت كرده‌اند. نقش برجستة‌ ديگري تيتوس را نشان مي‌دهد كه در ارابة خود ميان سربازان، حيوانات، قضات، كهنه، و زندانيان پيشاپيش شمعدان مقدس معبد و غنايم مختلف جنگ وارد شهر مي‌شود. در اينجا هنرمندان شجاعانه دست به تجربه زدند. اشكال مختلف را در سطوح مختلف تراشيدند، آنها را در سطحهاي ناهموار پخش كردند، زمينه را با قلم گود كردند تا توهم عمق ايجاد كند، و تمامي اثر را رنگ زدند تا ساية اضافي پري و مسافت را به ذهن متبادر سازد. عمل نه به وسيلة قطعات جداگانه كه حاكي از قسمتهاي داستان باشد، بل با تداوم نشان داده شده است، مانند بين‌النهرين و مصرو بدين نحو مفهوم حركت و حيات بهتر منتقل شده است.

اشكال به طور خيالي، متعالي نشده و مانند « محراب صلح » هلنيستي به حال آسايش نرم آتيكي در نيامده‌اند. اين اشكال از روي انسان زنده و پليدي هاي زندگي واقعي برداشته شده، به سنت زميني واقع پردازانة ايتاليايي كه واجد شور زندگي است تراشيده شده‌اند. موضوع خدايان كامل نبود، بل انسان زنده بود.

همين واقع پردازي شديد است كه مجسمه‌سازي رومي را از مجسمه‌سازي يوناني متمايز مي‌سازد. اگر اين وفاداري مكرر نسبت به اين كشش خاص نبود، روميان چندان چيزي به گنجينه هنر نيفزوده بودند.

يوناني ديگري مجسمه با صلابت را تراشيد، و اين اثری است كه با تعادل به ذهن آفريننده متبادر شده است و هيچ عضله برجسته‌اي را نمايش نمي‌دهد، بل مردي را در كمال نيروی سالم عرضه مي‌كند؛

تا مدتي كارگاه ها مشغول يوناني كردن ظاهر خدايان ايتاليايي بودند، و حتي با انتزاعات ملكوتي از قبيل الاهه شانس و الاهه عفت نيز چنين كردند.

تمامي مجسمه های با شكوه را به اسلوب يوناني، يعني خيالي و كلي و تا حد خستگي آوری ملكوتي، ساخته بودند. گيرنده‌تر از اينها مجسمه‌های نيم تنه شبيه افراد است كه فرهنگي از مرمر و برنز از قيافه‌هاي روميان نامدار به دست مي‌دهند.

 برخي از اين مجسمه‌ها نيز خيالي هستند، اما واقع پردازي قديم و نمونه دايم الحضور نقاب هاي مرگ، كه هيچ تعارف و مجادله‌اي در آنها نبود، روميان را با اين فكر آشتي داد كه به همان زشتي كه هستند در مجسمه‌ها نموده شوند،‌ مشروط بر آنكه نيرو و قدرت ايشان نيز منعكس گردد. آن قدر تعداد رومياني كه مجسمه‌ها و تمثال هاي خود را به امكنه عمومي وصيت كردند زياد است كه گاه رم بظاهر بيشتر از آن مردگان بود و كمتر از آن زندگان.

برخي از بردگان تحمل آن را نمي‌آوردند كه تا پايان عمر صبر كنند، و پيش از مرگ مجسمه خود را بر پا مي‌كردند. سرانجام امپراطوران حسود، براي آنكه جايي براي زندگان باز كنند،‌ اين گونه ناميرايي زودرس را نهي كردند.

بزرگترين مجسمه نيم تنه واقعي به سر قيصر معروف است و در موزه برلين نگاهداري مي‌شود موي تنگ و چانة پيش آمده،‌ صورت لاغر و استخواني، خطوط عميق فكر خسته، و اراده‌اي كه جاي خود را به دلسردي از اميدها مي‌دهد با انتسابي كه از قديم به اين نيمتنه داده‌اند كاملا سازگار است. سر عظيمي كه از قيصر در ناپل موجود است نسبت به اين سر، كه در برلين است،‌ در درجة دوم قرار دارد. در اينجا چروكهاي صورت ديگر خبر از تلخكامي مي‌دهند: چنانكه گويي آن غول عاقبت دريافته بود كه هيچ ذهني آن قدر وسعت ندارد كه دنيا را درك كند، تا چه رسد به آنكه بر آن حكومت نمايد.

نرون، سخت كوشا بود كه ذوق هنري را در خود بپرورد، اما علاقه شديد او بیشتر به شهرت و قدرت بود.

در عصر یکی از سزارها، كه مردي شريف و درستكار بود،‌ پيكرتراشي هم به حالت واقع پردازي بازگشت. وي اجازه داد كه مجسمه‌اش را بدون پرده پوشي، همچون فردي واقعي از طبقه خودش، با گونه‌هاي خشن، پيشاني چين خورده، سرطاس، و گوش هاي بزرگ بسازند. مجسمه نيم تنه او لطيف است و چنان مي‌نمايد كه روح او با امور دولت فرسوده شده است.

آن دوره واقع پردازي با عقل سليم، چنان خود را منفور عامه ساخت كه پس از مرگ تمامي تصاوير و مجسمه‌هاي او را نابود كردند.

هنگامي كه هنرمند از كاخ امپراطوران بيرون مي‌شد و در كوچه‌ها مي‌گشت، فرصتي داشت كه ميمون صفتي خاص ايتاليايي را در بروز حقيقت به نحوي طيبت آميز به كار اندازد. پيرمردی كه بدون شك به اندازه آن نخست وزير فيلسوف، زير بار طلا و دينار خم نشده بود سرمشق مجسمه‌سازي شده است كه از او مترسك پريشاني ساخته است.

ورزشكاران دستور مي‌دادند هنرمندان مشهور عضلات ايشان را بسازند و آن را جاودانه سازند؛ و گلادياتورها به بهترين منازل، راه يافتند. وقتي نوبت به ساختن چهرة زنان مي‌رسيد، مجسمه سازان رومي بر سر رحم مي‌آمدند؛ گاه گاه قيافة زنان ملامتگر تندخويي را مي‌ساختند، اما ضمناً برخي از دوشيزگان آتشبان را با وقاري شكوه آميز قالب گيري مي‌كردند؛ يا گويي به لطافت تصادفاً جامه پوست و گوشت پوشانده بودند، و گاه از خانمهاي اشرافي مجسمه‌هايي چنان دلربا مي‌ريختند كه مانند عروسكها شكننده مي‌نمود. در ساختن صورت اطفال سخت استاد بودند. صورت و هيئت حيوانات را با قلم يا قالب به نحو شگفت آوري زنده مي‌ساختند،

هنرمندان رم كمتر توانستند آن كمال نرم و لطيف را كه مكتب هنرمندان يوناني دوره پريكلس خاص خود كرده بود، تحت سلطة خود درآورند؛ علت اين بود كه روميان فرد را بيش از نوع دوست داشتند و آن نقص هاي فرد واقعي را كه موجب زنده نما شدن مجسمه مي‌شد بيشتر به كار مي‌گرفتند. هنرمندان رومي، با وجود تمامي محدوديت هاي خود، در تاريخ هنر شبيه سازي، در مرتبه‌اي والا قرار دارند.

– نقاشي

نقاشي، معمول تر و محبوب تر از مجسمه سازي است. آن نقاشيها همان قدر براي امپراطور ثروتمند عزت و قيمت دارند كه در زمان ما نقاشي هاي دوره رنسانس براي امريكاي غني، عزيز است؛

اين هنر در ايتاليا قديمي بود، چون ديوارها به زبان مي‌آمدند و التماس زينت و زيور داشتند. روزگاري حتي نجيب‌زادگان رومي نيز نقاشي مي‌كردند، اما هجوم فرهنگ هلنيستي به رم، نقاشي را در ديدة روميان، هنري يوناني و پست جلوه‌گر ساخت، .... اما استثنائاتي هم در كار بود: در اواخر دورة جمهوري، آرليوس از اين طريق شهرتي به هم رساند كه زنان فاحشه را اجير مي‌كرد كه در حالات مخصوص قرار بگيرند تا از روي ايشان تمثال الاهه‌هاي خود را بسازد؛ و نرون براي تزيين داخل خانة زرين خود نقاشی را استخدام كرد ... اما اين افراد در ميان آنهمه يوناني، كه دربارة موضوعهاي يوناني يا مصري كپيه مي‌كردند يا انواع مختلف مي‌ساختند، حكم النادر كالمعدوم را داشتند.

روميان كمتر اثاث را به ديوار تكيه مي‌دادند يا تصويري بر آن مي‌آويختند. ترجيح مي‌دادند كه تمامي ديوار را صرف يك نقاشي كنند،  در سبك اول يا سبك غلافي (قرن دوم ق‌م) ديوارها را اكثر چنان رنگ مي‌كردند تا به لوحه‌هاي مرمر شباهت بيابد،

در سبك دوم يا سبك معماري‌ ( قرن اول ق م ) ديوار نقاشي مي‌شد تا عمارت يا نما يا سرپوشيده‌ها را تقليد يا برگردان كند. غالباً ستونها چنان نموده مي‌شدند كه گويي از داخل ديده مي‌شوند و فضاي خارجي ميان آنها تصوير مي‌شد؛ بدين نحو، هنرمند به اطاقي كه محتملا پنجره نداشت چشم اندازهايي از درخت و گل، صحرا و نهر، و حيوانات بازيگوش يا آرام مي‌بخشيد. ساكن زنداني منزل، صرفاً با نگاه كردن به ديوار، خود را در باغهاي مي‌انگاشت؛ مي‌توانست ماهي بگيرد يا پارو بزند يا شكار كند يا، بي آنكه از وقت نشناسي پرندگان عذاب بكشد، به تماشاي مشتاقانة آنها پردازد؛ طبيعت به خانه آورده شده بود.

سبك سوم يا سبك تزييني (1 – 50 ميلادي ) اشكال معماري را صرفاً جهت تزيين به كار مي‌گرفت و منظره را تابع اشكال ساخت.

در سبك چهارم يا سبك پيچيده، هنرمند قوة تخيل خود را آزاد مي‌كرد،‌ ساختمان ها و اشكال خيالي مي‌آفريد، آنها را در وضعي قرار مي‌داد كه به نحوي نشاط آلود قوة جاذبه را به بازي مي‌گرفتند، باغها و ستونها و ويلاها و عمارات كلاه فرنگي را با بي‌نظمي معمول در زمان معاصر روي يكديگر مي‌انباشت، و احياناً به ايجاد آن اثر تبييني نايل مي‌آمد كه تصوير با حافظة ناخودآگاه تكميل و با نور آكنده مي‌شد. در تمامي اين سبك هاي خويشاوند، معماري، كنيزك و مخدومة نقاشي بود: هم به آن خدمت مي‌كرد و هم آن را به كار مي‌گرفت، و سنتي را به وجود آورد كه شانزده قرن بعد از نو بيدار شد.

جاي تأسف است كه موضوع هاي نقاشي هاي عمدة باقي مانده بندرت از اساطير يوناني پا فراتر مي‌نهند. از تكرار اين خدايان و ساتيرها، قهرمانان و گناهكاران خسته مي‌شويم؛ هر چند مي‌توان اتهام مشابهي را نسبت به نقاشي دورة رنسانسي وارد آورد. چند تصويري از طبيعت بيجان باقي است و گاه به گاه ساقي يا ميكده‌دار يا قصابي بر ديوارهاي مي‌درخشد. عشق غالباً بر صحنه سلطه دارد: دختري نشسته، در درياي تفكري غوطه‌ور است ؛ مردان و زنان جوان عاشقانه بر چمن جست و خيز مي‌كنند؛ چنان به جشن و شادي مشغولند كه گويي در آن شهر هرگز چيزي جز عشق و شراب نبوده است.

 اگر بتوان از روي اين نمودارهاي ديواري حكم كرد، زنان حق داشتند زندگي را گرد جمال خود بچرخانند. در اين تصاوير آن زنان را مي‌بينيم كه سخت مشغول تيله بازي هستند يا با شكوه تمام بر چنگ خميده‌اند يا مداد را متفكرانه بر لب گرفته، شعر مي‌سازند. صورت اين زن ها با پختگي آرام است. اندامشان با سلامت كامل و لباسهاشان با پهناوري آويزان است. مانند هلنه راه مي‌روند كه بر الوهيت خود وقوف داشت. يكي از اين زنان كه ظاهراً پايش بر جايي تكيه ندارد به رقص باكخوس، ( خاص خداوند شراب )، اشتغال دارد، و بازو و دست و پاي راست او در زيبايي برابر هر دست و پاي زيبايي است كه در تاريخ نقاشي به چشم آمده است.

برخي از افراد مذكر نيز بايد مشمول اين شاهكارها شوند: پيروزي قهرمانان بردشمن. طيبت نيز محلي دارد: معلم ژوليده‌اي بر چوبدست خود در حال افتادن است؛ مرد شوخي، پاي ‍ خود را به طرز مسخره‌آميزي تكان مي‌دهد، ميكده‌ها و فاحشه‌خانه ها نيز به نحو مناسبي تزيين مي‌شدند،

در نقطة مقابل اين تصاوير يك سلسله تصاوير مذهبي است كه دال بر آن است كه محل براي انجام مراسم اسرار خدایی مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. در يك نقاشی، دختر كوچكي نشسته كه از فرط  تقوا بي‌حركت شده است و از كتابي كه ظاهراً مقدس است چيزي مي‌خواند؛ در ديگری، دسته‌اي از دختران در حركتند، ني مي‌نوازند، و قرباني مي‌آورند؛ در سومي، زني برهنه با نوك پا مي‌رقصد، در حالي كه نوآموزي، بيحال به زانو درآمده است. زيباتر از همة اينها،‌ نقاشي ديواري است كه در ويرانه‌هاي يافته شده است. اين تصوير «بهار» نام دارد: زني آهسته از ميان باغي مي‌گذرد و گل مي‌چيند؛ فقط پشت او ديده مي‌شود و چرخش پرشكوه سر او. اما هنوز كمتر موفق شده است شعري را كه در اين موضوع ساده موجود است چنين با تأثير به بيننده منتقل سازد.

پرمايه‌ترين تصويري كه از اين خرابه باز يافته شده است و در موزة ناپل نگاهداري مي‌شود. اين تصوير، زن غمزده و بسيار خوش لباسي را نشان مي‌دهد كه به فكر قتل كودكان خود فرو رفته است؛ ظاهراً اين تصوير كپيه‌اي از تصويري است كه قيصر براي كشيدن آن چهل تالنت (144000 دلار) پرداخت. كمتر تصويري به اين ارزندگي در رم يافته شده است.

يك نمونة عالي از آن منظره‌كشي كه ايتاليا در آن از يونان بسيار پيش افتاده است كشف شد. چشم گويي از فراز حياط به داربست مرمريني جلب مي‌شود كه در آن سوي آن جنگلي از گل و گياه ديده مي‌شود، و اين گل و گياه چنان دقيق تصوير شده‌اند كه اكنون گياه شناسان مي‌توانند آنها را تشخيص دهند و دسته‌‌بندي كنند. هر برگ با توجه خاص كشيده و رنگ آميزي شده است. پرندگان اينجا و آنجا گويي فقط يك لحظه درنگ كرده‌اند، و حشرات در ميان سبزه و رياحين مي‌خزند.

 تصوير عروسي: عروس آرام و شرم زده، الاهه‌اي كه به او نصيحت مي‌كند، مادر كه غرقة تهيه است، دختراني كه منتظر نواختن چنگ و خواندن آوازند. همگي با چنان لطف و دقت و حساسيتي كشيده شده‌اند كه اين تصوير ديواري را در ميان هنر قديم، اثر ممتازي ساخته‌اند.

نقاشي رومي، ادعاي ابداع و اصالت نداشت. هنرمندان يوناني، سنن و شيوه‌هاي غير متغير را همه جا با خود مي‌بردند، اما در اين تصاوير، ظرافت خط و غناي رنگي در كار است كه نشان مي‌دهد چرا نقاشان را مانند مجسمه سازان بزرگ مي‌داشتند. گاه رنگ چنان پر و كامل است. گاه تدرج ملايم سايه روشن را به خاطر مي‌آورد؛ گاه شكل ناپخته‌اي بر واقع پردازي زمخت وانگوگ چنگ مي‌اندازد. علم مناظر و مرايا در اين تصاوير غالباً بر خطاست و كار شتابزده از پس تصور پخته و رسيده، لنگ لنگان پيش مي‌آيد.

اما نشاط حيات كه از اين تصاوير مي‌درخشد اين قصور را معذور مي‌دارد،‌ وزن و توازن، چشم را جذب مي‌كند، و صحنه‌هاي جنگل بايست براي ساكنان شهرهاي پرجمعيت، شعفي ايجاد كرده باشد. سليقه ما اكنون محدودتر شده است؛ در اين زمان خوشمان مي‌آيد ديوار را به حال خود بگذاريم تا اهميت خود را حفظ كند، و تا همين ديروز ترديد داشتيم كه آن را رنگ كنيم يا نه.

اما در نظر ايتالياييان، ديوار حكم زندان را داشت و كمتر پنجره‌اي در آن بود تا راهي به دنياي خارجي داشته باشد. ايتالياييان ترجيح مي‌دادند كه آن مانع را فراموش كنند و با كمك هنر به آرامش سرسبز كشيده شوند. شايد حق با ايشان بوده است: بهتر است درخت مصوري بر ديوار باشد تا آنكه چشم‌انداز هزار شيرواني مشوش از يك پنجره جادويي به آسمان، كفر بگويد و زير خورشيد فاسد شود.

ـ معماري

– اصول، مصالح، و صور

بزرگترين هنر روم را كه در آن به نيكوترين وجهي از خود در برابر هجوم يونان دفاع كرده، تمامي قدرت و ابداع و شجاعت خود را به منصة ظهور رسانده است،‌ ...

اما اصالت از خود به وجود نمي‌آيد، بلكه تركيب جديد عناصري است كه از قبل موجود بوده‌اند. تمامي فرهنگ ها در دوران اوليه خود التقاطي هستند، چون تعليم و تربيت با تقليد آغاز مي‌شود؛ اما آنگاه كه روح يا يك ملت به سن عقل مي‌رسد، مهر شخصيت و خصلت خود را اگر داشته باشد بر تمامي آثار و الفاظ خود مي‌زند. رم نيز مانند ساير شهرهاي مديترانه، سبك ها ( دوريك و يونيايي و كورنتي )را از مصر و يونان اخذ كرد،

اما در ضمن طاق و طاق ضربي و گنبد را از آسيا اقتباس كرد و با آنها چنان شهري از كاخها، آمفي تئاترها، و حمام ها ساخت كه هيچ زميني از آن پيش به خود نديده است. معماري رومي بيان هنري روح و دولت رم شد: شجاعت، سازماندهي، عظمت و نيروي خشونت اين ساختمان هاي بي‌نظير را بر فراز تپه‌ها برافراشت. اين ساختمان ها همان روح رومي هستند كه در سنگ متجلي شده‌اند.

غالب معماران عمده رم، رومي بودند نه يوناني. و فلسفه را براي معمار شدن لازم شمرد. زیرا فلسفه هدف هاي معمار را توسعه مي‌دهد، در حالي كه علم، وسيله او را بهبود مي‌بخشد. فلسفه او را صاحب فكر بلند، خليق و مؤدب، عادل، صميمي، و عاري از حرص مي‌ساخت، چون هيچ كار حقيقي را نمي‌توان بدون ايمان پاك و دست نيالوده انجام داد.

 فلسفه رومی، مصالح معماري، سبكها ( عبارتند از: توسكاني، دوريك، يونيايي، كورنتي، و مركب. دو سبك مركب و توسكاني را روميان از توسعة سه سبك ديگر يوناني به وجود آوردند ) و اجراي آنها و انواع مختلف ساختمان را در روم تشريح مي‌كند. در مقابل طرح مربع مستطيل، ترتيب شعاعي را توصيه كرده است. مع‌الوصف روميان همچنان شهرهاي خود را بر اساس طرح مربع مستطيل گسترش مي‌دادند.

فتح يونان، ذوق روميان را نسبت به مرمر تهييج كرد. .... روميان علاقه داشتند كه انواع سنگها رادر يك ساختمان به كار برند. هرگز مصالح معماري تا آن حد مركب يا تا آن حد رنگين نبود.

رم سبكهاي توسكاني و مركب و برخي تعديلات را به سبكهاي دوريك، كورنتي، و يونيايي افزود. ستونها غالباً،‌ به جاي آنكه از تكه‌هاي روي هم گذاشته ساخته شود، يكپارچه بود. به ستون دوريك، بنياد يونيايي افزوده شد، و در طرز اخير نازك بود. سرستون يونيايي برخي اوقات چهار ستونچه داشت كه از هر سو يك نما را بنمايد؛ ستون و سرستون كورنتي چنان زيبا و لطيف شد كه در يونان سابقه نداشت.

اما در دهه‌هاي بعدي، اين سبك به واسطة زياده‌روي هاي غير لازم خراب شد. گاه ستونچه‌ها به اشكال حيوان يا انسان ختم مي‌شد و گويي نحوه زينت هاي قرون وسطي را پيشگويي مي‌كرد.

روميان مسرف چند سبك را در يك ساختمان به هم مي‌آميختند، اما باز، با اقتصادي بخيلانه، ستون هاي كناري را چسبانده باقي مي‌گذاردند. حتي هنگامي كه توسعة طاق موجب شد كه عمل حمايت كه كار ستونها بود از آنها حذف شود، روميان ستون را به عنوان زينت به ساختمان اضافه مي‌كردند و اين رسمي است كه تا عصر ما باقي مانده است.

– معابد روم

روم تقريباً در مورد تمامي معابد خود اصل تيربندي يوناني را حفظ كرد و آن عبارت بود از تيرهاي بلند و قوي كه زير آن ستون خورده بود و روي آن بام قرار داشت.

امپراطوران فسق و فجور خود را با آن پرهيزكاري معماري پوشاندند و كوچه‌ها را با عبادتگاه هاي كاشي كاري يا مطلا بند آورد.

معماران رومي به معابد كه به سبك قديمي مربع مستطيل ساخته شده بود، چند معبد مدور افزودند كه تسلط جديدي را بر مسائل ناشي از ساختمان گنبد آشكار ساخت. سنت رايج، اين نوع ساختمان را با تقدس تمام تا چند قرن محفوظ بود.

– انقلاب قوسي

معماري غير مذهبي روم عظيم تر از معماري مذهبي آن بود. چون در اينجا مي‌توانست از قيد سنت بگريزد و مهندسي را با هنر ـ مفيد بودن و قدرت را با زيبايي و صورت ـ به نحوي كه خاص خود مردم باشد بياميزد. اصل معماري يوناني عبارت بود از خط مستقيم، ستون عمودي، شاه تير افقي، و سنتوري مثلث.

 اصلي كه قرار بود خاص معماري روم شود خط منحني بود. روميان خواهان عظمت و تهور و وسعت بودند، اما نمي‌توانستند روي ساختمان هاي وسيع خود را بر اصل خطوط راست و تيربندي بپوشانند، مگر آنكه زير آن طاق عدة‌ زيادي ستون هاي مزاحم بزنند. اين مسئله را با طاق ( معمولا به شكل مدور )، با طاق ضربي ( كه طاق مطولي است )، و با گنبد ( كه طاق مدوري است ) حل كردند.

شايد سر كردگان رومي و دستياران ايشان از مصر و آسيا آشنايي روزافزوني با اشكال قوسي يافته و آن را به ارمغان آورده، سنن قبلي رومي را كه مدتها تحت سلطة سبك هاي اصيل يوناني قرار گرفته بود از نو بيدار كردند. در اين هنگام، روم طاق را به چنان ميزان وسيعي به كار مي‌برد كه تمامي هنر بنايي از اين شكل ساختمان، نام جديد و پايداري يافت.

روميان، با قرار دادن پشت بند آجري به صورت تار و پود در طول خط فشار، قبل از ريختن ساروج در قالب چوبي بام، طاق ضربي را به وجود آوردند؛ با از هم گذراندن دو طاق استوانه‌اي يا بشكه‌اي به طور عمودي، شبكه‌اي از تيرهاي اتكا در طاقها به وجود مي‌آوردند كه مي‌توانست وزن زيادتري را تحمل كند و پيش آمدگي جانبي بيشتري را بر خود هموار نمايد. اصول انقلاب قوسي روم همين ها بود.

در حمام هاي بزرگ و آمفي تئاترها بود كه سبك جديد به كمال رسيد. اينها ساختمان هاي پابرجايي بودند كه روية آنها سفيد كاري يا آجر بود و ارتفاعي قابل توجه داشتند. قسمت داخلي حمام ها با سنگ مرمر و موزاييك فرش شده، با ستون هاي رنگارنگ و سقف هاي قابدار، نقاشي، و مجسمه تزيين گرديده بود. اين حمام ها به رختكن، حمام گرم و سرد، اطاق ميانه‌اي كه هواي گرم داشت، استخرهاي شنا و مشت مالخانه، كتابخانه، اطاق قرائت، اطاق نشيمن، و احتمالا تالارهاي هنري مجهز بودند. غالب طاق ها با حرارت مركزي كه از زير كف اطاق و داخل ديوارها مي‌گذشت گرم مي‌شد. اين حمام ها وسيع ترين و مجلل ترين ساختمان هاي دولتي بودند كه تا آن هنگام ساخته شدند و در طبقه و نوع خود هرگز رقيبي نيافته‌اند. اين حمام ها جزئي از آن نهضت اجتماعي ترميم و توسعه بودند كه امپراطوری به كمك آن، عذر تبديل خود را به حكومت سلطنتي مي‌خواست.

همان توجه پدرانه حكومت امپراطوري، بزرگترين تئاترهاي تاريخ را ساخت. تئاترهاي رم معدودتر اما وسيع تر از تئاترهاي پايتخت هاي بزرگ جهان كنوني بودند. كوچكترين اينها 7,700 نفر جاي نشستن داشت. برخلاف تئاترهاي يوناني، اين تئاترها ديوار داشتند و نشيمن ها اتكا داشتند. فقط صحنه سقف داشت؛ اما تماشاگران نيز غالباً با پرده‌اي از نور و حرارت آفتاب در امان بودند. ....  بالاي مدخل تئاترها، لژ اشخاص مهم و بزرگ بود. ..... گاه مخلوطي از آب و شراب و عصارة غبار عطر بر سر حضار پاشيده مي‌شد. داخل تالار را با مجسمه تزيين كرده بودند و به عنوان منظرة صحنه تصاوير عظيم كشيده بودند. احتمال نمي‌رود كه در جهان امروز هيچ تئاتر يا اپرايي با وسعت و شكوه تئاتر پومپيوس برابري كند.

اما سيرك، استاديوم، و آمفي تئاتر بيشتر از تئاتر مورد علاقه بود. رم چند استاديوم داشت كه بيشتر به كار مسابقات ورزشي مي‌رفت. مسابقات اسب دواني يا ارابه‌راني و برخي نمايش ها انجام مي‌گرفت. یکی از سيركها، بيضي بزرگي بود با گنجایش  180,000 تماشاگر. ثروت رم را از اينجا مي‌توان در نظر آورد كه  نشيمن ها را از نو با مرمر ساخت.

هنر روم سبك هاي آتيك و آسيايي و اسكندريه‌اي را ـ كه نماينده خويشتنداري و عظمت و ظرافت بودند ـ‌ به صورت التقاطي درهمي اقتباس كرده بود؛ هيچ وقت به نحو كاملي اين سه سبك را ( در آن اتحاد اساسي كه از شرايط حتمي زيبايي است ) با يكديگر تركيب نكرد. در نيروي ناپختة ساختمان هايي كه مخصوص روميان است چيزي شرقي به چشم مي‌خورد؛ به جاي آنكه زيبا باشند، وحشت‌انگيزند؛ و بيش از آنكه كمال هنري را بنمايد، اعجوبة معماري است.

جز در برخي موارد، از قبيل نقوش برجسته، در هنر روم نبايد دنبال رقت احساس يا لطف كار بود، آنچه بايد انتظار داشت هنر مهندسي است كه در جستجوي كمال استقامت و اقتصاد و استفاده است؛ علاقه شديد، نو كيسه‌اي است نسبت به عظمت و زينت؛ اصرار سربازي است بر واقع پردازي؛ و هنر، نيروي مقاومت ناپذير يك جنگجوست.

روميان مانند غول بنا مي‌ساختند؛ نبايد توقع داشت كه چون جواهرسازان تمامش كنند. و چرا روميان در خاتمه ساختمان ها، عمل جواهرسازان را انجام نمي‌دادند، از اين جهت است كه فاتحان، جواهرساز نمي‌شوند. روميان مانند فاتحان ساختمان را تمام مي‌كردند.

شك نيست كه متنفذ ترين و دلربا ترين شهر را در تاريخ، روميان ساختند؛ هنر قالب گيري، تصويري، و ساختماني را به وجود آوردند كه هر فرد از عهده فهم آن برمي‌آمد؛ و شهري ساختند كه هر شهرنشيني مي‌توانست از آن استفاده كند.

توده‌هاي مردم آزاد، فقير بودند، اما ثروت روم تا حد بسياري از آن ايشان بود؛ غله‌ دولتي مي‌خوردند؛ تقريباً بدون پرداخت چيزي در تئاترها، سيرك ها، آمفي‌تئاترها، و استاديوم ها مي‌نشستند؛ در حمام ها ورزش مي‌كردند، خستگي مي‌گرفتند، سرگرم مي‌شدند، و خود را تعليم مي‌دادند؛ از سايه‌ صدها سرپوشيده ستوندار بهره‌مند مي‌شدند؛ و زير طاق هاي تزيين شده‌اي راه مي‌رفتند كه چندين كيلومتر كوچه را پوشانده بود و تنها در ميدان مارس پنج كيلومتر طول داشت.

دنيا تا آن هنگام چنان پايتختي نديده بود. در مركز آن، بازار بزرگ شلوغي بود كه هميشه داد و ستد در آن به راه بود، صداي خطبه‌خواني طنين افكن بود، و بحث های لرزاننده امپراطوری سرزنده‌اش مي‌داشت. پس از آن، حلقه معابد عظيم، كاخ ها، تئاترها، و حمام های مجلل بود با وضعی درهم، كه نظير نداشت. بعد راسته دكان هاي پر صدا و اجاره ‌نشين هاي شلوغ شروع مي‌شد، و باز يك حلقه خانه‌ها و باغ ها و باز معابد و حمام هاي عمومي، و بالاخره دايره ويلاها و املاكي كه شهر را به دامنه ييلاق مي‌كشاند و كوه را با دريا جفت مي‌كرد؛ و اين رم قيصرها بود. شهری بود مغرور، نيرومند، درخشان، ماده‌گرا، ظالم، ناحق، بلوايي، و عالي.

خلاصه از تاریخ تمدن