اشتباهات روشنفکران، نه صرفاً از غرور فكری، بلكه همچنين از اميدهای اصيل و بي‏ آلايش آنان به نيك بختي انسان ريشه مي‏ گرفتند.

- روشنفکران و عالمان الاهي بودند كه قاطع ترين پيكار عصر روشنگری را رهبری مي‌كردند، نه جنگجويان و سياستمداران... و در راه آزادی روان آدمی تلاش می ‌كردند. و توانستند انديشه خويش را از بند الاهيات وحشت ‌آور و گمراه كننده آزاد سازند، آزادانه بينديشند و براي خدمت به انسان، دينی تازه بيافريند.

 

تقريباً همه فيلسوفان عصر روشنگری دريافته بودند كه بيشتر مردم جهان، حتي در متمدن ترين و پيشرفته ‌ترين جوامع بشری، چندان در فشار تنگناهای اقتصادی و رنج و زحمت قرار دارند كه مجال بالا بردن سطح خرد خويش را ندارند، و توده مردم جهان، بيش از آنكه از خرد پيروی كنند، از احساسات و تعصبات خويش پيروي مي‌كنند. با اينهمه اميدوار بودند كه مردم جهان از خرد پيروی كنند و خرد از بند خود خواهي تنگ‌ نظرانه و آموزه‌های غرض‌آلود برهد.

 

و بدين ترتيب، با وجودی كه « فيلسوفان » در دوره‌های بدبيني زندگي مي‌كردند، در ميان آنان روح خوش بيني غالب بود. هرگز انسانها اين اندازه اطمينان نداشتند كه مي‌توانند، اگر نه خود، دستكم اجتماعشان را در قالبي تازه بريزند.

با همه بدبختي های ناشي از جنگ هفت ساله، در نيمه دوم قرن هجدهم « جهش و خيزش » فكری عظيمي در اين كشور پديد آمد كه به ‌نظر مي ‌رسيد بار ديگر فرانسه پير و رنجور را جوان و نيرومند سازد. پس از روزگار يونان، در هيچ عصری بازار انديشه چنين گرم نبوده است و مردم به كاوش و چون و چرا اين همه دلبستگي نداشته‌اند.  و چون پاريس اكنون مركز روشنفكران اروپا بود، جنبش روشنگری، چون رنسانس و اصلاح ديني، از آنجا به سراسر اروپا گسترش يافت.

 روشنگری اوج منطقي جنبش های گذشته بود. جنبش رنسانس، برای پويش در انديشه شرك، به پيش از مسيحيت بازگشت. جنبش اصلاح ديني، زنجيرهای مرجعيت آييني و عقيدتي را از هم‌ گسيخته، و، به رغم تمايل باطني خويش، خرد را از اسارت رهايي بخشيده بود. اكنون هنگام آن رسيده بود كه اين دو جنبش برای جهان نو، بنياني تازه بريزند. انسان سرانجام توانست خويشتن را از معتقدات جزمی قرون وسطايی و اساطير مشرق زمين رهايی بخشد؛ توانست انديشه خويش را از بند الاهيات وحشت‌آور و گمراه كننده آزاد سازد، توانست آزاد شود، آزادانه بينديشد و آزادانه شك كند، پژوهش و كاوش كند، دانشي گردآورد و پراكنده سازد، و به گرد محراب خرد، و براي خدمت به انسان، ديني تازه بيافريند. چه سرمستي والايي!

ريشه‌هاي عصيان:

ما شاهد آغاز انقلاب صنعتي با آن سيل اختراعات بوده‏ايم كه امكان دارد تا سال دو هزار ميلادي به رؤيای ارسطو درباره آزاد شدن بشر توسط ماشين از مشاغل پست تحقق بخشد. شاهد پيشرفت علوم به سوي درك بهتر طبيعت و نحوه مؤثرتر به كار بستن قوانين آن بوده‏ايم. از گذشتن فلسفه از مرحله حكمت بي ثمر ما بعدالطبيعه و رسيدن به تبعيت تجربي از عقل در امور دنيوی بشر استقبال كرده‏ايم. با علاقه كامل، تلاش به منظور آزاد كردن مذهب از خرافات، تعصب خشك، و عدم رواداری و برقرار كردن اصول اخلاقي بدون مجازات ها و پاداش های فوق طبيعي را پیگيري كرده‏ايم. از تلاش های سياستمداران و فلاسفه برای تكامل تدريجي يك حكومت عادل و صالح، و سازش دادن دموكراسي با سادگي طبع و نابرابری طبيعي افراد بشر تعليم و اندرز گرفته‏ايم. از تنوع آفرينش های زيبا در سبك های روكوكو، باروك، و هنر نئوكلاسيك، و پيروزی موسيقي در آثار باخ، هندل، و ويوالدی، در آثار گلوك، هايدن، و موتسارت، لذت برده‏ايم. در آلمان با شيلر و گوته، در انگلستان با رمان نويسان بزرگ و بزرگ ترين تاريخ نويسان، در اسكاتلند و سوئد با تجلي ناگهاني آواز، شاهد شكوفايي ادبيات بودهايم. و در فرانسه ما ميان ولتر، كه با لطافت طبع از عقل دفاع مي‏كرد، و روسو، كه با ريختن اشك خواهان شناخت حقی برای احساس بود، در نوسان بودهايم. تحسين ها و كف ‏زدن هايي را كه گريك و كلرون به آن زنده بودند شنيده‏ايم. از سلسله زنان مسحور كننده‏ای كه در سالن های فرانسه و انگلستان بودند، و از سلطنت درخشان زنان در اتريش و روسيه تحسين كرده‏ايم. ما شاهد پادشاهان فيلسوف بوده‏ايم.

روشنفکران و عالمان الاهي بودند كه قاطع ترين پيكار قرن هجدهم را رهبری مي‌كردند، نه جنگجويان و سياستمداران. از اين روي، حق داريم كه اين قرن را « عصر ولتر» بناميم. اين سپاه به هيچ روی متحد نبود؛ خواهيم ديد كه روسو آن را ترك گفت و كانت در صدد برآمد فلسفه را با دين سازش دهد. اما اين سپاه براستي در راه آزادی روان آدمي تلاش مي‌كرد، و ما اكنون از ثمره پيكار آن برخورداريم.

« فيلسوفان » « جز ولتر » به طبيعت انسان بيش از اندازه خوش بين بودند؛ قدرت غرايزی را كه، در طول هزاران سال نا امني و توحش، در انسان پديد آمده است ناچيز مي‏گرفتند؛ در تأكيد بر گسترش آموزش وپرورش و بسط خرد آدمي، برای مهار اين غرايز، مبالغه مي ‏كردند؛ با نيازهای تخيل و عواطف انسان آشنايي نداشتند؛ و نياز افتادگان و ستم كشان را به دلداری ايمان ديني در نمي ‏يافتند. آنان نهادهای اجتماعي و سنت هايي را كه انسان، در طي قرن ها آزمايش و اشتباه، پديد آورده است ناچيز مي‏ گرفتند و انديشه فرد را، كه در نهايت امر محصول زندگي كوتاه و محدود اوست، بسيار ارج مي ‏نهادند. اما هرگاه اينها را اشتباهاتي بدانيم كه از « فيلسوفان » سرزده‏اند، بايد به ياد آوريم كه اين اشتباهات نه صرفاً از غرور فكری، بلكه همچنين از اميدهای اصيل و بي‏ آلايش آنان به نيك بختي انسان ريشه مي‏ گرفتند.

آزادی نسبي انديشه، گفتار، و دين را ما مرهون متفكران قرن هجدهم، و شايد هم تا اندازه‌ای مديون فيلسوفان عميق تر قرن هفدهم، مي‏ باشيم.

افزايش آموزشگاه ها، كتابخانه‌ها، و دانشگاه ها، و اصلاحات انسانی فراوانی كه در زمينه‏های قانون گذاری، حكومت، و درمان جنايتكاران، بيماران، و ديوانگان صورت گرفته‌اند، محصول انديشه‌ها و تلاش های آنان است. مجموعه انديشه‏های همين « فيلسوفان » و پيروان روسو بود كه در قرن نوزدهم انديشه انسان را، به نحو بي سابقه‏ای، به تحرك واداشت و ادبيات، علوم، فلسفه، و اصول كشورداری را دستخوش دگرگوني ساخت؛

از بركت آنان است كه معتقدات دينی ما مي ‏توانند خويشتن را، هرچه بيشتر، از بند موهومات و الاهيات بيرحم رهايي بخشند، از مخالفت با روشنی انديشه و از جور و جفای پيروان عقايد ديگر خودداری كنند، و بدانند كه ناداني و اميدهای گوناگون ما محتاج همدلي متقابل است.

از بركت آنان است كه ما اكنون مي‏توانيم، دور از ترس و نگراني، بينديشيم و انديشه‌های خويش را به روی كاغذ آوريم. هرگاه از ستايش روشنفکران فروگذاری كنيم، شايسته آزادی نيستيم.

 

- منع مشروبات روح پرور آزادی فقط بخاطر تندروی عده ای، نشان ضعف حاکمانی است که خیال میکند برای جلوگیری از احمقی چند، باید همه را احمق کرد. تمدن بدون آزادی امکان ندارد.

- اگر نیمی از انچه برای تبلیغ به خشکی صرف کرده ایم، در تبلیغ به اعتدال صرف میکردیم اکنون مردم معتدلی بودیم.

- همچنانکه بهترین همسایه انست که کمتر فضولی کند، بهترین حکومت انست که کمتر دخالت کند.....

- در هر جامعه ای حکومت یک فرد بر فردی دیگر با پیشرفت معنویات در آن جامعه تناسب معکوس دارد.

- قسمتی از تمدن مدیون استقرار نظم و قانونی است که سلطه قوی را بر ضعیف محدود تر میسازد.

- فرانسویان، ناپلئون را برای ان دوست می داشتند که او با همه استبدادش راه را برای همه صرف نظر از وضع خانوادگیشان ( و عقاید ) باز گذاشت

- بهترین خدمت برای یک جامعه انست که زنجیر قانون را اندکی شل کنیم و زندگی خود را با اغماض و شرافت، درست  کنیم .

- میلیونها برای تعلیم صرف شود ولی یک شاهی برای اجبار خرج نگردد.

- دوره های آزادی، دوره های انتقال و فواصل شجاعانه ای است میان مراحل عرف و عادت و مراحل نظم و قانون. این دوره های ازادی تا انجا که سیستمهای مختلف باهم رقابت و همچشمی دارند دوام دارد و پس از انکه سیستمی غالب شد، دوره ازادی سپری میگردد.... هیچ چیز برای ازادی شومتر از ان نیست که انقلابی پیروز شود.

- برای ما جای خوشبختی است که زندگی به جانب جوانان است و جوانان در جانب زندگی هستند. بازماندگان ما ممکن است خودکشی کنند یا بازی فوتبال را بر بحث های فلسفی ترجیح دهند و یا دعا و نمازشان را فراموش کنند، ولی اینها نباید پاکدلی و خوش قلبی جوانان امروزی را از ما پوشیده دارد. بگذارید تا جوانان خوش باشند و زود باشد که پیر میشوند و سستی جسمانی انها را به فضیلت و تقوی میکشاند. اگر امروز اخلاق موقتا سست است اشکالی ندارد، جوانان ما با افزایش علم و حکمت خود را اصلاح خواهند کرد و بقول سقراط: باید تعلیم دهیم نه تحریم. برای اصلاح دیگران اول باید خود را اصلاح کرد. سرمشق بودن چنان صدای بلندی دارد که با وجود ان صدای قانون و دستور به شنیده نمیشود. ازاده مرد اخلاق نیک را فقط از خود طلب میکند.

زود باشد که دیگر مردم فریب شیادانی را که از دستشان این همه به رنج بوده ایم نخورند و نوه های ما در سایه تربیت و پرستاری ما در انتخاب حکام خود، عقل و تدبیر بیشتری بکاربرند. انها قانون ساز نخواهند خواست بلکه طالب معلمین خلاق خواهند بود و زیر بار دسته بندی ها نخواهند رفت بلکه فقط از علم پیروی خواهند نمود. انها صلح و نظم خواهند خواست ولی نه از راه اجبار بلکه از راه پیش بردن و بسط تشکیلات علمی.

 

ادامه دارد