شعر گونه ای از راسل
.... دلم پر میزند که
من و تو، باهم،
به سفر بریم،
....
در اقیانوس اطلس،
مهی است که می دود،
و باران و موج هایی که
ناله کنان، بر تخته سنگ ها می شکنند،
و دسته های مرغان دریایی
با آن صدای وحشی
که گویی روح اندوه بی قرار دریا است.
و فروغ خورشید،
فروغ کاذب که نگاهی می ماند که به جهان دیگر افکنده شود،
و باد وحشی وحشی،
لگام گسیخته و نیرومند و خشمناک.
اینک زندگی آنجاست،
و احساس می کنم که می توانم در کنارت قرار بگیرم،
و عشق مان را با طوفان غربی سرشته سازم؛
زیرا که در هر دو، یک روح است.
...
احساس می کنم که از میان عشق مان،
نسیم عظمت به من الهام می بخشد.
بر آنم که روح اقیانوس اطلس را
در قالب کلمات جا دهم،
و باید پیش از مرگم،
راهی برای گفتن چیزی پیدا کنم
که در درونم نهفته است، و هنوز بر زبان نیاورده ام:
نه ترحم و نه بدخواهی،
بلکه نقش زندگی است
که وحشی صفت از راه دور می آید،
و عظمت و قدرت سهمگین بی عاطفه نامردمی ها را
در حیات آدمی می دمد.
.... در عالم خیال
به شادی وصف ناپذیر این سفر بنگر،
و به بلوای رنگ و زیبایی،
به آزادی،
به نوای ناقوس های کلیسایی،
به فریادهای عجیب و محزون و پر طنینی،
که از ته دل کشیده می شود،
به احساسات رقیق، با بار قرون و اعصار،
به توده های انبوه گل،
با درخشش تصور ناپذیرشان
و به آدمیانی با زیبایی جانوران وحشی،
با قامت های افراشته و چشمان درخشنده و تیزبین
و به گردش در زیر آفتاب بامدادی
در کنار دریای لاجوردی،
و در میان تپه های آبی،
همه اینها روزی در انتظار ما خواهد بود.
.... و اما
در آرزوی فرهیختگی
و سخن فرهیخته ام
و در حسرت دریا
و عالم وحش و باد.
....
آنچه ادمی می گوید
تلاشی است ناموفق
برای گفتن چیزی دیگر و شاید غیر قابل بیان.
میدانم که سراسر عمر را
در تکاپوی گفتن چیزی بوده ام
که هرگز نحوه گفتنش را یاد نخواهم گرفت.
چیزی که گریز پاست اما در همه جا حضور دارد.
ظریف است و در عین حال نامتناهی است.
کسانی آنرا در موسیقی می جویند
و در دریا و در فرونشستن خورشید.
و کسانی آنرا بالاتر از همه در عشق می جویند.
اگر کسی این تصور را بخود راه دهد که آن را یافته است،
طنزی بی رحم فرا می رسد،
و به او نشان می دهد که این یافتن واقعی نبوده است....
.....
بامدادان در کوه های آلپ،
با عطر کاج ها
و مرتع هایی که زیر دانه های شبنم می درخشند.
دریاچه که بهنگام فرود آمدن از کوه،
برای اولین بار دیده میشود.
و از همان دور دست در زیر آفتاب،
مانند چشمان کولی خندان می رقصد
و موج میزند.
رعد و برق و رگبار در مدیترانه،
با دریایی به رنگ بنفش تند
و کوه های جزیره در زیر پرتو خورشید،
سحرانگیز و خیال گونه،
چنانکه گویی
پیش از آنکه به آنها برسی،
محو خواهند شد.
همانند جزیره های رحمت
که در این حیات فانی
رسیدن به آنها امکان پذیر نیست...
گزینش و استخراج شده از بیوگرافی راسل