هنر در یونان 2
هنر يونان در عصر پريكلس
- آرايش زندگي
احساس وزن و شكل، دقت و وضوح، و توجه به نظم و تناسب، خاصيت اصلي فرهنگ يونان است. اين خاصيت در شكل و تزيين هر كاسه و گلدان، هر مجسمه و تصوير، هر معبد و مقبره، و هر شعر و نمايشنامه يوناني دخالت دارد، و حتي در آثار علمي و فلسفي آن نيز مشهود است.
هنر يونان تجسم عقل است: نقاشي آن منطق خط; حجاريش، قرينه پرستي و معماريش، هندسه سنگ هاي مرمر. هنر پريكلس از حالات و عواطف تند و آتشين عاري است; اشكال غريب و نامانوس در آن وجود ندارد; و از طريق عوامل شگفت انگيز و ناشناس به ايجاد تازگي و تجدد نمي پردازد. مقصود نمايش گسيختگي و بي نظمي واقعيات نيست; بلكه غرض، درك ذات روشني بخش اشيا و ارائه امكانات نهايي و ايده آلي انسان است.
مردم آتن چنان در طلب ثروت و زيبايي و علم غرقه بودند كه ديگر مجال آن نداشتند كه به نيكي و خير توجه يابند.... رمانتيست های دورههای بعد، هنرشان صلابت و خشونت كمتری داشته است، ولی يونانيان زيباپرستان نازكدل و رقيق طبع نبودند و دستخوش حالات و جذبات عاشقانه نمي گشتند و از اسرار و رموز هنر براي هنر سخن نمي گفتند.
هنر را تابع زندگي مي دانستند و زندگي كردن را بزرگترين هنرها مي شمردند; در برابر زيبايي هايي كه جنبه انتفاعي ندارند، مخالفتي سالم و سودطلبانه ابراز مي داشتند. در فكر آنان، زيبايي و فايده و نيكي، به همان نحو كه در فلسفه سقراطي مشاهده می شود، نزديك و به هم پيوسته بودند. هنر را عبارت از تزيين وسايل و طريق زندگي مي شمردند: مي خواستند كه ظروف و چراغ ها و صندوق ها و ميزها و تختخواب ها و صندلي هاشان، در عين مفيد بودن، زيبا باشد، ولي هيچ گاه نبايد زيبايي آنها از استحكام شان بكاهد.
ادراك و احساس شديد و زنده اي كه از دولت داشتند موجب شده بود كه قدرت و جلال شهر خود را با وجود خويش يكي بدانند، و يك هزار هنرمند را به آرايش اماكن عمومي شهر، تجليل جشن ها، و تثبيت تاريخ آن بگمارند. بالاتر از همه، شوق آن داشتند كه خدايان خود را تكريم كنند، مهر و عطوفت آنان را برانگيزند و از حيات و پيروزي هايي كه نصيب شان شده بود، سپاسگزاری نمايند. تمثال ها و مجسمههايي نذر و اهدا ميكردند; مال فراوان به معابد تقديم مي داشتند; و به دست پيكر تراشان، خدايان و اموات خود را در سنگ تجسم جاودان مي بخشيدند. بنابراين، هنر يونان در خدمت منافع و مصالح حقيقي مردم بود. و معابدشان برای آن نبود كه سياحان را در شگفت اندازد، بلكه خانه و ماواي خدايان زنده آن بود.
هنرمندان يوناني كساني نبودند كه در كنج كارگاههای خود، در فقر و انزوا به سر برند و زبان شان براي اجتماع شان بيگانه باشد، بلكه مرداني بودند كه دوش به دوش كارگران، در هر رتبه و مقام، رنج مي بردند و آثاري پديد مي آوردند كه برای همگان قابل فهم بود.
آتن، از سراسر خاك يونان، هنرمندان و فلاسفه و شاعران را به سوي خود جلب، و آنان را به سبقت جستن بر يكديگر تحريض مي كرد; از اين لحاظ، هيچ شهر ديگری، جز رم عصر رنسانس، بدان پايه نرسيده است. اين هنرمندان، با رقابتي پرشور، و به فرمان دولتي بصير و روشن بين، آرزوها و تخيلات پريكلس را تحقق مي بخشيدند.
هنر در خانهها و با افراد آغاز مي شود. آدميان، قبل از آنكه نقاشي بياموزند، خود را رنگ مي كنند، و پيش از آنكه خانه بسازند، بدن خويش را آرايش مي دهند. به كار بردن گوهرها به عنوان وسايل آرايش به اندازه تاريخ، كهن سال است. يونانيان در تراش دادن و منقوش ساختن سنگ های پربها چيره دستي بسيار داشتند و براي اينگونه امور از وسايل ساده برنزي استفاده مي كردند: ولي، با اينهمه، چنان دقت و ظرافتي به كار مي بردند كه گويي براي ايجاد دقايق آن ميكروسكوپ در اختيار داشته اند; بدون شك، امروز نيز برای پي بردن به ريزه كاري هاي آنها بايد ميكروسكوپ به كار برد.
رفته رفته با نزديك شدن قرن چهارم، سفالگري به صورت يكي از صنايع مفيد درآمد و از قلمرو هنر دور شد.
- اعتلاي هنر نقاشي
تاريخ نقاشي يونان، به نحوي مبهم، به چهار مرحله تقسيم ميشود. در قرن ششم قم، نقاشي اغلب به كار تزيين پشت گلدان ها ميرود; در قرن پنجم، در معماري دخالت مي كند و بناهاي عمومي و مجسمهها را آرايش مي دهد; در قرن چهارم، به امور خانگي و فردي مي پردازد; خانهها را زينت ميدهد، و چهرههاي اشخاص را تصوير مي كند; و در عصر توسعه فرهنگ يونان، جنبه اختصاصي به خود ميگيرد و به صورت تصاويری قاب شده، به خريداران خصوصي فروخته ميشود.
نقاشي يونان از صورت سازی و طراحي ساده سرچشمه ميگيرد، و تا پايان نيز، به طور كلي، از حدود طرح و رسم اشكال تجاوز نمي كند. اين هنر، در طي دوران تكامل خود، سه روش را به كار مي بندند:
فرسكو يا تصوير بر روي گچ مرطوب;
نقاشي بر پارچه يا صفحه مرطوب به وسيله رنگ هاي مخلوط با سفيده تخم مرغ;
رنگ آميزي به وسيله تركيبي از رنگ و موم مذاب.
دنياي قديم بيش از اين به نقاشي رنگ و روغن نزديك نمي شود. هنرشناسان نقاشي هايي را كه در عصر كلاسيك و در دوران انتشار فرهنگ يونان به وجود آمده است با معماري و حجاري آن سرزمين هم پايه مي دانستند.
در نقاشي آن دوره تصاوير همه در يك سطح قرار مي گرفتند و قامت اشخاص همه يكسان بود. برای نشان دادن مسافت، شكل های دورتر را كوچكتر نمي كشيدند و سايه روشن به كار نمي بردند، بلكه زمين را با خطوطی منحنی نمايش مي دادند و پيكرهای دورتر را، تا نيمه پاييني، با آن مي پوشاندند. در حدود سال 440، يك گام اساسي و حياتي برداشته شد.
- استادان حجاري و پيكرتراشي
- روشها
مع هذا نبوغ مردم آتن، كه شكل را بيش از رنگ دوست مي داشت، چنانكه شايسته بود با هنر نقاشي آشنايي نيافت. و حتي در نقاشي عصر طلايي نيز بيشتر به مطالعه خطوط و طرح هاي زندگي مي پرداخت تا به ادراك حسي رنگ هاي آن. مردم يونان به حجاري و پيكرتراشي التفات بيشتري داشتند; خانهها و معابد و مقابر خود را با مجسمههاي كوچكي از گل پخته مي ساختند; خدايان خود را در صورت مجسمههاي سنگي عبادت مي كردند و مقابر مردگان را با الواح سنگي منقوش مشخص مي داشتند.
اين الواح از همه آثار هنری يونان فراوان تر و در عين حال دل انگيزترند; سازندگان آنها صنعتگراني ساده بودند كه بر حسب عادت به كار خود ادامه مي دادند و موضوع هميشگي خود را، كه عبارت بود از جدا شدن زندگان از مردگان، در حال سكوت و با دست های بر هم نهاده هزارها بار تكرار مي كردند. ولي اين موضوع خود شايسته آن است كه پي در پي تكرار شود، زيرا خويشتن داري نهفته در هنر كلاسيك را به بهترين وجه آشكار ميسازد و حتي به كساني كه روح رمانتيك دارند نشان ميدهد كه احساسات و عواطف انساني هنگامي به غايت قدرت سخن ميگويند كه آهسته آواز برآورند.
تصويرهايي كه بر اين لوح ها نقش شده است مردگان را اغلب مشغول به يكي از امور مربوط به زندگي نشان ميدهد. كودكي با فرفره بازي ميكند; دختري كوزه بر دوش دارد; سربازي در لباس جنگ خودنمايي ميكند; زني جوان زيورهاي خود را مي ستايد; پسري كتاب مي خواند و سگش، راضي و سير ولي بيدار و هوشيار، در زير صندلي قرار گرفته است. در اين لوحهها، مرگ به صورتي كاملا طبيعي ارائه شده و از اين روی بخشايش پذير است.
برجسته كاري هاي سنگي اين عصر در نوع خود از لوحههای مقابر پيچيده تر و عالي تر است. و ذوق سرشاري در حجاري عصر طلايي يونان موجود بوده است. حجاري قرن پنجم، به ميزان شگفت انگيزي، نسبت به قرن هاي قبل پيشرفته است. جبهه نمايي مصری منسوخ شده و كوتاه نمايي به مناظر و مرايا عمق مي دهد; سكون جاي خود را به حركت مي سپارد، و حيات جای جمود را مي گيرد. هنگامي كه مجسمه ساز يوناني سنن قديم را در هم مي شكند و انسان را در حال حركت نمايش مي دهد، در حقيقت به يك انقلاب هنری دست زده است. قبل از آن بندرت، مجسمه ای در حال حركت يافت شده است.
يكي از مهمترين علل پيدايش اين تحولات شور و نشاط تازه ای است كه پس از جنگ سالاميس در حيات مردم يونان پديد آمده است; لكن علت اصلي آن مطالعه دقيق و بردبارانه است كه استادان و شاگردان نسل هاي متوالي در تشريح حركات به عمل آورده اند.
مجسمه ساز عصر پريكلس به هر يك از اندام هاي بدن انساني توجه خاص دارد به شكم با همان دقت مي نگرد كه به چهره. بازي شگفت انگيز گوشت بر روي استخوان بندي متحرك، برآمدن عضلات و رگ و پي ها، عجايب بي پايان تركيب و حركت دست ها و گوش ها و پاها، همگي، در معرض دقت و توجه قرار دارند; اشكالي كه در ساختن دست ها و پاها موجود است او را مجذوب مي سازد، و بندرت در كارگاه خود كسي را مدل قرار ميدهد; غالبا به مشاهده حركات مردان برهنه در ورزشگاهها، خراميدن زن ها در روزهای جشن، يا اعمال عادي آنان در خانههاشان اكتفا ميكند. لذا به علت شرم و حيا نيست كه وی، برای نمايش حركات، بدن برهنه مردان را موضوع قرار ميدهد، و در وقت ساختن تنديس زنان، به جاي تشريح حركات عضلات، زيبايي ها و ظرافت هاي جامه هاشان را ارائه ميدهد; هر چند كه وي لباس ها را، تا آنجا كه جرئت كند، لطيف و شفاف مي سازد، از سختي و خشكي دامن های مصريان و يونانيان باستان به ستوه آمده است، و دوست دارد كه جامههای زنان را بازيچه باد قرار دهد، زيرا در اينجا نيز چگونگي حركت و حيات آشكار ميگردد.
مجسمه سازان از هر گونه شي قابل تراشي كه به دست آيد برای منظور خود استفاده مي كنند; از چوب، عاج، استخوان، گل پخته، سنگ آهك، سنگ مرمر، نقره، و طلا مجسمه مي سازند،
پيكرتراشان از خدايان گرفته تا حيوانات همه را موضوع كار خود قرار ميدهند، ولي در همه حال بايد موضوع از لحاظ شكل كامل و زيبنده باشد. اسب و زنان ... مجسمه سازان، بيش از هر چيز، در تراشيدن پيكر ورزشكاران مهارت يافته اند. زيرا اين گروه را بيش از حد ستايش ميكنند.
ولي آنچه بيش از هر چيز منبع الهام اوست، اساطير باستاني ميهنش هستند. منازعه شديدي كه بين فلسفه و دين وجود دارد و در جهان فكری قرن پنجم وارد شده است، هنوز در آثار هنری ظاهر نگرديده. در اينجا هنوز خدايان بالاترين قدرت ها به شمار ميروند و، هر چند دولتشان رو به زوال نهاده و در حال نابود شدن است، در نهايت اعزاز، به جهان شعر و هنر انتقال مي يابند.
2- مكتب ها
ترقي و پيشرفت پيكرتراشي در قرن پنجم تا حدودی بدان علت بود كه هر هنرمندي به مكتبي وابسته بود و در سلسله طولاني استادان و شاگردان آن مكتب محلي خاص خود داشت. اينان وارث سنن و رموز هنري پيشينيان خود بودند و از تندروی هاي افراد مستقل جلوگيري مي كردند. استعدادات مخصوص را پرورش مي دادند; با نيرويي كه براساس اصول فني و موفقيت هاي هنري گذشته مستقر بود، آنان را ارشاد و تهذيب مي كردند; و با آميختن قريحه و قانون، هنری به وجود مي آوردند كه هيچ گاه از يك نبوغ تنها و خودسر نظير آن پديد نيامده بود.
هنرمندان بزرگ، اغلب، نمايندگان اوج و كمال سنت ها هستند، و بندرت در اضمحلال آنها دخالت مي يابند; هر چند كه در تاريخ طبيعي هنر، سنت شكنان و طاغيان افرادی نامتجانس و تكرو ولي ضروريند، لكن فقط هنگامي از ميانشان چهرههای تابناك نمايان مي شود كه طريقه نو را مواريثي تحكيم و مرور زمان تصفيه كرده باشد.
در يونان عصر پريكلس، پنج مكتب در اين كار بودند:
1- رگيون: ( شور و شوق و درد و پيري )
2- سيكوئون: ( كاناخوس ) ادامه شیوه کرتی
3- آرگوس: ( حجاري و پيكرتراشي ) اين مكتب به دست پولوكليتوس به اوج شهرت خود رسيد.
4- آيگينا: ( دكالون و اوناتاس، برنزكاري)
5- آتيك: ( زيبايي، ظرافت در عین حال قدرت و صلابت )
پولوكليتوس ورزشكاران را بيش از زنان و خدايان دوست ميداشت... نظمي كه حاصل دوران اعتلاي اين هنر است، هويداست. پولوكليتوس پرستنده نظم بود و در سراسر عمر خويش ميكوشيد كه براي حفظ تناسب صحيح بين اندامهاي مجسمه قانوني برقرار سازد. وي در مجسمه سازي، فيثاغورس بود، و براي حفظ قرينه و شكل قانون و محاسبهاي الاهي جستجو ميكرد. ، بيش از زيبايي و دلپذيري، نمودار قدرت و نيرومندي باشد. ...; ولي، سرانجام، پراكسيتلس، با ساختن مجسمههاي بلند قامت و زيبا، قواعد پيشين را منسوخ ساخت و رسمي گذارد كه تا دوران اعتلاي هنر روم دوام يافت و از آنجا به پيكرتراشي اروپاي مسيحي منتقل شد.
مورون در مرحله ميان مكتب پلوپونزی و آتيكي قرار داشت. ... ستبری و صلابت مكتب پلوپونزي را با رعونت و ظرافت مكتب يونيايي به هم پيوست. ولي آنچه بر همه مكاتب افزود عنصر حركت بود. مورون، برخلاف پولوكليتوس، ورزشكاران را بعد يا قبل از مسابقه نمايش نميدهد، بلكه آنان را در حال عمل نشان ميدهد.
مكتب آتيكي يا آتني به مكتب پلوپونزي و نيز به هنر مورون، چيزي را ارزاني داشت كه معمولا زنان به مردان مي بخشند، يعني زيبايي، ظرافت و رعونت را و چون هنوز عنصر قدرت و صلابت مردانه را دارا بود به كمالي دست يافت كه شايد هرگز پيكرتراشي ديگر بدان پايه نرسد.
- فيدياس
فيدياس، نخست نقاش بود و بعدا پيكرتراشي شد كه در كار خود از نقاشي استفاده مي كرد. ( مانند افلاطون که نخست درام نويس بود و سپس فيلسوفي شد كه فلسفه خود را به صورت درام بيان مي داشت ).
طرح و تركيب و تاليف اجزای مختلف، براي ايجاد تاثير كلي. فيدياس از طريق شيوه والا، بزرگترين پيكرتراش يونان شد; ولي نقاشي او را راضي نمي ساخت و به ابعاد بيشتری نياز داشت; از اين رو، به پيكرسازي پرداخت و
در پايان قرن پنجم، مكتب فيدياس خاتمه يافت، ولي پيكرتراشي يونان بر اثر كارهاي آنان پيشرفت بسيار كرده بود. در آن هنگام كه به سبب جنگ پلوپونزي انحطاط آتن آغاز شد، مكتب فيدياس اين هنر را به سر حد كمال نزديك ساخته، شيوه كار و قواعد آن را معين داشته و كالبدشناسي را دريافته و حيات و حركت و زيبايي را در قالب برنز يا سنگ مجسم كرده بود. ولي خاصيت برجسته و مشخص فيدياس آن بود كه به شيوه كلاسيك يعني شيوه والا دست يافته و آن را به دقت بيان داشته و نمايش داده است.
در اين شيوه قدرت با زيبايي، شور و هيجان با خويشتن داري، حركت با سكون، و گوشت و استخوان با روح و فكر در هم آميخته است. بدين طريق هنرمندان يوناني، پس از پنج قرن كار و كوشش، دست كم آرامش و صفايي را كه با خيال پردازی های فراوان به يونانيان نسبت داده مي شد مجسم ساختند; مردم پرشور و سركش آتن با مشاهده آثار فيدياس توانستند ببينند كه آدمي، حتي تنها از طريق مجسمه سازی، تا چه حد برای زماني كوتاه به خدايان شبيه شده است.
- معماران
- پيشرفت معماري
در قرن پنجم قم، سبك معماري دوريك يونان را يكسره تسخير كرد.... آتيك به قواعد معماري دوريك وفادار بود ..... يونانيان، در آسياي صغير، عشقي را كه مردم مشرق زمين به تزيينات ظريف داشتند جذب كردند و آن را به شكل نقوش برجسته دقيق و پيچيده يونيايي نمايش دادند، و شيوه تازه و آراسته تر كورنتي را بنياد نهادند. لكن اين شيوه نو در يونان عصر طلايي چندان پيشرفتي نكرد. اين سبك ظريف فقط به دست هنرمندان دقيق و خوش ذوق امپراطوري روم كمال يافت.
در اين دوره، در سرتاسر قلمرو يونان، معماران به بناي معابد مشغول بودند; و شهرها براي ساختن زيباترين مجسمه، يا وسيع ترين محراب، با يكديگر رقابت مي كردند و خود را به ورشكستگي نزديك مي ساختند.
- تجديد بناي آتن
آتيك در معماري هاي خود، از لحاظ كثرت و كمال، در قرن پنجم قم رهبر سراسر يونان است. سبك دوريك، كه در نواحي ديگر پيكرهاي فربه و درشت را نمايش ميدهد، در اينجا ظرافت و رشاقت يونيايي را به خود مي گيرد; رنگ بر خط، و زيور بر نظم و تقارن افزوده ميشود.
زمينه اين فعاليت هاي هنري پرشور، اكنون با ابهام بسيار به تخيل مي آيد. آتنياني كه از سالاميس بازگشته بودند، شهر خود را بر اثر اشغال سپاهيان ايران تقريبا يكسره ويران يافتند. هر بنايي كه ارزشي داشت، سراپا سوخته بود. اين گونه حوادث فجيع، اگر روحيات مردم شهر را چون عمارات آن ضايع و ويران نكند، به آنان ثبات و نيرو مي بخشد. اين كارهاي خدايي بسياري از زشتي ها را برطرف مي كند و مسكن هاي نامناسب و ناشايست را از ميان بر مي گيرد.
دست تصادف، علي رغم عناد انساني، بسياری از امور را به انجام مي رساند; اگر در اين بحران ها خوراك به دست آيد، كار و نبوغ آدميان شهری زيباتر از شهر پيش پديد مي آورد. مردم آتن، حتي پس از جنگ با ايران، قدرت كار فراوان داشتند، و روح پيروزی نيز اراده و همت آنان را در كارهای بزرگ دو چندان كرد. پس از يك نسل آتن از نو بنا شد; مجلس اعيان تازه ای تشكيل يافت; دوباره تالار شهرداری، خانهها و ايوان های نو، حصارهای دفاعي، و بندرگاهها و انبارهای جديد ساخته شد.... به جای كوچههای در هم و بي نقشه پيشين، خيابان هاي وسيع مستقيم با چهارراههای منظم به وجود آمد. .... تجديد بنای آكروپوليس بهترين و مهم ترين كاری بود كه برای معماران عصر پريكلس باقي مانده بود.... آكروپوليس از ديرباز مقر حكومت آتن و مركز امور مذهبي آن شهر بود.
- پارتنون
اين بنا به سبك دوريك يكدست، و از سادگي بناهای دوران كلاسيك برخوردار بود. طرح آن مستطيل بود. زيرا يونانيان به اشكال مستدير و مخروطي توجهي نداشتند، و از اين روی در معماری يونان، طاق مرسوم نبود. ابعاد عمارت از حدود اعتدال تجاوز نكرده بود: گويا در سراسر اين بنا، تناسبي رعايت شده بود، و همه مقياسات آن با قطر ستون، تناسبي معين داشتند. در پوسيدونيا، ارتفاع ستون چهار برابر قطرش بود. اما در اينجا، هر ستون پنج برابر قطر خود، بلندی داشت; اين سبك نو، با كاميابي تمام، بين استحكام سبك اسپارتي و رشاقت شيوه آتيكي، حد وسط را برگزيده بود. در هر ستون از پايه تا ميانه اندكي ( در حدود 2 سانتيمتر ) قطورتر، و از ميانه تا بالا، بتدريج باريك ميشد، و به طرف مركز ستون بندی خود متمايل بود.
اين معبد تنها يكي از مظاهر كمال معماری يونان را، كه در آن علم و هنر دست به هم داده بودند، تشكيل مي داد. تصاويری برجسته آن، بار ديگر جدال ميان تمدن و توحش را نمايش مي دادند: از پيكار يونانيان با مردمان تروا و آمازونها سخن مي گفت، و نزاع خدايان و غولان را بيان ميداشت.
خاتمه
هنر يونان بزرگترين محصول تمدن آن بود; زيرا گرچه شاهكارهاي آن يك به يك طعمه آز و اشتهای زمان شده است، هنوز از شكل و روح آن بخشي عظيم باقي است تا محرك و راهنمای هنرهاي بسيار، نسل های بسيار و كشورهای بسيار شود. هنر يونان نيز چون همه كارهای انساني، از خطا و نقص خالي نبود.
پيكرتراشي آن بيش از حد به جسم توجه داشت و بندرت به روح مي پرداخت; اما اغلب از كمال اين مجسمهها در شگفت مي افتيم، اما حياتي در آنها احساس نمي كنيم. معماري يونان، از لحاظ شكل و سبك، محدوديت بسيار داشت و يك هزار سال پايبند طرح مستطيل و ساده تالارهاي بزرگ موكنای بود. تقريبا همه بناهای بزرگ در قلمرو دين بودند. معماران از كارهای دشوار، چون طاق زدن و گنبد ساختن كه شايد ميدان عمل و ابتكارشان را توسعه بيشتري ميداد، اجتناب ميكردند. ستون های داخلي، كه بر روی هم قرار گرفته بودند، سقف ها را به نحوی نازيبا نگاه مي داشتند. مجسمههايي كه حجم شان با گنجايش بنا هيچ سازگار نبود، فضای درون معابد را گرفته بودند و طرز آرايش آنها از سادگي و تقيدی كه در سبك كلاسيك ديده مي شود عاری بود. ولي هنر يونان بود كه سبك كلاسيك را پديد آورد، و هيچ يك از اين نقايص بر اين حقيقت پرده نمي كشد.
اساس هنر يونان نظم و شكل آن است; يعني حفظ اعتدال در طرح، در حالت و در تزيين; رعايت تناسب در اجزا، و رعايت وحدت در صورت كلي; غلبه عقل، بدون فنا شدن احساس; كمالي آرام، كه به سادگي خود قانع است و فخامتي كه گروگان حجم نيست. هيچ سبكي، جز سبك گوتيك، تا اين حد در هنرهای ادوار بعد موثر نبوده است.
مجسمههای يونان باستان هنوز عالي ترين نمونههای پيكرتراشي جهان هستند و تا ديروز، ستون های يوناني بر جهان معماری حكمفرما بود و نميگذاشت كه اشكال دلنشين تری رواج يابد.
جای بسي خرسندي است كه از زير تاثير يونانيان بيرون مي شويم; زيرا كه كمال نيز خود، اگر به يك حال باقي ماند و تحول نيابد، خاطر را آزرده خواهد ساخت. اما زماني دراز بعد از آنكه اين آزادي تحقق يافت، هنر يونان كه حيات عقل را مجسم مي ساخت، و سبك كلاسيك كه خاص ترين ارمغان يونان به جهان بشريت بود، دوباره راهنما و الهام بخش و محرك ما خواهد شد.
خلاصه ای از تاریخ تمدن
ادامه دارد