فلسفه در عصر خرد 4 ( لیبرالیسم فلسفی )
لیبرالیسم قدیم، محصول انگلستان و هلند بود که از آزادی مذهبی دفاع می کرد و به تجارت و صنعت ارزش می نهاد و بیشتر به طبقه متوسط در حال رشد تمایل داشت تا اشرافیت و سلطنت.... و برای حقوق مالکیت احترام فراوان قایل بود.
تمایلش متوجه دموکراسی بود که با شناختن حقوق مالکیت نرم و قابل انعطاف شده باشد.... و تمایلی هم بر ضد حکومت وجود داشت.... لیبرالیسم قدیم، خوش بینانه و فعال و فلسفی بود زیرا نماینده نیروهای رشد کننده ای بود که با همه چیز قرون وسطایی مخالف بود زیرا نظریاتش برای تصویب قدرت کلیسا و شاه و توجیه شکنجه ها و انسداد راه علم و دانش بود.
این لیبرالیسم می خواست که جدال سیاست و دین پایان یابد تا نیروها آزاد شده در راه امور مهیج تجارت و علم بکار افتد ... و تعصب جایش را به روشن اندیشی داده و ترس از پادشاهان تمام شده و ثروت همه طبقات زیادتر شده و سخت ترین احکام، عالی ترین امیدها را مجاز بداند.... تا صد سال هیچ حادثه ای این امیدها را تیره و تار نکرد و سپس این امیدها بودند که انقلاب فرانسه را پدید آوردند که بلاخره به حکومت ناپلئون منجر شد.
شکل کلی نهضت های آزادی از قرن 17 تا 19 در ابتدا ساده بود اما بتدریج پیچیده شد. صفت مشخصه مجموعه این نهضت، فردیت است .... از زمان اسکندر به بعد که آزادی سیاسی از دست رفت، فردیت رشد کرده و در فلسفه های کلبیان و رواقیان منعکس شد. اما در قرون وسطی جهان بینی مردم را یک سازمان اجتماعی ( یعنی کلیسای کاتولیک ) اداره می کرد و بدین ترتیب خوبی و درستی مطالب را عقل جمعی شوراها ( نه تفکر فردی ) تعیین می کرد.... نخستین شکاف را در این دستگاه نهضت پروتستان پدید آورد که تعیین حقیقت را بصورت یک کار فردی درآورد.... که اینکار منجر به تضارب آرا گشت و سرانجام معلوم شد که باید روشی پیدا کرد که فردیت فکری و اخلاقی را با زندگی اجتماعی منظم وفق دهد. این از مسایل عمده ای بود که لیبرالیسم قدیم برای حل آنها می کوشید.... در این احوال فردیت در فلسفه نیز رسوخ کرد و از دکارت به بعد قسمت بزرگی از فلسفه دارای این جنبه فردیت فکری بوده است.
جهان بینی کاشفان علمی، دارای کمترین فردیت است زیرا به مرجع و مرشد ارادت نمی ورزد و در عین حال اتکایش به آن دسته از قوانین حقیقت است که قبول عام دارند و امیدوار است که افراد دیگر با برهان نیز قانع کند.... در علم هر تصادمی میان فرد و اجتماع، ذاتا گذرنده است زیرا اهل علم موازین عقلی مشابهی را می پذیرند و لذا مناظره و تحقیق به پدیدآیی برهان منجر می شود.
لیبرالیسم قدیم در موضوعات فکری و اقتصاد، فردی بود اما از لحاظ عاطفی و اخلاقی مبین تمایلات فرد نبود.... در انقلاب فرانسه بمدت یک نسل از صحنه سیاست ناپدید شد اما در انگلستان پس از جنگ های ناپلئونی دوباره توسط مکتب منچستر و طرفداران بنتام نفوذ پیدا کرد و بزرگترین پیروزی اش را در امریکا بدست آورد...
فلسفه مارکس نیز از ثمرات لیبرالیسم است.... نخستین تبیین قابل فهم فلسفه لیبرال در آثار لاک دیده می شود. او با نفوذ ترین ( نه عمیق ترین ) فلاسفه جدید است. در فرانسه نظریات او از لحاظ عملی به مخالفت با حکومت و از لحاظ نظری به مخالفت با فلسفه رایج دکارت منجر شد..... و سرچشمه شور و حرارت انقلابی گشت.
از زمان روسو و کانت تاکنون دو مکتب لیبرالیسم وجود داشته است: یکی سرسختان ( که از طریق بنتام و ریکاردو و مارکس با مراحل منطقی به استالین منجر شدند ) و دیگری نرمدلان ( که با مراحل منطقی از طریق فیخته و بایرون و کارلایل و نیچه، به هیتلر انجامیدند ).
اساس لیبرالیسم از کوشش برای پدید آوردن یک نظم اجتماعی است که مبتنی بر عقیده جزمی غیر عقلانی نباشد و کوشش برای تامین استقرار و آرام ( بدون قوانین بیشتر از حد لازم برای بقای جامعه ).
مخالفان لیبرالیسم
نهضت جدید که بتدریج صورت جواب لیبرالیسم بخود گرفت با روسو شروع شده و از نهضت رمانتیک و اصل ملیت، کسب قدرت می کند. در این نهضت فردیت از حیطه فکر به عواطف تعمیم می یابد و جنبه های هرج و مرج طلبی آن آشکار می شود. مکتب قهرمان پرستی در این فلسفه، صورت نمونه وار پیدا میکند.... بایرون شاعر این نهضت بود و فیخته و کارلایل و نیچه فلاسفه آن بودند.... و مردم افسوس قرون وسطی را می خوردند.... مکتب قهرمان پرستی، همانند آنارشیسم منجر می شود به حکومت مطلقه.... و چون قهرمان تازه به قدرت رسیده، آن اخلاق فردی را که نردبان ترقی اش بوده را سرکوب خواهد کرد لذا مجموعه این نظریه، ناقض نفس خویش است. یعنی پذیرش آن در عمل منجر میشود به تحقق امری که با اصلش به کلی مغایر است و آن حکومتی است مطلقه که در آن روح فرد دچار خفقان سخت است.
قهرمانی گری فرصتهای زیادی برای بروز غریزه قدرت طلبی و توجیهات فراوان برای خشونت و بیرحمی و عواطف تند دارد ( همانند رمانتیک ها ) و این امر به مجاز شمردن شهواتی مانند نفرت و انتقام جویی منجر میشود و هرگز کسانی نیستند که رفتارشان بتواند الگوی مردمان قرار گیرد.
خلاصه شده از تاریخ فلسفه غرب راسل