قیام ایتالیا -

انقلاب رفته رفته به صورت جنگ داخلی درمی آمد. سنا که اکنون وجود سپاه را بر هر چیز دیگر رجحان می داد، حکم کرد که همۀ کسانی که به جرم نپرداختن مالیات به بندگی گرفته شده اند آزاد گردند. کمابیش دو قرن بود که روم  بر باقی سرزمین ایتالیا همچون سرزمین هاي فرمانگزار خویش فرمان رانده بود. قدرت رم همه جا براي پشتیبانی از توانگران در برابر تهیدستان به کار می رفت. ایالات ایتالیا، خود را براي انقلاب آماده کردند. پس یک جمهوري فدرال برپا کردند، رم بی درنگ به جدایی خواهان اعلام جنگ کرد و هراس از جنگ برادرکشانه دل هر رمی را می لرزاند. در ظرف سه سال جنگ، ایتالیاي مرکزي ویران شد و جوامع فریب خورده و افسرده به انتظار فرصت خاموش نشستند و چهل سال بعد دروازه هاي خود را به شادمانی به روي قیصري گشودند که در یک دموکراسی مرده به آنان حق شارمندي بخشید. پس از چند سال آشتی، ایتالیاییان دوباره به جان یکدیگر افتادند، و این بار نام جنگ شان از اجتماعی به داخلی، و صحنۀ آن از شهرها به رم تغییر یافت.

ارتجاع متنفذان

اگر شکیبایی و روشن بینی سولا به اندازه سنگدلی و دلیریش می بود، اومی توانست روم را از نیم قرن آشوب برهاند و در سال 80 آن صلح و امن و سامان سعادتی را ( که آوگوستوس بعدها از آکتیون باز آورد ) به میهن خود ببخشد. ده سال پس از مرگ سولا، حاصل همگی زحمات و خدماتش برباد رفت. پاتریسینها که در آغوش پیروزي آرمیده بودند، وظایف حکومت را فرو گذاشتند تا از راه تجارت مال گرد آوردند و در تجمل صرف کنند. پیکار با چنان شدتی دوام یافت که شور خونریزي دیگر را در دل ها کاشت. هیچ یک از این دو گروه به دموکراسی عقیده نداشت؛ هر دو در پی دیکتاتوري بودند و هر دو بی آزرم و آشکارا به پراکندن هراس و فساد دست می یازیدند. جهان باستان هیچ گاه دولتی چنین توانگر و نیرومند و فاسد به خود ندیده بود.

طبقات بازرگان خود را با حکومت سنا سازگار کردند، زیرا براي بهره برداري از ایالات, بیش از آریستوکراسی آمادگی

داشتند. بازرگانان و نمایندگان تجاوزکارشان, خیابان ها و باسیلیکاهاي روم را پر می کردند و به بازارها و پایتخت هاي ایالات هجوم می بردند. شیوه لوکولوس، بدون ذوق و سلیقۀ او، میان توانگران روم رواج یافت؛ دیري نگذشت که پاتریسین ها و اعیان در تظاهر به عشرت با هم به رقابت برخاستند. در همان حال که در ایالات فقرزده طغیان سر می گرفت و آدمیان در زاغه ها از گرسنگی جان می سپردند, فزونی ثروت با فساد سیاسی دست به دست هم داد تا بن اخلاقیات را براندازد و رشتۀ زناشویی را بگسلد. کاتو, طبقات بازرگان را خوار می داشت و مدافع آریستوکراسی یا حکومت تبار بود، زیرا آن را تنها راه چاره براي جلوگیري از توانگر سالاري یا حکومت ثروت می دانست. در برابر هر گونه کوشش پومپیوس یا قیصر براي برقراري حکومت دیکتاتوري مقاومت کرد. چون قیصر جمهوري را برانداخت، کاتو خود را کشت. اکنون فساد دولتی به اوج، و دموکراسی به حضیضی رسیده بود که در تاریخ حکومت ها کمتر ماننده اي می توان بر آنها یافت. انقلاب بعدي نه از جانب آزادگان، بلکه از سوي بندگان صورت پذیرفت. پومپیوس حکومت شهریاري موقتی پدید آورد که براي قیصر هم مقدمۀ کار و هم درسی بود. نتایج این اقدامات, مقدمات آن را تقویت کرد. توده مردم, تیمار ثروت سرمایه داران را در سر نداشتند، اما اعطاي اختیارات فوق العاده به یک سردار را تنها چاره الغاي قوانین سولایی و برافکندن دشمن دیرین خود، یعنی سنا، می یافتند. از آن لحظه، روزهاي زندگی جمهوري به شماره افتاد. انقلاب روم، به یاري سخنوري بزرگ ترین دشمنش، گامی دیگر به سوي حکومت قیصر برداشت. سیسرون که از قشر پایین طبقۀ اشراف برخاسته بود، طبعاً جانب طبقۀ متوسط را می گرفت و غرور و امتیازات و بدکرداري آریستوکراسی در حکومت را خوش نداشت. اما از آن رهبران اصلاح طلبی که به گمان او برنامه هایشان اصل مالکیت را در معرض خطر حکومت عوام قرار می داد بیمناک تر بود. از این رو چون به حکومت رسید، کار خود را بر اصل همنوایی طبقات یعنی همکاري آریستوکراسی و طبقۀ بازرگان براي جلوگیري از بازگشت موج انقلاب، استوار کرد. اما علل و نیروهاي نارضایی ریشه دارتر و گونه گون تر از آن بود که بآسانی از میان برداشته شود. مردي خواست تا از این گروه هاي پراکنده نیروي سیاسی یگانه اي پدید آورد. کاتیلینا براي انتخاب به مقام کنسولی رقیب سیسرون شد و طبقات بالادست همه یکدل به پشتیبانی سیسرون برخاستند. اتیلینا چون از دیدگاه سیاسی هر دري را به روي خود بسته دید، آهنگ جنگ کرد.

قیصر

قیصر از ماریوس، گرایش به روش هاي انقلابی در سیاست را فرا گرفت. آریستوکراسی به دو دلیل کین او را به دل داشت: یکی آنکه امتیازاتشان را به خطر می انداخت و دیگر آنکه زنان شان را از راه به در می برد. بدین گونه عشق هاي آدمیزادگان با آشوب هاي کشورها درهم می آمیزد. شاید این سرمایه گذاری هاي گوناگون، هم یاور قیصر شد و هم مایۀ فرو افتادن او. قیصر را باید در وهلۀ نخست سیاستمداري بی رسم و راه و آدمی بی بندوبار بدانیم که آرام آرام در پرتو رشد و مسئولیت، بر مرتبۀ یکی از ژرف بین ترین و وظیفه شناس ترین کشورداران تاریخ رسید. قیصر دومین لایحۀ ارضی خود را تقدیم کرد که به موجب آن اراضی دولتی در کامپانیا می بایست میان شارمندان تهیدستی که سه فرزند دارند تقسیم شود. این بار نیز سنا را به فراموشی سپردند. انجمن لایحه را تصویب کرد و پس از یک قرن کوشش سیاست گراکوسی پیروز شد. محاصره آلسیا سرنوشت گل و سرشت تمدن فرانسوي را معین کرد و مملکتی دو برابر ایتالیا را بر امپراطوري روم افزود و خزانه ها و بازارهاي پنج میلیون نفوس را به روي بازرگانی روم گشود؛ ایتالیا و جهان مدیترانه اي را چهار قرن از تاخت و تاز بربران رهایی داد؛ و قیصر را از لبۀ پرتگاه تباهی به اوج ناموري و توانگري و نیرومندي رساند. گل سیصد سال ایالتی رومی باقی ماند، از صلح رومی بهره گرفت، زبان لاتینی را آموخت و آن را دگرگون کرد، و گذرگاهی شد براي راه یافتن فرهنگ کلاسیک باستانی به اروپاي شمالی. بی گمان قیصر و معاصرانش هیچ کدام از پیامدهاي عظیم پیروزي خونبار او آگاه نبودند. قیصر می اندیشید که ایتالیا را نجات داده و ایالتی را گشوده و سپاهی فراهم کرده؛ اما گمان نمی برد که تمدن فرانسوي را آفریده باشد. روم که قیصر را مردي گشادباز، بی بندوبار، سیاستمدار و اصلاح طلب می شناخت، شگفت زده دریافت که وي کشورداري خستگی ناپذیر و سرداري کاردان نیز هست؛

انحطاط دموکراسی

در مدت دومین دوره پنج سالۀ اقامت قیصر در گل، تباهی و خونریزي محیط سیاسی رم را چنان آشوبناك کرده بود که تا آن هنگام سابقه نداشت. پومپیوس و کراسوس، در مقام کنسولی، هدف هاي سیاسی خود را با رشوه دادن در انتخابات، ارعاب داوران، و گاه آدمکشی تعقیب می کردند. در همان حال که دیکتاتوران بالقوه براي دست یافتن به این مقام قیصر مانور می دادند، بوي ناخوش دموکراسی رو به مرگ پایتخت را فرا گرفته بود. احکام دادگاه ها، مناصب، ایالات، و سلطنت بر ممالک دست نشانده همچون متاعی به کسانی فروخته می شد که بهاي بیشتر می پرداختند. همۀ ارکان ثروت و نظم در پایتخت به دیکتاتوري پومپیوس رضا دادند، اما طبقات تهیدست امیدوارانه چشم به راه آمدن قیصر بودند.

جنگ داخلی

یک قرن انقلاب، آریستوکراسی خودپرست و کوته نگر را خرد کرده بود، اما حکومتی دیگر به جاي آن برپا نداشته بود. بیکاري، رشوه خواري، تقیسم نان، و سیرک بازي, انجمن را به شکل جماعتی بی خبر و شوریده مسخ کرده بود، جماعتی که آشکارا از عهده اداره خود بر نمی آمد تا چه رسد به اداره یک امپراطوري. دموکراسی به حکم قاعده افلاطون سقوط کرده بود: آزادي به افسار گسیختگی مبدل شده و آشوب موجبات محو آزادي را فراهم کرده بود. قیصر با پومپیوس همداستان شد که جمهوري مرده است، اما قیصر امیدوار بود که آنچنان شیوه اي در پیشوایی برقرار دارد که پیشرو باشد؛ و از ناهنجاری ها، بیدادها، و محرومیت هایی که دموکراسی را به انحطاط کشانده بود بکاهد. وي مقر فرماندهی خود را در کاخ شاهانۀ بطالسه برپا کرد و بر آن شد تا کارهاي آن مملکت باستانی را به سامان آورد. از زمان مرگ بطلمیوس ششم ( 145 ق.م.) مصر به شتاب رو به تباهی گذارده بود. شاهانش دیگر از عهده حفظ نظام اجتماعی یا آزادي ملی بر نمی آمدند. سناي روم سیاست خود را بیش از پیش بر آن کشور تحمیل می کرد. وي کلئوپاترا را با بطلمیوس آشتی داد و او را دوباره

بر تخت شهریاري مصر نشاند. قیصر در ظرف چند ماهی که میان نبردهایش فرصت داشت نظم را به کشور بازگرداند. چون دوباره به مقام دیکتاتوري رسید، با لغو واپسین قانون سولا و فسخ همۀ مال الاجاره ها اصلاح طلبان را خشنود کرد و در عین حال کوشید که خاطر محافظه کاران را آسوده دارد. قیصر پس از آنکه ایالات افریقا را سر و سامانی تازه داد، در پاییز سال 46 به رم بازگشت. سناي هراسان که بر آمدن حکومت پادشاهی را نزدیک می دید، قیصر را براي مدت ده سال مقام دیکتاتور داد. قیصر، یک تنه با همتی رومی بر اصلاح دولت روم کمر بست. وي می دانست که اگر به جاي ویرانی هایی که سترده بود بنایی بهتر ننهد، پیروزی هایش به هدر خواهد رفت. چون در سال 44 ق.م دیکتاتوري ده ساله اش تا پایان زندگی تمدید شد، این تفاوت را چندان نیافت، انجمن ها حق تصویب لوایح را همچنان براي خود نگاه داشتند، اما نایبان قیصر انجمن ها را به میل خود می گرداندند، و انجمن ها نیز به طور کلی از سیاست قیصر پشتیبانی می کردند. قیصر مانند همۀ دیکتاتوران کوشید تا قدرت خویش را بر پایۀ محبوبیت نزد خلق استوار دارد. وي سنا را کمابیش به صورت یک مجمع مشورتی درآورد. اعضاي آن را افزایش داد و با عضو تازه ماهیت آن را براي همیشه دگرگون کرد. به حقوقدانان زمان خود پیشنهاد کرد که حقوق موجود رم را به نظم آورند و مدون کنند، اما مرگ زودرسش این طرح را عقیم گذاشت. قیصر کار برادران گراکوس را از سر گرفت و میان سربازان دیرین خود و مردم تهیدست زمین بخش کرد. این سیاست، آشوب کشاورزان را چندین سال فرو خواباند و توسعۀ بردگی را در روستاها متوقف سازد، چون از فشار فقر کاست، تهیدستی را شرط دریافت غلۀ دولتی قرار داد. انقلاب روم بیشتر کشاورزي بود تا صنعتی، و هدف آن نخست آریستوکراسی زمین دار و برده پرور و سپس رباخواران و کمی هم طبقات بازرگان بود، در پیروي از سیاست برادران گراکوس، از بازرگانان خواست تا پشتیبان انقلاب ارضی و مالی باشند. سیسرون کوشید تا طبقات متوسط را با آریستوکراسی متحد کند. بسیاري از سرمایه داران بزرگ، در برآورد نیازهاي مالی قیصر شرکت کردند، همچنانکه این گونه مردان به انقلابات امریکا و فرانسه نیز یاري رساندند. با این وصف، قیصر یکی از بزرگترین منابع بهره برداري مالی خویش را از میان برد، و آن گردآوري مالیات در ایالات به دست گروه هاي عامل بود. با اختیار طلا به عنوان پشتوانۀ پول و ضرب سکۀ زرین ثبات پولی کشور را بازگرداند.

قیصر تصمیم گرفت تا آزادمردان ایتالیا را با آزادمردان رم به یک پایه از شارمندي برساند و سرانجام ایالات را با ایتالیا

برابر کند؛ و این کاري بود که موجب عدم رضایت بسیاري می شد. شاید در اندیشۀ آن بود که حکومتی نماینده مردم برپا دارد که از آن راه این شهرها، به حکم مبانی دموکراسی، سهمی در سلطنت مشروطۀ او داشته باشند. اختیار نصب فرماندهان ایالات را از دست سناي فاسد بیرون آورد و خود مردانی را که لیاقت شان مسلم شده بود به آن مقامات گماشت. مالیات ایالات را یک سوم کاهش داد و آشکارا امیدوار بود که همۀ افراد بالغ و ذکور را در امپراطوري از حق شارمندي رومی برخوردار کند. در آن حال، سنا دیگر نه نماینده یک طبقه در رم، بلکه مظهر اندیشه ها و خواست همۀ ایالات می شد. این برداشت از حکومت و تجدید سازمان ایتالیا و رم به دست قیصر، کمال بخش آن معجزه اي شد که جوانی گشادباز و گزافه کار را در زمره شایسته ترین، دلیرترین ، منصف ترین، و روشن اندیش ترین مردان در سراسر تاریخ اندوه بار سیاست درآورد. قیصر مانند اسکندر نمی دانست کجا از حرکت بازایستد. چون اندیشۀ تجدید نظام قلمرو خویش را در سر داشت، نمی خواست آن را از جانب فرات و دانوب و راین در معرض خطر حمله بیندازد. بدان پایه توانگر باشد که کساد اقتصادي را پایان دهد، بدان مایه نیرومند که مخالفت ها را نادیده انگارد و سرانجام به فراغت جانشین خویش را معین کند و در حالی که صلح رومی را همچون میراث عالی خود بر جهان ارزانی می دارد، روي در نقاب خاك کشد.

چون خبر این نقشه اندك اندك در روم پخش شد، مردم عادي که عاشق عظمتند به آن آفرین گفتند؛ طبقات سوداگر که بوي سفارش هاي جنگی و چپاول ایالات به مشام شان رسیده بود، دندان هاي خود را تیز کردند؛ و آریستوکراسی که با بازگشت قیصر نابودي خویش را از پیش آشکار می دید، بر آن شد که او را پیش از عزیمت بکشد. آریستوکراتها در سنایی که جرئت رد پیشنهادهاي قانونی قیصر را نداشت از خشم بر خود می پیچیدند. نابودي آزادي را نکوهش می کردند. شایعات پیوسته حمایت از آن داشتند که کشته شدن قیصر یکی از تراژدی هاي عمده تاریخ بود. این امر از آن رو نیست که رشتۀ کوششی بزرگ را در کشورداري گسست و پانزده سال دیگر آشوب و جنگ در پی آورد؛ زیرا تمدن به جاي ماند، و آوگوستوس آنچه را قیصر آغاز کرده بود به پایان رساند. تراژدي از این روست که شاید هر دو طرف دعوي در آن حق داشتند: توطئه گران

در این اندیشه که قیصر سوداي شاهی در سر دارد، و قیصر در این باور که آشوب و وسعت امپراطوري، حکومت سلطنتی را اجتناب ناپذیر کرده است. آنتونیوس یک نیمۀ قیصر بود، همچنانکه آوگوستوس نیمۀ دیگر بود؛ آنتونیوس سرداري شایسته و آوگوستوس سیاست مداري گرانمایه بود، اما هیچ یک هر دو صفت را در خود جمع نداشت. پیروزگران، امپراطوري را میان خود بخش کردند: افریقا به لپیدوس داده شد؛ اوکتاویانوس مغرب زمین را گرفت؛ و آنتونیوس، به انتخاب خویش، مصر و یونان و مشرق زمین را اختیار کرد. کلئوپاترا می دانست که مصر مایه رو اما ناتوان بزودي طمع روم پرتوان را برخواهد انگیخت و تنها راه رستگاري کشور و تاج و تختش در زناشویی با خداوندگار روم است. وي به این اندیشه در پی قیصر رفته بود و اینک در پی آنتونیوس می رفت. آنتونیوس نیز که جز سیاست قیصر سیاستی نداشت، به وسوسه افتاد که رؤیاي یگانگی روم و مصر را تحقق بخشد و پایتخت خود را در سرزمین دلکش شرق برپا سازد. اوکتاویانوس با زیرکی خاص خود، به جاي آنکه کلئوپاترا را به نبرد فرا خواند، به آنتونیوس اعلان جنگ داد و کشمکش خود را با او به صورت جنگی مقدس در راه استقلال ایتالیا در آورد. اوکتاویانوس از آکتیون به آتن و از آنجا به ایتالیا رفت و شورشی را که میان سپاهیانش به هواي یغماي مصر افتاده بود فرو نشاند؛ آنگاه رهسپار آسیا شد تا هواداران آنتونیوس را از کار براندازد اوکتاویانوس لختی بر تخت بطالسه نشست و وارث دارایی هاي ایشان شد و از جانب خود فرمانداري باز نهاد تا کارهاي کشور را به نام او براند. وارث قیصر وارثان اسکندر را به زانو درآورده و قلمرو اسکندر را به ضمیمۀ کشور خود ساخته بود؛ غرب یک بار دیگر، مانند آنچه در ماراتون و ماگنسیا رخ داده بود، بر شرق چیره گشت. نبرد غولان پایان یافته و مردي بیمار در آن پیروز شده بود. جمهوري در فارسالوس مرد و انقلاب در آکتیون به فرجام رسید. روم آن دور مقدر را که هم افلاطون می شناخت پیموده بود: پادشاهی، آریستوکراسی، اولیگارشی، دموکراسی، آشوب انقلابی، و دیکتاتوري. یک بار دیگر، در جزر و مد عظیم تاریخ، عصري از آزادي به سر رسیده و دورانی از نظم آغاز شده بود. اوکتاویانوس از اسکندریه تا آسیا رفت و همچنان به کار تجدید تخصیص کشورها و ایالات ادامه داد. به هنگام ورود به ایتالیا، تقریباً تمامی طبقات روم از او به عنوان نجات دهنده استقبال کردند و برایش جشن گرفتند. کمتر چیزي است که همچون فقر بعد ازتوانگري بنیاد اخلاقی آدمی را به تباهی کشد. رم آکنده بود از مردمی که پایگاه اقتصادي و از پی آن ثبات اخلاقی را از کف داده بودند، سربازانی که طعم ماجراجویی چشیده و درس کشتار آموخته بودند، شهرنشینانی که از راه مالیات و بر اثر تورم پول در دوران جنگ از دست رفتن اندوخته هاي خود را به چشم دیده و حیران و بیکار در انتظار بودند تا مگر دوران باز گردد و ایشان دوباره به سازمان برسند، و زنانی که از فرط آزادي سخت سرگرم طلاق و سقط جنین و زنا بودند. از آنجا که شور حیات رو به زوال می رفت، و فضل فروشان کم مایه از بدبینی و افکار کلبی به خود می بالیدند. این وضع نمودار کامل روم نبود، بلکه حکایت از بیماري خطرناکی می کرد که در عروق آن ریشه دوانیده بود. دریازنان از نو دست به کار شده بودند و بر خودکشی ایالات شادمانی می کردند. مردم شهرها و شهرستانها پس از باج ستانی هاي پیاپی سولا، لوکولوس، پومپیوس، گابینیوس، قیصر، بروتوس، کاسیوس، آنتونیوس، و اوکتاویانوس به التیام جراحات خود می کوشیدند. یونان که صحنۀ کارزار بود ویران شده بود، مصر به غارت رفته بود، و خاور نزدیک سوروسات خود را به خورد صدها لشکر داده و به هزاران سردار رشوه داده بود؛ مردمان این سرزمین ها از روم متنفر بودند و آن را همچون اربابی می دانستند که آزادي آنان را پایمال کرده بود، بی آنکه آرامش و امنیتی بدانها بخشیده باشد. اما در این هنگام از سنا فقط نامی باقی مانده بود. خاندان هاي بزرگ، که نیروي سنا را تشکیل می دادند، بر اثر جنگ و ستیز یا عقیم بودن زوال یافته بودند و سنن کشورداري به کسبه و سربازان و مردم شهرستانها، انتقال نیافته بود. سناي جدید با سپاس اختیارات عمده خود را به کسی واگذار کرد که آماده طرح نقشه، قبول مسئولیت، و رهبري بود. اوکتاویانوس پیش از آنکه سازمان قدیم را لغو کند، مدتی در تردید بود، مسئله براي ایشان آن نبود که میان حکومت سلطنتی و آریستوکراسی و دموکراسی یاحکومت عامه یکی را برگزینند؛ بلکه مسئله آن بود که از میان سه صورت حکومت اولیگارشی، یعنی صورت حکومت سلطنتی متکی بر ارتش، یا صورت آریستوکراسی موروثی، و یا صورت دموکراسی بر اساس ثروت طبقۀ سوداگران، که در آن فرضیات سیسرون و سابقۀ پومپوس و سیاست قیصر را با یکدیگر درآمیخت.

مردم راه حل اوکتاویانوس را فیلسوف مآبانه پذیرفتند. دیگر دلباختۀ آزادي نبودند، بلکه خسته و فرسوده، امنیت و نظم آرزو می کردند و هر که ورزش و تفریح و نان ایشان را تضمین می کرد می توانست برایشان حکومت کند. هر چه حیطۀ آزادي وسیع تر باشد، دشواری هاي آن فراوان تر است. آنگاه که روم صورت کشور شهر خود را از دست داد، امپراطوري آن را خواه ناخواه به تقلید از مصر و ایران و مقدونیه کشاند. از میانۀ هرج و مرجی که بر اثر سقوط آزادي در ورطۀ فردگرایی و آشفتگی پدید آمده بود حکومت جدیدي بایست ایجاد می شد تا نظم جدیدي براي آن قلمرو وسیع پدید آورد. تمامی دنیاي مدیترانه، آشفته حال و نابسامان، زیر پاي اوکتاویانوس افتاده و در انتظار کشورداري روزگار به سر می برد. آنجا که قیصر با شکست مواجه شد، اوکتاویانوس پیروز از میدان به در آمد، زیرا اوکتاویانوس از قیصر شکیباتر و مکارتر بود و فن به کار بردن کلام و صور آن را درك می کرد. در مواردي، عموي بزرگش بر اثر کوتاهی وقت مجبور شده بود سنن جاري را درهم شکند و تغییرات یک نسل را در نیمۀ یک سال از عمر مردمان بگنجاند. اوکتاویانوس مایل بود که در چنین مواردي با احتیاط و آهسته قدم بردارد. از این گذشته، اوکتاویانوس داراي مکنت سرشار بود پول از نهانگاه ها بیرون آمد، سرمایه ها به کار افتاد، تجارت توسعه پذیرفت، ثروت باز انباشته شد، و اندکی از آن نیز به نزد کارگران و بردگان راه یافت. تمامی طبقات ایتالیا از شنیدن اینکه منافع امپراطوري نصیب ایتالیا می شود و رم همچنان پایتخت باقی می ماند خشنود بودند؛ از اینکه تهدید قیام شرق تا مدتی فرو می نشست، و از اینکه رؤیاي قیصر براي تشکیل کشور مشترك المنافعی که حقوق مردم در آن برابر باشد جاي خود را به بازگشت بی سر و صداي امتیازات نژاد برتر داده بود، آسوده خاطر شدند. اوکتاویانوس گام به گام سنا و مجالس را راضی کرد، یا با لطف و عنایت به آنان اجازه داد تا اختیاراتی به شخص او اعطا کنند، و این امر مجموعاً او را از همه حیث ، جز نام ، شاه می ساخت.

 نظم جدید از چند لحاظ یکی از ظریف ترین و دقیق ترین کارهاي سیاسی در طول تاریخ همین حکومت امپراطوري بوده است. امپراطور در آن واحد اختیارات مقننه و مجربه و قضاییه را در دست داشت: امپراطور شخصاً فتح اسپانیا را کامل کرد و حکومت گل را با چنان قدرت سرو سامان داد که تقریبا تا یک قرن آرام ماند. ظرف ده سال پس ازشکست آنتونیوس در آکتیون، اقتصاد دنیاي مدیترانه چنان بسرعت ترقی کرد که سابقه نداشت. اعاده نظم و ترتیب به خودي خود محرك بهبود وضع بود. امن و امان مجدد دریاها، ثبات حکومت، محافظه کاري آوگوستوس، صرف خزاین انباشتۀ مصر، گشایش معادن و ضرابخانه هاي جدید، استحکام و سرعت جریان پول رایج، و تخفیف تراکم جمعیت از طریق واگذاري زمین هاي کشاورزي و مهاجرنشین متصرفات، همۀ اسباب رفاه فراهم بود. آوگوستوس، یقین داشت که بهترین اقتصاد آن است که آزادي را با امنیت توأم سازد. تمامی طبقات را با قوانینی که بخوبی اجرا می شد حمایت می کرد، شاهراه هاي بازرگانی رامحافظت می نمود، به زمین دارانی که واجد مسئولیت بودند بدون گرفتن سود وام می داد و فقیران را با غلات دولتی می نواخت؛ براي بقیۀ مردم، تجارت آزاد و تولید و مبادله را بیش از پیش آزاد ساخت. رویهم رفته مالیات در دوره امپراطوري شدید و بیرحمانه نبود و نتایج حاصله مخارج مربوطه را توجیه می کرد. شهرستان ها راه رفاه و سعادت می پیمودند. تمامی دنیاي مدیترانه، پس از مشقات طولانی که دیده بود، خوش و مسرور می نمود و آوگوستوس می توانست یقین کند که صبر و تحمل او کار دشواري را که بر عهده داشت به پایان رسانده است. اصلاحات آوگوستوس آوگوستوس با سعی در نیکو و خوشحال ساختن مردم خوشبختی خود را نابود کرد، و این تحمیلی بود که روم هرگز بر او نبخشید. اصلاحات اخلاقی دشوارترین و ظریف ترین شاخۀ دولتمردي است ؛ جز چند تن فرمانروا، کسی جرئت اقدام بدان را نداشته است، غالب فرمانروایان این کار را به دورویان و قدیسان واگذاشته اند.

آوگوستوس با فروتنی تمام این کار را با سعی در جلوگیري از تحول نژاد روم آغاز کرد. جمعیت روم  بر اثر افزایش ثروت بردگان رو به افزایش بود. آوگوستوس در این مورد در اندیشۀ نژاد و طبقۀ مردم بود و نمی توانست فکر روم نیرومندي را بدون خصایص رومی و شجاعت و توانایی سیاسی، که نشانۀ رومیان قدیم بود، و از همه مهمتر بدون آریستوکراسی قدیم به خاطر راه دهد. به طور کلی آرزوي آزادي فردي راه خلاف حوایج نژادي را می پیمود. چیزي که بد را بتر می کرد آن بود که چشم دوختن به ماترك دیگران و میراث خواري پرسودترین مشاغل ایتالیا شده بود. نخستین بار در تاریخ روم، ازدواج به جاي آنکه دستخوش نظرات پدر باشد تحت حمایت دولت درآمد. تحت نفوذ آوگوستوس، ادبیات آن عصر جنبۀ آموزنده و عملی به خود گرفت. ویرژیل و هوراس را راضی کرد که نبوغ شعري خود را وقف تبلیغ اصلاحات اخلاقی و مذهبی کنند. حتی هنر زیبا نیز به کار خاطرنشان ساختن درس اخلاقی می رفت در پایان کار، آوگوستوس که شکاك و واقع بین بود یقین کرد که اصلاحات اخلاقی محتاج تجدد مذهبی است. نسل لاادریۀ لوکرتیوس، کاتولوس، و قیصر دور خود را پیموده بود و کودکان آن نسل دریافته بودند که ترس از خدایان در حکم دوران جوانی خرد است. سنت پرستان علت جنگ هاي داخلی و مشقاتی را که به همراه آورده بود در غفلت از مذهب و خشم و قهر خدایان یافته بودند. در همه جاي ایتالیا، مردم عذاب دیده آماده بازگشت به مذابح قدیم و سپاسگزاري از خدایان خود بودند، آوگوستوس احیاي مذهبی را هم رهبري می کرد و هم پیروي، بدین امید که تجدید بناي اخلاقی و سیاسی در صورتی که با مفهوم خدایان درآمیزد سهل تر مورد قبول خواهد شد.

کیش هاي مصري و آسیایی را در روم مطرود ساخت، اما یهود را مستثنا داشت و در ایالات آزادي مذهب را مجاز کرد. دسته ها و جشن هاي مذهبی قدیم را تجدید کرد. اهمیت عمدة آنها بازگشت دوستی فرخنده با خدایان بود. کیش باستانی که از طرف چنان مقام بلندي پشتیبانی می شد، حیاتی تازه یافت و باز قرایح پرشور و امیدهاي فوق الطبیعۀ مردم را به نوازش درآورد. در میان بازار آشفتۀ ادیان مختلف و رقیب که پس از آوگوستوس در روم راه یافته بود، کیش قدیم روم تا سه قرن بعد دوام آورد و همین که مرد، با نامها و نشانه هاي جدیدي از نو زاده شد. آوگوستوس خود یکی از رقیبان عمده خدایان خود شد. دو سال پس از قتل قیصر، سنا او را مقام الوهیت داد و پرستش او در سراسر امپراطوري رواج یافت. مردم آن عهد هرگز تفاوت پایداري میان بشر و خدایان نیافته بودند، خدایان غالباً به قالب آدمیان درمی آمدند، و روح خلاق کسانی همچون هراکلس، لوکورگوس، اسکندر، قیصر، یا آوگوستوس، خصوصا در دیده مردم مذهبی مشرق زمین، اعجازآمیز و ملکوتی می نمود. در حقیقت قدیس سازي ارثی است که از خداسازي روم قدیم به عیوسیان رسیده است، آوگوستوس دولتی به وجود آورد که آن قلمرو وسیع را مدت دو قرن با سعادت بی سابقه اي هماغوش گرداند. روح آوگوستوس نیز مانند روح بسیاري از قدیسان قرون وسطی بار جسم او را به دوش می کشید. تحول قیصر از سیاست بافی پر قیل و قال به سردار و دولتمردي بزرگ عجیب بود، اما عجیب تر از آن تبدل اوکتاویانوس بیرحم و خودخواه به آوگوستوس فروتن و بخشنده بود. آخرین داستان غم انگیز زندگی، زنده بودن بدون رضایت به زندگی است، یعنی اینکه شخصی بیش از حد خود زنده بماند و از مرگ محروم باشد. تمامی بناي عظیمی که بنیاد نهاده بود ویران به نظر می رسید. اختیاراتی که به خاطر نظم و ترتیب گرفته بود موجب تضعیف و تباهی سنا و مجالسی شده بود که آن اختیارات را از آنها گرفته بود. مقاماتی که روزي قدرتی به همراه داشت و بلندگرایی خلاق را برمی انگیخت اکنون، به عنوان مفاخري پرخرج و میان تهی، از جانب مردان توانا به یک سو نهاده می شد. آن صلح و آرامشی که آوگوستوس ترتیب داده و آن امنیتی که براي مردم ارمغان آورده بود بنیاد مردم را سست گردانده بود. تجمل جاي سادگی را گرفته بود، و هرزگی جنس جانشین تأهل می شد؛ آن نژاد بزرگ با اراده فرسوده خود در شرف فنا بود. همۀ این چیزها را امپراطور پیر به فراست می دید و با اندوه درمی یافت. در آن زمان هیچ کس را این دانش نبود تا بداند برغم صدها نقص موجود، امپراطوري شگفت و دقیقی که به دست او برپا شده بود. درازترین دوران رفاه و سعادت نوع انسانی را نصیب امپراطوري روم خواهد ساخت یا صلح رومی که به نام صلح آوگوستوسی آغاز شده بود، پس از گذشت  قرون، در تاریخ  کشورداري، عظیم ترین توفیق به شمار خواهد رفت.

عصر طلایی

هر چند صلح و آرامش و امنیت بیش از جنگ با تولید ادبیات و هنر مساعد است، جنگ و اغتشاشات عمیق اجتماعی زمین را پیرامون نهال اندیشه زیر و زبر می کند و بذرهایی را که هنگام آرامش به ثمر نمی رسند می پروراند. زندگی آرام اندیشه هاي بزرگ یا مردان بزرگ پدید نمی آورد، بلکه فشار بحران و احکام بقا علف هرزه خشکیده را از ریشه بیرون می کشد و رشد اندیشه ها و گشایش راه هاي جدید را تسریع می کند. آرامشی که پس از جنگ پیروزمندانه پدید می آید از تمامی انگیزه هاي دوران بهبود سریع برخوردار است؛ در آن هنگام، مردم از صرف زنده بودن لذت می برند و گاه به نغمه سرایی می پردازند. مردم روم نسبت به آوگوستوس سپاسگزار بودند، زیرا او سرطان هرج و مرج را که موجب تباهی زندگانی مدنی ایشان می شد، ولو با جراحی مهمی علاج کرده بود. از اینکه پس از ویرانی به این زودي خود را توانگر می یافتند در حیرت بودند و وقتی  به تاریخ کشور خود از رومولوس اول، بنیانگذار روم، تا رومولوس دوم، احیا کننده روم باز می نگریستند و آن را چون حماسه اي شگفت می شمردند. فقط جزئی از متصرفات آنان بربري بود، و قسمت عظیمی از آن قلمرو فرهنگی هلنیستی بود، یعنی قلمرو کلام شیوا، ادب نغز، علوم روشنی بخش، حکمت بالغ، و هنرهاي شریف. این  ثروت معنوي اکنون به روم سرازیر شده، تقلید و رقابت را برانگیخته، و زبان و ادبیات را به پیرایش و نمو واداشته بود. این شگفتگی هم ادبیات را تغییر صورت داد و هم جامعه را. اشراف ادیب شدند و ادب اشرافی. میان ادبیات و زندگی جدایی افتاد و موضوع سخن را سنت یونانی یا دربار آوگوستوس تعیین می کرد. ادبیات, خادم دستاموز دولتمردي شد و به صورت وعظی درآمد که جامع نواهاي گونه گون بود و ملت را به سوي عقاید آوگوستوسی می خواند. اما غلیان حوادث عظیم، فراغ رهایی بخش صلح و ثروت، و عظمت جهانی که استیلاي روم را می شناخت بر فساد اعلانات و انعامات دولتی چیره شد و عصر زرینی پدید آورد که ادبیات آن از حیث صورت و بیان، تا آنجا که حافظۀ بشري به یاد دارد، کامل ترین نوع خود بوده است. آنگاه که مردان بزرگ به احساس تمایل یابند، جهانیان بدیشان علاقمندتر می شوند؛ اما وقتی احساسات سیاست را در دست بگیرد، امپراطوری ها متزلزل می گردند. سنا از برقرار کردن مجدد جمهوري که مانند جمهوري سابق بر اساس مجالسی استوار باشد که فقط به طور فرضی و نه عملی بر امور استیلا دارند پا پس می کشید. سنا خواستار دموکراسی کمتر بود نه بیشتر. تنها قدرت سیاسی که اکنون براي مردم عادي مانده بود حق انتخاب امپراطور از طریق قتل امپراطور قبلی بود. دموکراسی از مجالس به ارتش رسید و رأي آن به زور شمشیر گرفته می شد ماه عسل حکومت تیبریوس 9 سال دوام داشت و در طی آن رم، ایتالیا، و ایالات از بهترین حکومت هاي تاریخ شان بهره مند بودند. بدون مالیات هاي اضافی، و با وجود کمک هاي مالی بسیار به خانواده ها و شهرهاي آسیب دیده و ترمیم دقیق تمامی املاك ملی و فقدان جنگ هاي غنیمت آور تیبریوس که هنگام جانشینی وگوستوس کوشش کرد تا، نه با قانون که با سرمشق شدن براي مردم، از اسراف جلوگیري کند. و پس از سال سوم حکومت طولانی خویش، امپراطوري را در صلح و آرامش نگاه داشت. همین سیاست صلح دوستانه بود که مانع پیشرفت حکومت شد. حکومت امپراطوري بدون آنکه سازمان آن تغییر کند و بدون آنکه تیبریوس عدم صمیمیتی نسبت به آن ابراز نماید، تحت قیادت مردي که می خواست جمهوري را اعاده دهد، تبدیل به سلطنت مطلق شد. الیگولا اعلام  کرد که از اصول آوگوستوس در سیاست پیروي و در همه کار با احترام تمام با سنا همکاري خواهد کرد.

کالیگولا امپراطوري را با وضع خطرناکی به جا نهاده بود: خزانه تهی، سنا پاره پاره، مردم از اوضاع متنفر، ماورتانیا در

حال انقلاب، یهودا بر اصرار در سر قرار دادن مجسمۀ کیش خود در هیکل اورشلیم آماده جنگ. اما در حقیقت هر چند سعی داشت با تعدیلات آوگوستوس برابري کند، سیاست عملی او از احتیاط کاري آوگوستوس گذشت و به قلمرو نقشه هاي گستاخانه و گوناگون قیصر رسید: اصلاح حکومت و قانون، ساختمان و عمارات و خدمات دولتی، تعالی شهرستان ها، آزادي بخشیدن به حکومت گل، و فتح و رومی ساختن بریتانیا بیش از حد آوگوستوس و در حد قیصر بود. این نکته از نقاط ضعف حکومت و سیستم نظامی روم بود که مردمی کاهل، ممکن بود فرمانده ارتش در اسپانیا شود، یا خوشگذرانی تناسا، فرمانده نیروي روم گردد. اما این عصر یا امپراطوري را نباید از بدنامی و جنایات آن تبرئه کرد. این عصر به امپراطوري صلح، و به روم وحشت بخشیده بود؛ با نمونۀ اعلاي ظلم و شهوت به اصول اخلاقی صدمه زده بود؛ ایتالیا را با جنگ داخلی، که از جنگ قیصر و پومپیوس بسیار شدیدتر بود، ازهم دریده بود؛ جزایر را با تبعیدیان انباشته و بهترین و شجاع ترین مردان را کشته بود. با پاداش هاي گزاف که به جاسوسان طماع می داد، آنها را به شهادت دروغ درباره جنایت دوستان و خویشاوندان وا می داشت. در رم ستمگري فردي را جانشین حکومت قانون ساخته بود. بناهاي رفیع را با انباشتن باج و خراج برافراشته، اما روح را با ترساندن اذهان مستعد یا خلاق و ساکت یا منقاد ساختن آن به پستی کشانده بود. از همه بالاتر، ارتش را به حد اعلاي قدرت رسانده بود. قدرت امپراطور بر سنا در نبوغ اعلاي او یا در سنت یا حیثیت او نبود، بل تکیۀ آن بر نوك سنان پاسداران امپراطور بود. چون ارتش هاي مستعمرات می دیدند که امپراطورها چگونه امپراطور می شوند و دیدند که هدایا و یغماهاي پایتخت چقدر ارزنده است، گارد را بر کنار زدند و خود به کار شاه سازي مشغول شدند. باز هم تا مدت یک قرن، خرد و فکرت فرمانروایان بزرگ، که به حکم فرزند خواندگی انتخاب می شدند و نه به موجب وراثت یا خشونت یا ثروت، لشکریان را به جاي خود می نشاند و مرزها را مأمون نگاه می داشت. اما هنگامی که مجددا به واسطۀ عشق یک فیلسوف حماقت به تخت و تاج رسید، ارتش ها سرکش شدند، هرج و مرج پرده سست نظم را درهم درید، و جنگ داخلی با بربریان منتهز فرصت دست به یکی کرد تا آن بناي سست پایۀ حکومت را که نبوغ آوگوستوس ساخته بود فرو ریزد.

حقوق رومی

قانون اصیل ترین و پایدارترین جنبۀ مشخص روح رومی بود. همچنانکه یونان در تاریخ نشان آزادي است، روم هم نشان نظم است؛ و همچنانکه یونان دموکراسی و فلسفه را به عنوان اساس آزادي فردي به میراث گذارد، روم نیز قوانین و سنن مدیریت را، به عنوان دو پایۀ نظم اجتماع، به جا گذارده است. اتحاد و یکی ساختن این میراث هاي مخالف و هماهنگ ساختن صداهاي نامتجانس آنها کار اساسی کشورداري است. حقوق جوهر تاریخ روم بوده است. سازمان قانونی روم مانند سازمان قانونی بریتانیا بوده است: هیچ گونه مجموعۀ قواعدي که دایماً الزام آور باشد موجود نیست، بل یک رشته سابقۀ امر است که در کار راهنماست، بدون آنکه مانع تغییرات باشد. بتدریج که ثروت رو به ازدیاد نهاد و زندگی پیچیده تر شد، قوانین جدید از طرف مجامع، سنا، قضات، و شهریاران صادر گردید. مجموعۀ قوانین، به همان سرعت که امپراطوري مرزهاي خود را از همه سو توسعه می داد، رو به ازدیاد بود. تعلیم و تربیت وکلا، راهنماي قضات، و مصون داشتن شهرنشینان از قضاوت غیرقانونی، تنظیم و به قاعده درآوردن قانون را به صورت منظم و قابل دسترس لازم کرده بود. در میان آشوب برادران گراکوس و ماریوس، سکایوولا سعی کردند قوانین روم را کم کنند و به دستگاه معقول و قابل فهمی تبدیل نمایند. سیسرون شرحی فصیح درباره فلسفۀ قانون نوشت و مجموعۀ مطلوبی ساخت که منظور از آن حفظ ثروتی بود که به دست آورده و ایمانی که از کف داده بود. قوانین متناقض ماریوس و سولا، اختیارات بی سابقۀ پومپیوس، قوانین انقلابی قیصر، و سازمان قانونی جدید آوگوستوس براي اذهانی که سعی داشتند از قانون منطق بسازند مسئلۀ جدیدي طرح کرد و حقوقدان بزرگ، با اعلام اینکه مصوبات قیصر و آوگوستوس به واسطۀ صدور از مقام غصبی و غیرقانونی فاقد ارزش قانونی است، وضع آشفته را درهم تر ساخت. تا پیش از آنکه امپراطوري، نخست با اعمال قدرت و بعد با فشار عادت، جاي پاي خود را محکم کند، قانون گذاري در اذهان مردم و دیوان هاي قدرت اذن قبول نیافت. افتخار تشکل نهایی قانون رومی در مغرب زمین متعلق به قرن دوم و سوم میلادي است، و این خود امر سترگی بود قابل قیاس با تشکل علم و فلسفه در یونان. یونانیان از زمان سولون به بعد هیچ شاهکاري در عالم قضا پدید نیاوردند و پیش از آن هم دستگاه قانونی مدونی فراهم نکرده بودند. اما شهرهاي یونانی آسیا و ایتالیا قوانین عالی مدنی تهیه دیده بودند. شهرت نیمه رسمی فلسفۀ رواقی ( که حکومت روم را در آن دوره در دست داشت ) فرصتی داد که یونان عمیقاً در حقوق روم نفوذ کند. رواقیون اعلام کردند که قانون باید با اصول اخلاقی توافق داشته باشد، و جرم بسته به نیت در عمل است نه در نتایج حاصله. آنتونینوس که دست پرورده مکتب رواقی بود چنین مقرر داشت که در موارد شک و تردید نسبت به مجرم بودن متهم، رأي باید به سود متهم داده شود؛ هر کس مادام که گناه او ثابت نشده است، بیگناه است و این اصلی عالی در قوانین متمدن است. علم قانون شناسی که از حمایت امپراطور بهره مند بود، چند نسل نابغه بار آورد. پاپینیانوس، پاولوس، و اولپیانوس روش قضایی روم را به اوج آن رساندند؛ در حالی که اعمال قضا قربانی شدت و هرج و مرج شده بود، این سه تن شکل و قوامی معقول به آن دادند. پس از ایشان، این علم بزرگ در خرابی عمومی دستگاه امپراطوري فرو نشست. این حقوقدانان نیز مانند ربنهاي بزرگ یهود تناقضات را تلفیق می کردند، تمیزات دقیق می دادند، و قوانین را در حد حوایج زندگی یا مقتضیات سیاسی تفسیر و تعدیل می کردند. جواب هاي مدون ایشان به موجب عرف غیر مدون، از لحاظ منشأ اثر بودن، فقط نسبت به قانون درجۀ دوم بود. شخص اول در حقوق روم شارمند بود. شخص دوم در قانون رومی پدر بود. به طور کلی هر قدر قدرت حکومت رو به ازدیاد می گذاشت، از قدرت پدر می کاست. دموکراسی وقتی از دولت رخت بربست، به خانواده ها پیوست. هر قدر که مرد رومی حقوق قدیم خود را از دست می داد، زن رومی حقوق جدید به چنگ می آورد؛ اما زن رومی آن قدر هوشیار بود که آزادي خود را زیر نقاب ناتوانی هاي قانونی قدیم پنهان کند. امنیت اجتماعی روزافزون به قانون انتظامی اجازه داد که این شداید را تعدیل کند و با اعاده دو برابر یا سه برابر یا چهار برابر اصل، صاحب مال را ارضا نماید. قانون مربوط به اموال، درصورت نهایی خود کامل ترین قسمت از مجموعۀ قوانین رومی بود.

قانون اصول محاکمات

در میان تمامی ملل باستانی، رومیان، با وجود پیچیدگی و تشریفات و اختلافات ابهام آور و یأس انگیز قوانین اجرایی خود، بیش از همه گرفتار دعوي بودند. هر قدر تمدن قدیمی تر باشد، محاکمات طولانی تر است. دشوارترین مسئلۀ حقوق رومی، این بود که خود را به عنوان خداوندگار هوشیار، با قوانین و عادات مختلف سرزمین هایی که اسلحه یا سیاست روم آنها را قبضه کرده بود تطبیق دهد. بسیاري از این کشورهاي قدیمی تر از روم بودند؛ آنچه را در شجاعت نظامی از کف داده بودند با سنن غرور آمیز و علاقه اي حسودانه نسبت به رسوم عجیب خود تلافی می کردند. فیلسوفان نیز، با توهمی مانند حقوقدانان، سعی کردند حقوق ملل را با قانون طبیعت یکی جلوه دهند. معتقد بودند که طبیعت عبارت است از دستگاه تعقل و منطق و نظم در همه چیز؛ این نظم، که خود به خود در جامعه پدید می آید و در بشر به شعور می رسد، همان قانون طبیعت است. قانون روم همانا منطق و اقتصاد نیرو بود. مجموعه هاي عظیم قانون مدنی و حقوق ملل قواعدي بودند که فاتحی خردمند به وسیلۀ آنها بر سلطنتی که بر پایۀ قدرت لشکریان استوار بود نظم و ترتیب و ضمانت اجراي زمانی می بخشید. این قانون ها طبیعی بودند، اما بدین معنی که استفاده و سواستفاده از ضعیف براي قوي امري طبیعی است. مع الوصف در این ساختمان نظرگیر حکومت که حقوق ورم خوانده می شود، چیزي بزرگ منشانه نیز هست. در این معنی، قانون عبارتست از تداوم قدرت. این امر طبیعی بود که از میان تمامی ملل، رومیان بزرگترین دستگاه قانون را در تاریخ به وجود آوردند. ایشان دوستار نظم بودند و وسیلۀ اجراي آن را هم داشتند؛ بر هرج و مرج دهها ملت مختلف سلطه و صلحی ناقص اما عالی قرار دادند. دولت هاي دیگر پیش از روم قوانینی داشتند، و قانون گذارانی نظیر حموربی و سولون مجموعه هاي کوچکی از قوانین بشردوستانه صادر کرده بودند؛ اما تا آن هنگام هیچ ملتی آن هماهنگی و اتحاد و نظم و نسق را که بزرگترین عقول قضایی روم را، از سکایوولاها تا یوستینیانوس، به خود مشغول داشته بود به منصۀ ظهور نرساند. قابلیت انعطاف حقوق ملل, انتقال حقوق روم را به کشورهاي دوره قرون وسطی و زمان معاصر تسهیل کرد و حقوق روم به قانون شریعت کلیساي قرون وسطی راه یافت، به متفکران دوره رنسانس الهام بخشید و پایۀ حقوق و قوانین اروپا و افریقاي جنوبی شد. خود قوانین انگلیس، که تنها عمارت قانونی است که از حیث وسعت با حقوق روم قابل مقایسه است، قواعد انصاف و دریانوردي و قیمومت وصایا را از قوانین سنت روم جدا اخذ کرده است. بزرگترین و عالی ترین مرده ریگ دنیاي غرب از جهان باستان عبارت است از علم و فلسفۀ یونانی، مسیحیت یهودي و یونانی، دموکراسی یونانی رومی، و حقوق رومی.

هنگامی که مارکوس آورلیوس مرد، روم به اوج ارتقاي خود رسیده بالفعل اثر انحطاط را بر خود داشت. مرزهاي آن تا آن سوي دانوب، در داخل اسکاتلند و صحراي افریقا، در داخل قفقاز و روسیه، و تا دروازه دولت اشکانیان توسعه یافته بود. براي آنهمه مردمان و ملل مختلف و ادیان گوناگون اتحادي به وجود آورده بود که اگر در زبان و فرهنگ نبود لااقل در قانون و اقتصاد متحد بودند. آن اتحاد را به صورت جمهوري پر هیمنه اي یافته بود که در آن تبادل اجناس با وفور و آزادي بی سابقه اي انجام می شد؛ و مدت دو قرن قلمرو وسیع را از تاخت و تاز بربرها حفظ کرده و امنیت و آرامش به آن بخشیده بود. تمامی دنیاي متمدن آن را به صورت مرکز عالم، و شهر قدر قدرت و جاوید می دید. هرگز در گذشته چنان ثروت و چنان شکوه و چنان قدرتی به هم نرسیده بود. مع الوصف در میان آن پیشرفت و ترقی که روم را در این قرن دوم درخشنده ساخته بود، از تمامی بذرها بحرانی سر بیرون زده بود که ایتالیا را در قرن سوم ویران ساخت. مارکوس آورلیوس با تعیین کومودوس به جانشینی خود و با جنگ هایی که بیش از پیش اختیارات را در دست امپراطور متمرکز ساخت، تا حد زیادي به این درهم شدن شدید اوضاع کمک کرده بود. کومودوس مزایایی را که مارکوس آورلیوس در زمان جنگ به خود تخصیص داده بود در دوران صلح براي خود حفظ کرد. هرچه قدرت و تکالیف دولت افزوده می شد، استقلال شخصی و محلی، و حس

ابتکار رو به نقصان می نهاد؛ و ثروت ملل با مالیات هاي روزافزون جهت نگاهداري دستگاه اداري که پیوسته توسعه می یافت و حمله هاي جزیی و تمامی ناپذیر که براي دفاع لازم شمرده می شد تمام شد. ثروت معدنی ایتالیا تقیل یافته بود، بیماري و قحط تلفات فاحش وارد آورده بود، روش زراعت به دست غلامان از کار مانده بود، مخارج و خیریات دولت خزانه را به ته کشیده و ارزش مسکوك را پایین آورده بود. صنایع ایتالیا به واسطۀ رقابت مستعمرات بازار خود را در آن نقاط از دست می دادند و هیچ دولتمرد اقتصادي ظهور نمی کرد تا تجارت خارجی را که راکد شده بود با توسعۀ قدرت خرید در داخل تلافی کند. در ضمن این مدت، مستعمرات از اجحافات سولا، پومپیوس، قیصر، کاسیوس، بروتوس، و آنتونیوس به خود آمده، بهبود یافته بودند؛ کاردانی هاي قدیم ایشان احیا شده، صنایع ایشان شکفته بود و ثروت جدیدشان مخارج علوم و فلسفه و هنر را می پرداخت. چیزي نمی گذشت که ایتالیا را به امان می آوردند و سرکردگان خود را امپراطور می کردند. جریان فتح خاتمه یافته، هنگام عکس شدن آن بود؛ از آن پس تسخیرشدگان فاتحان را در خوب جذب می کردند. مغز فعال روم، در انتهاي عصر آنتونینها به خستگی فرهنگی و روحی دچار شد. فقدان حق رأي عملی در ابتدا در مجالس و سپس در سنا آن محرك ذهنی را که از فعالیت سیاسی آزاد و حس آزادي و قدرت منتشر ناشی می شود از میان برد. از آنجا که امپراطور تقریباً تمامی اختیارات را در دست داشت، شارمندان تقریباً تمامی مسئولیت ها را به او واگذاردند. روز به روز عده بیشتري از شارمندان، حتی در میان طبقۀ اشراف، از کارهاي عمومی دست می کشیدند، به میان خانواده هاي خود می رفتند، و به کارهاي خصوصی اشتغال می ورزیدند. شارمندان به صورت ذرات درآمدند و درست در آن موقع که اتحاد بظاهر کامل تر از همه وقت می نمود، جامعه اندك اندك از داخل درهم پاشید. دلسرد شدن از دموکراسی با دلسرد شدن از حکومت سلطنتی مارکوس آورلیوس غالباً افکار بی فایده اي بود که با گمان اینکه مسائل روم حل شدنی نیست، دنبال شد. فلسفۀ رواقی، که با وعظ کردن نیرو و قدرت آغاز شده بود، با موعظۀ توکل و تسلیم، و رضا خاتمه می پذیرفت. تقریباً تمامی فیلسوفان با مذهب آشتی کرده بودند. مدت 400 سال فلسفۀ رواقی براي طبقات بالاتر علی البدل مذهب بود، اکنون علی البدل به کناري نهاده شده بود و طبقات حاکم از کتاب هاي فیلسوفان رو می گرداندند و به محراب هاي خدایان رومی آوردند و با این وصف، کیش شرك نیز رو به انهدام بود. شرك نیز مانند ایتالیا فقط به کمک می شکفت و از این جهت در شرف نیستی بود. شرك فلسفه را تسخیر کرده بود؛ اما به همان زودي، در آستانه هاي معابد آن، اسامی خدایان جدیدالورود با احترام به گوش می رسید. عصري بود که با رستاخیز مستعمرات و پیروزي باور نکردنی مسیح سنگین شده بود. روح و حیات آن قلمرو عظیم در پایتخت فاسد و و محتضر جاي نداشت، بلکه نیرو و سلامت به جا مانده آن، بسیاري از زیبایی هایش، و قسمت اعظم حیات معنوي امپراطوري در ولایات و ایتالیا جایگیر شده بود.

باروري فوق العاده خاك ایتالیاي شمالی، آب و هواي سالم تر و نیروبخش ترش، و منابع معدنی و صنایع متنوع و راه تجاري آبی ارزان قیمتش این منطقه را در برابر ایتالیاي مرکزي در قرن اول میلادي به برتري اقتصادي، و در قرن سوم میلادي به رهبري سیاسی رساند. یکی از ویژگی هاي اساسی امپراطوري روم این بود که گرچه به استان هایی تقسیم شده بود، اما به صورت مجموعه اي از کشورشهرهاي کمابیش خودمختار، سازمان یافته بود. میهن پرستی افراد بیشتر جنبۀ عشق و علاقه به شهر خودشان را داشت تا دلبستگی به امپراطوري. چون هیچ گونه حقوقی براي خدمات عمومی داده نمی شد، دموکراسی  یا آریستوکراسی مردان آزاد تقریبا در همه جا به اولیگارشی ثروت و قدرت می انجامید. جوامع شهري ایتالیا مدت دویست سال، یعنی از زمان آوگوستوس تا مارکوس آورلیوس، رونق و رفاه داشتند. در طی دو قرن اول امپراطوري، انجام این کارهاي نوع دوستانه با چنان میهن دوستی آمیخته به رقابتی انجام می گرفت. شهرها با نظربلندي و سخاوت براي آثار هنري خرج می کردند و تالارهایی براي خطیبان، شاعران، سوفسطاییان، دانشمندان فن بلاغت، فلاسفه، و موسیقیدانان تدارك می دیدند. براي همشهریان خود تسهیلاتی به منظور حفظ تندرستی، تأمین پاکیزگی، تفریح، و داشتن یک زندگانی فرهنگی غنی فراهم می ساختند. بیشتر نویسندگان بزرگ زبان لاتینی از دل شهرها برخاسته اند نه از رم، و همچنین برخی از شاهکارهاي عمدة مجسمه سازي موزه هاي جهان، مانند نیکه در ناپل، اروس در کنتومکلاي، زئوس در اوتریکولی در شهرها به وجود آمده اند. این شهرها جمعیتی به اندازة جمعیت شهرهاي کنونی ایتالیا در قرن نوزدهم را از هر لحاظ تأمین می کردند و در قبال جنگ مصونیت بی نظیري براي مردم به وجود می آوردند. دو قرن اول مسیحی شاهد اوج عظمت شبه جزیرة بزرگ ایتالیا بود.

 

ادامه دارد